نویسنده: سپهر محمدی / نگارش نخست: آبان ۱۳۸۹ | آخرین ویرایش: ۱۹ دی ۱۳۸۹

نسخهٔ منتشرشده در وب‌نوشت قدیمی

با سلام

متاسفانه در مورد واژه امر و یکی از مهم ترین کاربردهای آن یعنی اولی الامر در قرآن اشتباهات فراوانی می شود.

عمده مترجمین و مفسرین(عمدتا اهل سنت)، “امر” و “الامر” را بدون توجه و دقت لازم، یکسان ترجمه می کنند و موجب سوء تفاهمات بسیار می شوند وآن را اهل حل و عقد و یا حاکمان جامعه دانسته اند.

در این مطلب قصد دارم به بررسی واژه امر و به خصوص یکی از مهمترین کاربرهای آن یعنی “الامر” در قرآن بپردازم تا روشن گردد از نگاه قرآن اساسا “الامر” چیست و مقصود از آن کیست و صاحبان آن امر یعنی همان “اولی الامر” معروف کیستند که اطاعت آنان را خدا بر مومنان واجب کرده است.

در این مطلب بیشتر به اصل آیات توجه کنید چون هیچ ترجمه ای نیافتم که وحدت رویه ای در مورد ترجمه واژه امر داشته باشد و اکثرا آن را در موقعیتها مختلف به انحاء مختلف ترجمه می کنند و لذا واژه امر در اصل آیه و واژه ای که توسط مترجم جانشین آن شده است را سیاه می کنم تا توجه خاص به آن مبذول دارید.

اولا توجه دوستان را به این نکته جلب می کنم که همه اسلام با یک “الف و لام” قابل عوض شدن است!

منظورم چیست؟

مهمترین شعار اسلام چیست؟

“لا اله الا الله”

در عربی “اله” به مطلق خدا و معبود گفته می شود، اما “ال-اله” یا “الله” خدای ویژه و خاص مسلمانان و یهودیان و مسیحیان است ، که همان خدای ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب را مشخص می کند.

اگر ما در معنی و مفهوم و تفاوتهایی که “الف و لام” به وجود می آورد دقت نکنیم، امکان این هست که کل توحید را از دست بدهیم! لذا توجه داشته باشید که یک “الف و لام” که ابزاری برای معرفه کردن یک موجودیت نکره است، چه تفاوتهای مهم و شگرفی و عمیقی می تواند ایجاد کند.

اما معنی و مفهوم واژه “الامر” در قران چیست و به چه معناست؟

طبق بررسیهای بنده در تمام قرآن مگر در موارد بسیار معدودی که خود متن گویاست، منظور از “الامر”، منحصرا امر و فرمان الهی است. یعنی امور و فرمانهای مختلفی وجود دارد، اما آن امر و فرمان ویژه ای که توسط حضرت پروردگار صادر می شود، “الامر” خوانده می شود.

در قرآن اساسا امر(الامر) توسط حضرت پروردگار تدبیر می شود:

إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ (10:3)
پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد. سپس بر عرش استيلا يافت. كار [آفرينش‏] را تدبير مى‏كند. شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست. اين است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستيد. آيا پند نمى‏گيريد؟ (3)

قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ (10:31)

بگو: «كيست كه از آسمان و زمين به شما روزى مى‏بخشد؟ يا كيست كه حاكم بر گوشها و ديدگان است؟ و كيست كه زنده را از مرده بيرون مى‏آورد و مرده را از زنده خارج مى‏سازد؟ و كيست كه كارها را تدبير مى‏كند؟» خواهند گفت: «خدا» پس بگو: «آيا پروا نمى‏كنيد؟»

و از ناحیه او صادر می شود:

وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحينَ (15:66)

و او را از اين امر آگاه كرديم كه ريشه آن گروه صبحگاهان بريده خواهد شد.

و به پیامبر و امام عصر ابلاغ می گردد:

وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنا إِلى‏ مُوسَى الْأَمْرَ وَ ما كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدينَ (28:44)
و چون امر را به موسى واگذاشتيم، تو در جانب غربىِ [طور] نبودى و از گواهان [نيز] نبودى.

هدایت وشریعتی که برای انسانها از ناحیه حضرت پروردگار پیش بینی شده است در درون این الامر که از ناحیه آن مقام رفیع تدبیر گشته و به سوی بندگان عالم دنیا صادر می گردد، نهفته است:

وَ آتَيْناهُمْ بَيِّناتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضي‏ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُونَ (45:17)
و دلايل روشنى در امر [دين‏] به آنان عطا كرديم، و جز بعد از آنكه علم برايشان [حاصل‏] آمد، [آن هم‏] از روى رشك و رقابت ميان خودشان، دستخوش اختلاف نشدند. قطعاً پروردگارت روز قيامت ميانشان درباره آنچه در آن اختلاف مى‏كردند، داورى خواهد كرد.

ثُمَّ جَعَلْناكَ عَلى‏ شَريعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ (45:18)
سپس تو را در طريقه آيينى [كه ناشى‏] از امر [خداست‏] نهاديم. پس آن را پيروى كن، و هوسهاى كسانى را كه نمى‏دانند پيروى مكن.

و در نهایت نیز امر الهی در زمان مشخص و خاصی به سوی حضرت پروردگار باز می گردد:

وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (11:123)
و نهان آسمانها و زمين از آنِ خداست، و تمام كارها به او بازگردانده مى‏شود پس او را پرستش كن و بر او توكّل نماى، و پروردگار تو از آنچه انجام مى‏دهيد غافل نيست.

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (32:5)
كار [جهان‏] را از آسمان [گرفته‏] تا زمين، اداره مى‏كند آن گاه [نتيجه و گزارش آن‏] در روزى كه مقدارش- آن چنان كه شما [آدميان‏] برمى‏شماريد- هزار سال است، به سوى او بالا مى‏رود.

توجه به این نکته ضروری است که امری که از ناحیه خداوند است مقید به زمان حال نیست!

می تواند به هز زمانی، گذشته، حال یا آینده اطلاق گردد!

لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْد(30:4)
كار در گذشته و آينده از آنِ خداست،

توجه به این موضوع، بسیار بسیار مهم است! ما موجوداتی هستیم که در زندان زمان قرار داریم، نه می توانیم در زمان به پیش رویم و نه در آن به عقب رویم! اما خداوند وقتی امری را تدبیر و صادر می کند، چه زمان این امر به گذشته تعلق داشته باشد، چه به حال تعلق داشته باشد و چه به آینده، آن امر کاملا ممکن و قابل اجراست! و بدون شک اجرا می گردد.

اگر مشیت حضرت پروردگار اقتضا کند که در گذشته اتفاقی بیافتد ما چنان می بینیم که در گذشته آن امر اتفاق افتاده است!

اگر مشیت وی اقتضا کند که در آینده یا حال امری اتفاق افتاد بدون شک در زمان و مکان معین آن اتفاق می افتد.

وقتی امری از ناحیه حضرت پروردگار صادر می شود، این امر بدون شک اتفاق می افتد:

بَديعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏(2:117)
[او] پديد آورنده آسمانها و زمين [است‏]، و چون به كارى اراده فرمايد، فقط مى‏گويد: « [موجود] باش» پس [فوراً موجود] مى‏شود.

وقتی انسان خلق شد، روحی منشعب شده از روح خدا(که مثل امر خدا، موجودی غیر از خداست) در انسان دمیده شد. آن روح منشعب شده از امر خداوند بود:

وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
و در باره روح از تو مى‏پرسند، بگو: «روح از [سنخ‏] فرمان پروردگار من است،

ظاهرا اختیاری که به انسان داده شده است توسط این روح که خود به نوبه خود منشعب از امر الهی است.

امر خدا در شب مبارکی که شب قدر است، هر سال به زمین نازل شده و به “اولی الامر” زمان ابلاغ می گردد:

إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَيْلَةٍ مُّبَرَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ(44:3) فِيهَا يُفْرَقُ كلُ‏ أَمْرٍ حَكِيمٍ(4) أَمْرًا مِّنْ عِندِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ(5)
[كه‏] ما آن را در شبى فرخنده نازل كرديم، [زيرا] كه ما هشداردهنده بوديم. (3)در آن [شب‏] هر [گونه‏] كارى [به نحوى‏] استوار فيصله مى‏يابد. (4)[اين‏] كارى است [كه‏] از جانب ما [صورت مى‏گيرد]. ما فرستنده [پيامبران‏] بوديم. (5)

حضرت پروردگار، دائما در حال ابداع و پدیدآوردن است و همچنین هر زمان ممکن است، اموری که پیشتر صادر شده است را محو کند و دستور امور دیگری را صادر کند و هیچ کس حتی پیامبر و ولی امر زمان را از ان اطلاعی نیست و یارای مقابله با آن را ندارد:

لا تَدْري لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً (65:1)
نمى‏دانى، شايد خدا پس از اين، پيشامدى پديد آورد. (1)

خدا برای اجرای امورش احتیاجی به اسباب و علل ندارد، اما معمولا نیروهای الهی مثل فرشتگان و انسانهای الهی مثل پیامبران را مامور اجرای امر خود می کند و این باعث افتخار انسانهاست که مجرای اجرای فرامین الهی باشند:

فرشتگان مامور اجرای فرمان الهی:
قَالَ فَمَا خَطْبُكمُ‏ْ أَيهُّا الْمُرْسَلُونَ(31)
قَالُواْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلىَ‏ قَوْمٍ مجُّرِمِينَ(32)
لِنرُسِلَ عَلَيهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ(33)
[ابراهيم‏] گفت: «اى فرستادگان! مأموريّت شما چيست؟» (31)
گفتند: «ما به سوى مردمى پليدكار فرستاده شده‏ايم، (32)
تا سنگهايى از گِل رُس بر [سر] آنان فرو فرستيم. (33)

خضر مامور اجرای فرمان الهی:
وَ أَمَّا الجِْدَارُ فَكاَنَ لِغُلَامَينْ‏ِ يَتِيمَينْ‏ِ فىِ الْمَدِينَةِ وَ كاَنَ تحَْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَ كاَنَ أَبُوهُمَا صَلِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَ يَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِى ذَالِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبرًْا(18:82)
و اما ديوار، از آنِ دو پسر [بچه‏] يتيم در آن شهر بود، و زيرِ آن، گنجى متعلق به آن دو بود، و پدرشان [مردى‏] نيكوكار بود، پس پروردگار تو خواست آن دو [يتيم‏] به حدّ رشد برسند و گنجينه خود را- كه رحمتى از جانب پروردگارت بود- بيرون آورند. و اين [كارها] را من خودسرانه انجام ندادم. اين بود تأويل آنچه كه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزى. (82)

سلسله مراتب خاص اداری و بروکراسی ویژه ای برای این کار وجود دارد:

فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا(51:4)
و تقسيم‏كنندگان كار [ها]، (4)

وقتی فرمانی صادر می شود، حتی پیامبر خدا نمی تواند به چانه زنی با آن بپردازد، امر الهی است صادر شده است و بدون چون و چرا باید اجرا گردد:

فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَ جَاءَتْهُ الْبُشْرَى‏ يجَُادِلُنَا فىِ قَوْمِ لُوطٍ(11:74)
إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُّنِيبٌ(75)
يَإِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَاذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنهَُّمْ ءَاتِيهِمْ عَذَابٌ غَيرُْ مَرْدُودٍ(76)
پس وقتى ترس ابراهيم زايل شد و مژده [فرزنددار شدن‏] به او رسيد، در باره قوم لوط با ما [به قصد شفاعت‏] چون و چرا مى‏كرد. (74)
زيرا ابراهيم، بردبار و نرمدل و بازگشت‏كننده [به سوى خدا] بود. (75)
اى ابراهيم! از اين [چون و چرا] روى برتاب، كه فرمان پروردگارت آمده و براى آنان عذابى كه بى‏ بازگشت است خواهد آمد. (76)

و باز در جای دیگر:

وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً (33:36)
و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختيارى باشد و هر كس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى كند قطعاً دچار گمراهىِ آشكارى گرديده است.

آیات متعدد قران دال بر این است که امر، کاملا در اختیار خداوند است و به هیچکس، حتی به رسول خدا که ولی امر زمان خود است، تعلق ندارد:

يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْ‏ءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّه‏(3:154)
می گویند، آیا ما را از امر چیزی هست؟ بگو امر یکسر به دست خداست.

أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ (7:54)
خلق و امر از آن خداست

بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَميعا(13:31)
بلکه امر، کاملا از آن خداوند است.

حتی برای اینکه خیال ما انسانها راحت شود به روشنی به پیامبر اسلام چنین می گوید:

لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ء(3:128)
چیزی از امر در اختیار تو نیست

انسانهای الهی همچون ابراهیم(ع) از خداوند درخواست کردند تا مفتخر به اجرای فرامین او گردند:

رَبِّ هَبْ لىِ حُكْمًا(26:83)
پروردگارا مرا ماموریتی عطا کن

این افتخار و گرفتن ماموریت اجرای فرامین الهی با واژه حکم به معنای ماموریت، در قرآن امده است.

و خداوند پس از آزمایشهای سخت، درخواست او را اجابت کرد و او را امام و پیشوای مردم کرد:

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ (124)
و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود، و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.» [ابراهيم‏] پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد.» (124)

و ائمه را کسانی معرفی می کند که انسانها را به امر الهی راهنمایی می کنند، امری که در شب قدر نازل شده است و امری حکیم است و ما را به تبعیت از آنها دعوت می کند:

وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيرَْاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِيتَاءَ الزَّكَوةِ وَ كاَنُواْ لَنَا عَبِدِينَ (21:73)
و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند، و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم‏(4:59)
ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا اطلاعت کنید و از رسول و صاحبان امر از میان خودتان اطاعت کنید.

دقت کنید که معنی صاحب امر، آن نیست که امر جنگ به دست امام است، یعنی اگر امام خواست جنگ می کند، اگر نخواست جنگ نمی کند، بلکه امام، امر الهی را که شامل شریعت الهی و نه محدود به آن است، به صورت وحی دریافت می کند و آن را به دیگران انتقال می دهد، نه اینکه خودش راسا آن را تعیین و تدبیر کند. امام و ما انسانها تنها در نحوه اجرای امر تدبیر و مشورت می کنیم نه در خود اصل امر! یعنی مثلا پیامبر مشورت نمی کرد که بجنگیم یا نجنگیم؟ بلکه مشورت می کرد که چگونه بجنگیم؟ در شهر بمانیم یا به بیرون شهر برویم؟

متاسفانه اهل سنت، “اولی الامر” را حاکمان جامعه معنی می کنند، که خطای بسیار بزرگی است.

پس در یک جمع بندی، بر اساس آیات قران دریافتیم که امر الهی، چیزی است که از ناحیه الهی صادر می شود و وقتی صادر می شود، به طور قطع در زمان و مکان مشخص به گونه مشخص اتفاق می افتد.

و خداوند، امر خود را به وسیله فرشتگان و انسانهای الهی به اجرا در می آورد و هیچ کس را سوی الله نسزد که در امر خدا دخالت و مشارکتی کند. حکم ماموریت انسانی که بناست مجری فرمان الهی گردد، توسط خداوند صادر می گردد و توسط خودش تعیین می گردد. امر خدا هر سال در شب قدر به ولی امر زمان که از نسل ابراهیم و محمد است و فعلا و تا اطلاع ثانوی تنها و تنها همان دوازده امامی است که شیعیان دوازده امامی می شمارند، ابلاغ می گردد و ولی امر زمان که در حال حاضر حضرت بقیه الله، مهدی موعود است، نه هیچ شخص دیگری، مردم را به آن امر الهی راهنمایی می کند تا آنها البته به اختیار خود نسبت به اجرای آن امر اقدام کنند.

این مطلب حاصل دقت در مورد واژه امر در قرآن است.

امید که ائمه ای که از اهل بیت ابراهیم و محمد هستند و خداوند رحمت و برکاتش را بر این خاندان مقرر کرده است، بشناسیم و به امر الهی از طریق آنان واقف گردیم:

قالُوا أَ تَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ (11:73)
گفتند: «آيا از كار خدا تعجّب مى‏كنى؟ رحمت خدا و بركات او بر شما خاندان [ابراهیم‏] باد. بى‏گمان، او ستوده‏اى بزرگوار است.»

با احترام

سپهر محمدی

(پی نویس 1: دقت کنید که نزول رحمت بر اهل بیت ابراهیم و محمد(ص)، خود یک امر الهی است)

(پی نویس 2: حیف دیدم این مطلب را از تفسیر نمونه در مورد واژه اولی الامر در این تاپیک نبینیم:

تفسير نمونه، ج‏3، ص: 436
اولوا الامر چه كسانى هستند؟!
در باره اينكه منظور از اولوا الامر چيست در ميان مفسران اسلام سخن بسيار است كه مى‏توان آن را در چند جمله خلاصه كرد:
1- جمعى از مفسران اهل تسنن معتقدند كه منظور از” اولوا الامر” زمامداران و حكام و مصادر در امورند، در هر زمان و در هر محيط، و هيچگونه استثنايى براى آن قائل نشده‏اند و نتيجه آن اين است كه مسلمانان موظف باشند از هر حكومتى به هر شكل پيروى كنند، حتى اگر حكومت مغول باشد.
2- بعضى ديگر از مفسران مانند نويسنده تفسير المنار و تفسير فى ظلال القرآن و بعضى ديگر معتقدند كه منظور از اولوا الامر نمايندگان عموم طبقات، حكام و زمامداران و علما و صاحب منصبان در تمام شئون زندگى مردم هستند، اما نه بطور مطلق و بدون قيد و شرط بلكه اطاعت آنها مشروط به اين است كه بر خلاف احكام و مقررات اسلام نبوده باشد.
3- به عقيده بعضى ديگر منظور از” اولى الامر” زمامداران معنوى و فكرى يعنى علما و دانشمندانند، دانشمندانى كه عادل باشند و به محتويات كتاب و سنت آگاهى كامل داشته باشند.
4- بعضى از مفسران اهل تسنن معتقدند كه منظور از اين كلمه منحصرا خلفاى چهارگانه نخستينند، و غير آنها را شامل نمى‏شود، و بنا بر اين در اعصار ديگر اولى الامر وجود خارجى نخواهد داشت.
5- بعضى ديگر از مفسران، اولوا الامر را به معنى صحابه و ياران پيامبر ص ميدانند.
6- احتمال ديگرى كه در تفسير اولوا الامر گفته شده اين است كه منظور فرماندهان لشكر اسلامند.
7- همه مفسران شيعه در اين زمينه اتفاق نظر دارند كه منظور از” اولوا الامر”، امامان معصوم مى‏باشند كه رهبرى مادى و معنوى جامعه اسلامى، در تمام شئون زندگى از طرف خداوند و پيامبر ص به آنها سپرده شده است، و غير آنها را شامل نمى‏شود، و البته كسانى كه از طرف آنها به مقامى منصوب شوند و پستى را در جامعه اسلامى به عهده بگيرند، با شروط معينى اطاعت آنها لازم است نه به خاطر اينكه اولوا الامرند، بلكه به خاطر اينكه نمايندگان اولوا الامر مى‏باشند.

)