داستان بتشبع در قرآن و تورات
چکیده
۱. داستان داود(ع) و بتشبع در تورات (دوم سموئیل، فصلهای ۱۱ و ۱۲) کامل آمده است و قرآن تنها بخشی از آن را — تمثیل، آگاهی داود، استغفار و بخشایش — در آیات ۲۱ تا ۲۶ سورهٔ صاد فشرده آورده است.
۲. پرسشِ نخستِ این نوشتار آن است که آیا این آیاتِ قرآن، همان داستان بتشبع است یا داستانی دیگر؟ بسیاری میگویند داستانِ قرآن، داستانِ دیگری است.
۳. خودِ قرآن با عبارت «وَهَلْ أَتَاکَ نَبَؤُا۟ ٱلْخَصْمِ» وجودِ پیشینِ این خبر را در گوشِ مخاطب مفروض میگیرد؛ قرآن داستان را از نو نمیگوید، بلکه به آن ارجاع میدهد.
۴. دلیلِ نخست، انحصار است: تمثیلِ «نود و نه میش و یک میش» در تمام کتاب مقدس تنها یک بار (دوم سموئیل ۱۲: ۱-۴) و در تمام قرآن تنها یک بار (۳۸: ۲۳-۲۴) آمده است.
۵. واژهٔ «نَعْجَة» در تمام قرآن جز در ۳۸: ۲۳ و ۲۴ نیامده، و «مِحْراب» به صورتِ مفرد دقیقاً چهار بار در قرآن هست که یکی از آن چهار، همین ۳۸: ۲۱ است. و مِحْراب در عربیِ کلاسیک «طاقِ مسجد» نیست — آن معنا متأخر است — بلکه بالاخانهٔ خلوتِ پادشاه است؛ پس قرآن صحنه را دقیقاً به همانجا میبرد که تورات هست: خانهٔ پادشاه.
۶. «نَعْجَة» در واژهنامههای عربی — از «کتاب العین» خلیل بن احمد تا «لسان العرب» و «المصباح المنیر» — کنایهٔ ثبتشده از «زن» است: «وَالْعَرَبُ تَکْنِی بِالنَّعْجَةِ وَالشَّاةِ عَنِ الْمَرْأَةِ»؛ و قرطبی ذیلِ همین آیه مینویسد: «وَلِی نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ، أَیْ امْرَأَةٌ وَاحِدَةٌ». «أَکْفِلْنِیها» را نیز مفسران «آن را به من واگذار» معنا کردهاند.
۷. دلیلِ دوم، زنجیرهٔ نامها در خودِ زبور است: سرآغازِ مزمور ۵۱ — کتابی که قرآن آن را «زَبُور» داود مینامد — صریحاً میگوید: «مزمور داود، وقتی که ناتان نبی بعد از درآمدنش به بتشبع نزد او آمد.»
۸. دلیلِ سوم، ساختارِ رواییِ یکسان است: ورودِ ناخوانده ← تمثیلِ دارا و ندار ← داوریِ داود ← برداشتنِ پرده («آن مرد تو هستی» ↔ «دانست که ما او را آزمودهایم») ← اعتراف، سجده و بخشایش.
۹. دلیلِ چهارم، «آزمایش» است: قرآن میگوید «وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ»، و تلمود (سنهدرین ۱۰۷الف) میگوید داود از خدا خواست او را بیازماید (مزمور ۲۶: ۲) و خدا او را در همین ماجرا آزمود.
۱۰. دلیلِ پنجم، سنتِ نبوی است: پیامبر(ص) در سجدهٔ آیهٔ ۲۴ سورهٔ صاد فرمود «إِنَّمَا هِیَ تَوْبَةُ نَبِیٍّ» — «این جز توبهٔ پیامبری نیست» (سنن ابیداود، ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵).
۱۱. و شاهدی دیگر از خودِ متنِ عبری: زبانِ حقوقیِ ماجرا «سرقت» است نه «زنا» — حکمِ داود «چهار برابر» است که قانونِ سرقت است (خروج ۲۱: ۳۷)، نه قانونِ زنا که در آن «هیچ فدیهای پذیرفته نیست» (امثال ۶: ۳۵). و فعلِ ۱۲: ۹ «לָקַח» است — فعلِ استانداردِ ازدواجِ مشروع در عبری — نه «שָׁכַב» (همبستر شدن) که در ۱۱: ۴ آمده است.
۱۲. پس از اثباتِ یگانگی، پرسشِ دوم: آیا آن پیوند، زنا بود؟ پاسخِ منابع یهودی منفی است؛ زیرا سنتِ «گیتین» — طلاقنامهٔ سرباز پیش از جنگ — زنِ اوریای حِتی را طلاقگرفته کرده بود (شَبّات ۵۶الف؛ کِتوبوت ۹ب).
۱۳. تورات خود میگوید داود «تمام روزهای عمرش» از فرمانِ خدا تجاوز نکرد «مگر در امر اوریای حِتی» (اول پادشاهان ۱۵: ۵) و دلش با خدا «کامل» بود؛ و همان یک مورد را هم خدا بخشید (دوم سموئیل ۱۲: ۱۳).
۱۴. خطای داود، زنا نبود، بلکه «هَوا» بود — همان که قرآن از آن برحذر میدارد (۳۸: ۲۶): چرا کسی که نود و نه میش — بلکه بیشمار — دارد، چشم به همان «یکی» بدوزد، هرچند آن یکی بر او حلال باشد؟
۱۵. بر این پایه، نسبِ عیسی(ع) — که در لوقا (۳: ۳۱) به ناتان و در متی (۱: ۶) به سلیمان میرسد — خدشهناپذیر است؛ زیرا ناتان و سلیمان هر دو فرزندانِ مشروعِ یک مادراند (اول تواریخ ۳: ۵). و مهمترین درسِ این ماجرا، همان «أَوَّاب» بودنِ پیامبران است: درِ بازگشت به سوی خدا، همیشه باز است.
مقدمه: دو پرسش
داستان داود(ع) و بتشبع، زنِ اوریای حِتی، یکی از مشهورترین روایات کتاب مقدس است. این ماجرا بهطور کامل و با همهٔ جزئیات در تورات (دوم سموئیل، فصلهای ۱۱ و ۱۲) آمده است، اما قرآن تنها به بخشی از آن در سورهٔ صاد (آیات ۲۱ تا ۲۶) اشاره کرده است.
دربارهٔ این آیات، دو پرسش از هم جدا — و به همان اندازه مهم — مطرح است:
- پرسشِ نخست (هویت): آیا آنچه در سورهٔ صاد آمده، همان داستان بتشبع است، یا داستانی دیگر؟ بسیاری بر این باورند که قرآن ماجرای دیگری را نقل میکند که فقط بهطور تصادفی شبیه داستان تورات است.
- پرسشِ دوم (ماهیتِ خطا): اگر همان داستان است، آیا داود — چنانکه از ظاهر تورات برمیآید — مرتکب زنا شد؟ معمولاً گفته میشود که آری، و حتی یکی از مراجع تقلید شیعه پا را فراتر گذاشته و چون نسبنامهٔ عیسی(ع) در انجیل لوقا به «ناتان» فرزند داود میرسد، عیسی را بر پایهٔ همان روایت توراتی، حرامزاده دانسته است!
هدفِ اصلی این نوشتار، پاسخ به پرسش نخست است؛ زیرا تا وقتی هویتِ داستان روشن نشود، بحث دربارهٔ ماهیتِ خطا بیمعناست. سپس به پرسش دوم نیز پاسخ خواهیم داد.
پیشاپیش بگوییم که نتیجهٔ هر دو پرسش، یک چیز را نشان میدهد: ریشهٔ خطای رایج نه در متن قرآن است و نه در متن تورات، بلکه در بیتوجهی به زمینهٔ (کانتکست) تاریخی و شریعی ماجراست؛ زمینهای که در خودِ کتب پیشین و در منابع یهودی — از تلمود تا امروز — محفوظ مانده است.
۱. صورتِ دعوا: «این داستان، آن داستان نیست!»
برای آنکه منصفانه داوری کنیم، نخست باید دید مدّعایِ مخالف دقیقاً چیست. کسانی که میگویند آیات ۳۸: ۲۱-۲۶ داستانِ بتشبع نیست، معمولاً به این چهار نکته تکیه میکنند:
۱. در قرآن، نامی از «بتشبع» و «اوریای حِتی» نیامده است.
۲. در قرآن، دو مدّعی بر سر «میش» با هم داوری میخواهند، نه بر سر یک زن.
۳. در قرآن، هیچ سخنی از همبستری، بارداری و کشته شدنِ شوهر نیست.
۴. قرآن میگوید خدا آن ماجرا را بر داود بخشید و او را «خلیفهٔ خود در زمین» خواند؛ پس ماجرا باید بسیار سبکتر از آن چیزی باشد که تورات روایت میکند.
این چهار نکته، واقعیاند؛ اما هیچیک، دلیلی بر جداییِ دو روایت نیست. نکتههای ۲ و ۳ و ۴، همه از یک خطای روشی سرچشمه میگیرند: فرضِ آنکه قرآن میخواهد داستان را تعریف کند. و نکتهٔ ۱، با یک شاهدِ قاطع از خودِ کتاب مقدس پاسخ داده میشود که در بخش ۳-۲ خواهیم آورد.
در برابر، برخی مفسران مسلمان برای پر کردن همین جاهای خالی، جزئیاتی از روایات اسرائیلی افزودهاند که در خودِ قرآن و تورات نیست — از جمله آنکه داود نود و نه زن داشت و آن یک میش، کنایه از همسرِ یکی از سربازانش بود که او را به جنگ فرستاد تا کشته شود. این افزودهها نیز، دستِکم به همان اندازهٔ انکارِ هویتِ داستان، از کانتکستِ اصلی دور است.
پس باید پرسش را دقیق پرسید: قرآن این داستان را چگونه روایت میکند؟
۲. قرآن داستان را از نو نمیگوید، آن را «یادآوری» میکند
نخستین نکته آن است که قرآن کریم این ماجرا را نقل نمیکند، بلکه بر آن تأکید میکند و آن را «خبری» میداند که پیشتر به گوش مخاطب رسیده است:
قرآن ۳۸:۲۱
اصل عربی: وَ هَلْ أَتَاكَ نَبَؤُا۟ ٱلْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا۟ ٱلْمِحْرَابَ
ترجمه فولادوند: و آیا خبر دادخواهان -چون از نمازخانه [او] بالا رفتند- به تو رسید؟
«وَ هَلْ أَتَاکَ نَبَؤُا۟ ٱلْخَصْمِ» — «آیا خبرِ دادخواهان به تو رسیده است؟» — پرسشی است که وجودِ پیشینِ این گزارش را در گوشِ مخاطبِ قرآنی مفروض میگیرد. قرآن انتظار دارد خوانندهٔ خود داستان را بشناسد، و خود صرفاً بر همان بخشی که پیام اصلی را حمل میکند، تکیه میکند.
همین یک نکته، سه ایرادِ بالا را یکجا برطرف میکند: اگر قرآن فرض میکند مخاطب خبر را میداند، پس طبیعی است که نامها را نیاورد، جزئیات را تکرار نکند، و به همان نقطهٔ عطفِ ماجرا — تمثیل، آگاهی، استغفار و بخشایش — بسنده کند. نبودِ نامها، دلیلِ نبودِ داستان نیست؛ نشانهٔ ارجاعی بودنِ سخن است.
این شیوه، شیوهٔ همیشگی قرآن در برابر کتب گذشته است: قرآن «مُصَدِّقِ مَا بَیْنَ یَدَیْهِ» است، نه جایگزینِ آن. پس جای شگفتی نیست که نامی از «بتشبع» و «اوریای حِتی» در قرآن نیامده و جزئیات ماجرا — که در تورات هست — در قرآن تکرار نشده باشد.
و قرآن پیش از آنکه به ماجرا برسد، مقام داود را برمیشمارد:
قرآن ۳۸:۱۷ و ۳۸:۲۰
اصل عربی: وَ ٱذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُۥدَ ذَا ٱلْأَيْدِ ۖ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ … وَ ءَاتَيْنَٰهُ ٱلْحِكْمَةَ وَفَصْلَ ٱلْخِطَابِ
ترجمه فولادوند: و داوود، بنده ما را که داراى امکانات [متعدّد] بود به یاد آور؛ آرى، او بسیار بازگشتکننده [به سوى خدا] بود … و او را حکمت و کلام فیصلهدهنده عطا کردیم.
«أَوَّاب» — بسیار بازگشتکننده به سوی خدا — بزرگترین خصوصیت این بندهٔ مخلص الهی است؛ همان ویژگیای که قرآن آن را به داود و سلیمان با هم نسبت میدهد (۳۸:۱۷ و ۱۹). اگر قرار بود این آیات پرده از یک «فاحشه» بردارد، این چیدمانِ مقدّمات معنا نداشت.
۳. هشت دلیل بر اینکه این دو، یک داستاناند
اکنون به اصلِ مطلب میرسیم. هشت شاهد — از خودِ قرآن، از واژهنامههای عربی، از خودِ زبور، از ساختار روایت، از تلمود، از سنت نبوی و از اتفاقِ نظر مفسران — نشان میدهد که آیات ۳۸: ۲۱-۲۶، همان داستان بتشبع است.
۳-۱. انحصار: یک تمثیل، یک بار در کتاب مقدس، یک بار در قرآن
تمثیلِ «نود و نه میش و یک میش» — دارا و ندار، و چشم دوختنِ دارا به داشتهٔ ندار — در تمام کتاب مقدس، از پیدایش تا مکاشفه، تنها یک بار آمده است: دوم سموئیل ۱۲: ۱-۴، در ماجرای ناتان و داود.
و در تمام قرآن کریم نیز، واژهٔ «نَعْجَة» — میشِ ماده — جز در دو آیهٔ پیاپی نیامده است:
قرآن ۳۸:۲۳-۲۴
اصل عربی: إِنَّ هَٰذَآ أَخِى لَهُۥ تِسْعٌۭ وَتِسْعُونَ نَعْجَةًۭ وَلِىَ نَعْجَةٌۭ وَٰحِدَةٌۭ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِى فِى ٱلْخِطَابِ ﴿٢٣﴾ قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ …
ترجمه فولادوند: «اين [شخص] برادر من است. او را نود و نه ميش، و مرا يك ميش است، و مىگويد: آن را به من بسپار، و در سخنورى بر من غالب آمده است.» (۲۳) [داوود] گفت: «قطعاً او در مطالبه ميش تو [اضافه] بر ميشهاى خودش، بر تو ستم كرده …» (۲۴)
یک تمثیلِ کاملاً مشخص، با یک عددِ کاملاً مشخص (نود و نه در برابر یک)، دربارهٔ یک شخصِ کاملاً مشخص (داود)، در یک کتابِ کاملاً مشخص (دوم سموئیل) — و تنها یک بار در تمام قرآن، در همان جایگاهِ روایی، دربارهٔ همان شخص.
این انحصارِ دوطرفه، تصادف نیست. قرآنِ کریم هزاران واژه دارد و «نَعْجة» را تنها در همین دو آیه به کار برده است؛ کتاب مقدس نیز همین تمثیل را تنها در همین یک فصل آورده است. وقتی دو مجموعهٔ مستقل، یک نشانهٔ یگانه را تنها یک بار — و در همان بسترِ رواییِ یکسان — به کار میبرند، عقلانیترین نتیجه آن است که هر دو به یک ماجرا اشاره دارند.
۳-۲. زنجیرهٔ نامها: از تمثیل تا بتشبع، در خودِ زبور
ایرادِ نخست این بود که «قرآن نامی از بتشبع نبرده است». پاسخ آن است که قرآن نام او را در کتابی گذاشته است که خودش به آن کتاب ارجاع میدهد.
قرآن دو بار — با عبارتِ یکسان — تصریح میکند که خدا به داود «زبور» داده است:
قرآن ۴:۱۶۳ و ۱۷:۵۵
اصل عربی: وَ ءَاتَيْنَا دَاوُۥدَ زَبُورًۭا
ترجمه فولادوند: و به داوود زبور دادیم.
و زبورِ داود — همان مزامیر — درست در سرآغازِ آن مزموری که زاییدهٔ همین ماجراست، نامِ ناتان و بتشبع را با هم میآورد:
مزمور ۵۱: ۱ (سرآغاز)
اصل عبری: לַמְנַצֵּחַ מִזְמוֹר לְדָוִד בְּבוֹא אֵלָיו נָתָן הַנָּבִיא כַּאֲשֶׁר בָּא אֶל בַּת שָׁבַע
ترجمه فارسی قدیم: برای سالار مغنیان. مزمور داود وقتی که ناتان نبی بعد از درآمدنش به بتشبع نزد او آمد.
زنجیره را ببینید: قرآن میگوید داود «زبور» دارد ← زبور، مزمورِ توبهاش را با نامِ «ناتان» و «بتشبع» عنوانگذاری کرده ← و قرآن در سورهٔ صاد، همان تمثیلِ ناتان و همان توبه و همان استغفار را میآورد.
این، محکمترین شاهد است. قرآن نیازی ندارد نام بتشبع را ببرد، زیرا مخاطبش را به زبور ارجاع داده است، و زبور — در همان کتابی که قرآن به داود نسبت میدهد — این نام را بر پیشانیِ مزمورِ توبه نشانده است. آنکه میگوید «قرآن نامی از بتشبع نبرده، پس این داستان، آن داستان نیست»، در واقع میگوید «کتابی که قرآن به داود نسبت داده، دربارهٔ داود چیزی نمیگوید».
۳-۳. واژگان: نَعْجَة، أَکْفِلْنِیها، مِحْراب، خِطاب، هَویٰ
قرآن واژهها را بیهوده انتخاب نمیکند. بررسیِ پراکندگیِ واژگانِ کلیدی در تمام قرآن — و بررسیِ معنای همان واژهها در واژهنامههای کلاسیک عربی — تصویرِ روشنی میدهد:
نَعْجَة = زن؛ کنایهای که خودِ عرب ثبت کرده است.
ایرادِ دومِ مخالفان این بود که «در قرآن، دو مدّعی بر سر میش داوری میخواهند، نه بر سر یک زن». پاسخ آن است که در زبان عرب، «نَعْجَة» از آغاز یکی از ثبتشدهترین کنایهها از زن بوده است؛ و این را نه ما، بلکه خودِ واژهنامههای کلاسیک عربی میگویند.
خلیل بن احمد فراهیدی در «کتاب العین» — نخستین واژهنامهٔ زبان عربی — ذیلِ ریشهٔ ن-ع-ج مینویسد:
کتاب العین، ج ۱، ص ۲۳۲
اصل عربی: نَعِجَ اللَّوْنُ نَعَجا إِذا ابْیَضَّ، وَ نُعُوجاً أیْضا وَ هُوَ الْبَیاضُ الْخالِصُ. وَ امْرَأَةٌ ناعِجَةُ اللَّوْنِ، أَیْ: حَسُنَتْهُ
ترجمه: رنگ، نَعَج گشت وقتی سفید شد، و نُعوج نیز — و آن سپیدیِ خالص است. و زنی «ناعِجَةُ اللَّوْن» یعنی رنگش نیکو است.
و «المنجد الأبجدی» نیز — در ترجمهٔ فارسیِ خود — «النَّاعِجَة» را چنین معنا میکند: «از زنان یا شتران: زنِ سپید، یا مادهشترِ سپیدرنگ». یعنی این ریشه، از آغاز با زن و با روشنی و زیبایی گره خورده است.
ابن منظور در «لسان العرب» صریحتر است و — مهمتر از همه — ذیلِ همین واژه، بیواسطه به آیهٔ سورهٔ صاد اشاره میکند:
لسان العرب، ج ۲، ص ۳۸۰
اصل عربی: النَّعْجَةُ: الأُنْثی مِنَ الضَّأْنِ وَ الظِّباءِ وَ الْبَقَرِ الْوَحْشِیِّ وَ الشَّاءِ الْجَبَلِیِّ، وَ الْجَمْعُ نِعاجٌ وَ نَعَجاتٌ، وَ الْعَرَبُ تَکْنِی بِالنَّعْجَةِ وَ الشَّاةِ عَنِ الْمَرْأَةِ … وَ فِی التَّنْزیلِ فِی قِصَّةِ داوُدَ، عَلَیْهِ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ، وَ قَوْلِ أَحَدِ الْمَلَکَیْنِ اللَّذَیْنِ احْتَکَما إِلَیْهِ: إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ
ترجمه: نَعْجَة، مادهٔ گوسفند و آهو و گاوِ وحشی و بزِ کوهی است، و جمعش نِعاج و نَعَجات است؛ و عرب، با نعجه و شاة، از زن کنایه میزند … و در قرآنِ نازلشده، در داستان داود(ع)، و در سخنِ یکی از آن دو [مدّعی] که نزد او به داوری برخاستند: «همانا این برادرِ من است، او را نود و نه نعجه است و مرا یک نعجه».
فیّومی در «المصباح المنیر» — واژهنامهٔ فقهیِ شافعی — همان را کوتاهتر و بیهیچ تردیدی تکرار میکند:
المصباح المنیر، ج ۲، ص ۶۱۲
اصل عربی: النَّعْجَةُ: الْأُنْثی مِنَ الضَّأْنِ وَ الْجَمْعُ (نَعَجَاتٌ) وَ (نِعَاجٌ) وَ الْعَرَبُ تَکْنِی عَنِ الْمَرْأَةِ (بِالنَّعْجَةِ)
ترجمه: نَعْجَة، مادهٔ گوسفند است، و جمعش نَعجات و نِعاج؛ و عرب از زن به نعجه کنایه میزند.
و قرطبی در تفسیرِ همین آیه مینویسد: «وَ لِیَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ، أَیْ امْرَأَةٌ واحِدَةٌ» — «و مرا یک میش است، یعنی یک زن». برخی از واژهنامهها سببِ این کنایه را نیز گفتهاند: «لِمَا هِیَ عَلَیْهِ مِنَ السُّکونِ وَ ضَعْفِ الْجانِب» — به سببِ آرامی و نرمخویی و بیپناهیای که در اوست.
پس نخستین و بنیادیترین ایرادِ مخالفان، بر پایهٔ خودِ زبانِ عرب فرو میریزد. وقتی قرآن در تمثیلِ داود از «نَعْجَة» سخن میگوید، هیچ گوشِ عربزبانی — نه در زمانِ نزول و نه پس از آن — این را سخن از یک حیوانِ چهارپا نمیشنید؛ «نَعْجَة» در این بافت، کنایهٔ روشنی از زن بود.
و این دقیقاً همان کاری است که ناتان در تورات کرد. تمثیلِ «میش»، پوششی است که بر واقعیتِ ماجرا کشیده میشود تا داود را در دامِ داوریِ خود بیندازد. اگر تمثیل از آغاز روشن میگفت «این زن است»، داود میفهمید که سخن از خودِ اوست و داوریِ صادقانه ممکن نمیشد. کنایهٔ «نَعْجَة = زن» در عربی، همان مکانیزمی است که این دام را ممکن میکند.
مِحْراب؛ بالاخانهٔ خلوتِ پادشاه. در عربیِ کلاسیک، «مِحْراب» طاقِ قبلهٔ مسجد نیست؛ آن معنا متأخر و مشتق است. راغب اصفهانی در «مفردات» میگوید: «الأَصْلُ فِیهِ أَنَّ مِحْرابَ البَیْتِ صَدْرُ المَجْلِسِ، ثُمَّ لَمَّا اتُّخِذَتِ المَساجِدُ سُمِّیَ صَدْرُهُ بِهِ» — اصلِ واژه، صدرِ مجلسِ خانه بوده است. ابن منظور در «لسان العرب» آن را «صَدْرُ البَیْتِ وَ أَکْرَمُ مَوْضِعٍ فِیهِ» و «أَکْرَمُ مَجالِسِ المُلُوکِ» میداند؛ اَزهری در «تهذیب اللغة» «المِحْرابُ الغُرْفَةُ» میگوید و شعرِ امرئِ القیس را میآورد: «کَغِزْلانِ رَمْلٍ فِی مَحارِیبِ أَقْیال» — یعنی در بالاخانههای پادشاهان؛ و اصمعی تصریح میکند: «العَرَبُ تُسَمِّی القَصْرَ مِحْرابا». زَجّاج نیز ذیلِ همین آیهٔ ۳۸: ۲۱ مینویسد: «المِحْرابُ هاهُنا کَالغُرْفَة». پس مِحْراب یعنی بالاخانهٔ خلوتِ پادشاه — خصوصیترین، شریفترین و بلندترین بخشِ خانه.
و این معنا، صحنه را دقیقاً به همانجا میبرد که تورات هست. تورات ماجرا را در خانهٔ پادشاه روایت میکند: داود بر بامِ قصر قدم میزند (دوم سموئیل ۱۱: ۲) و ناتان بیوقت و بیاجازه بر او درمیآید (۱۲: ۱). قرآن میگوید «إِذْ تَسَوَّرُوا۟ ٱلْمِحْرَابَ» — از دیوارِ بالاخانهٔ خلوت بالا رفتند — و داود «فَفَزِعَ مِنْهُمْ» (از آنان به هراس افتاد)؛ و هراس، واکنشِ طبیعیِ کسی است که در خصوصیترین اتاقِ خود، دو ناخوانده را ببیند. پراکندگیِ واژه در قرآن هم با همین معنا همخوان است: هر چهار موردِ مفرد، بالاخانهٔ خلوتِ خاندانِ داود و خویشانِ کاهنیِ اوست (۳: ۳۷، ۳: ۳۹ و ۱۹: ۱۱ برای زکریا — که ابن کثیر آن را «مَحَلُّ خَلْوَتِهِ وَ مَجْلِسُ مُناجاتِهِ» مینامد — و ۳۸: ۲۱ برای داود)، و جمعش «مَحاریب» تنها یک بار در ۳۴: ۱۳ برای بناهای سلیمان آمده است، که جز با معنای «بالاخانهها/کاخها» فهم شدنی نیست.
باید صادقانه گفت که این، شاهدِ صحنه و موقعیت است نه شاهدِ واژگانی؛ در عبریِ دوم سموئیل ۱۲ هیچ نظیری برای «مِحْراب» نیست. اما همین اندازه هم کفایت میکند که یکی از ایرادهای رایج پاسخ یابد: میگویند «بالا رفتن از دیوارِ محراب در تورات نظیر ندارد، پس داستان، افسانهای و جداست». پاسخ آن است که وقتی مِحْراب، بالاخانهٔ خلوتِ پادشاه باشد، این جزئیات افسانه نیست — آدرسِ صحنه است.
کَفَلَ. ریشهٔ ک-ف-ل در قرآن نه بار آمده است. اما نکته اینجاست: فعلِ «یَکْفُلُ / کَفَّلَ» در تمام قرآن، همیشه متعلَّقش انسان است، نه حیوان:
- ۳: ۳۷ «وَ کَفَّلَهَا زَکَرِیَّا» — مریم
- ۳: ۴۴ «أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ» — مریم
- ۲۰: ۴۰ «مَن یَکْفُلُهُۥ» — موسیِ نوزاد
- ۲۸: ۱۲ «یَکْفُلُونَهُۥ» — موسیِ نوزاد
- ۳۸: ۲۳ «أَکْفِلْنِیها» — ضمیرِ مؤنثِ «ها»
- سه موردِ دیگر (۴: ۸۵، ۵۷: ۲۸ «کِفْل» به معنای بهره و سهم؛ ۲۱: ۸۵ و ۳۸: ۴۸ «ذَا الْکِفْلِ» نامِ خاص) از این بحث بیروناند.
و جالبتر آنکه تنها آیهای در تمام قرآن که «مِحْراب» و «کَفَّلَ» را با هم دارد، همان ۳: ۳۷ است: «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ … وَ کَفَّلَهَا زَکَرِیَّا». یعنی همان جفتِ واژهٔ کمیابی که در ۳۸: ۲۱ و ۳۸: ۲۳ در کنار هم نشستهاند، در تمام قرآن تنها یک نظیرِ دیگر دارد.
در ظاهرِ تمثیل، ضمیرِ مؤنثِ «ها» در «أَکْفِلْنِیها» به همان «نَعْجة» بازمیگردد؛ اما همین که قرآن در هیچجای دیگر فعلِ کَفَلَ را به حیوان نسبت نداده و همیشه متعلَّق آن یک زن یا یک کودک بوده است، نشانهٔ آن است که پشتِ پردهٔ تمثیل، انسانی است نه حیوانی. مفسران نیز همین را فهمیدهاند:
نسفی در تفسیر خود مینویسد: «(أَکْفِلْنِیها) مَلِّکْنِیها، و حقیقتش آن است: مرا سرپرستِ او گردان، چنانکه آنچه در دستِ خود دارم سرپرستی میکنم. و از ابن عباس: آن را بهرهٔ من قرار ده.»
ابن عاشور در «التحریر و التنویر» مینویسد: «معنای “أَکْفِلْنِیها” آن است که او را در کفالتِ من قرار ده، یعنی در نگهبانیِ من؛ و این کنایه از بخشیدن و واگذاری است، یعنی او را به من ببخش.»
پس «أَکْفِلْنِیها» در زبان تفسیر، «آن زن را به من واگذار» است — و در تمثیل، «آن بره را به من ببخش». هر دو، یک خواستهاند.
خِطاب. واژهٔ «خِطاب» در چهار آیهٔ پیاپیِ همین داستان، دو بار آمده است: ۳۸: ۲۰ «فَصْلَ ٱلْخِطَابِ» (کلامِ فیصلهدهنده) و ۳۸: ۲۳ «وَ عَزَّنِی فِی ٱلْخِطَابِ» (در سخنوری بر من غالب آمد). و در تورات نیز، گرهگاهِ ماجرا دقیقاً همان است: داود که «فصل الخطاب» دارد، در داوریِ تمثیل سخن میگوید و همان سخن، دامِ او میشود.
هَویٰ. و سرانجام، خطایی که قرآن از آن برحذر میدارد «هَوا» است، نه «فاحشه» و نه «زِنا» — نکتهای که در بخش ۸ به آن بازمیگردیم.
۳-۴. ساختار رواییِ یکسان: پنج گام
اگر دو روایت، داستانِ یکسان باشند، تنها واژگانِ مشترک ندارند؛ اسکلتِ رواییِ یکسان هم دارند. مقایسهٔ گامبهگام، این اسکلت را روشن میکند:
| گام | تورات (دوم سموئیل ۱۲) | قرآن (۳۸: ۲۱-۲۵) |
|---|---|---|
| ۱. ورودِ ناخوانده | «خداوند ناتان را نزد داود فرستاد و نزدوی آمده…» | «إِذْ تَسَوَّرُوا۟ ٱلْمِحْرَابَ … إِذْ دَخَلُوا۟ عَلَىٰ دَاوُۥدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ» |
| ۲. تمثیلِ دارا و ندار | مرد دولتمند با گلهٔ بیشمار، و مرد فقیر با «یک ماده بره کوچک» | «تِسْعٌۭ وَتِسْعُونَ نَعْجَةًۭ وَلِىَ نَعْجَةٌۭ وَٰحِدَةٌۭ» |
| ۳. داوریِ داود | داود بر آن مرد خشمگین میشود و حکم میدهد (۱۲: ۵-۶) | «لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ» |
| ۴. برداشتنِ پرده | «آن مرد تو هستی» (۱۲: ۷) | «وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ» |
| ۵. اعتراف، سجده، بخشایش | «به خداوند گناه کردهام» ← «خداوند گناه تو را عفو نموده است» (۱۲: ۱۳) | «فَٱسْتَغْفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّ رَاكِعًۭا وَأَنَابَ» ← «فَغَفَرْنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ» |
پنج گام، به همان ترتیب، با همان مفصلها، و با همان نقطهٔ اوج: داود درمییابد که داوریاش، داوریِ خودِ اوست.
این دیگر «شباهت» نیست. شباهت، وقتی است که دو روایت در چند نقطه به هم بخورند؛ اینجا، تمامِ استخوانبندیِ روایت، بند به بند، یکی است. تنها تفاوت، سطحِ تفصیل است: تورات همهٔ جزئیاتِ مقدماتی (بامِ قصر، شستوشو، جبههٔ ربهٔ عمونیان، کشته شدنِ اوریای حِتی) را میآورد، و قرآن از همهٔ آنها میگذرد و تنها آن پنج گام را نگه میدارد که پیامِ اصلی در آنهاست.
۳-۵. «آزمایش»: فَتَنَّاهُ در قرآن، و درخواستِ آزمایش در تلمود
قرآن میگوید داود «دانست که ما او را آزمودهایم»: «وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ» (۳۸: ۲۴). این تعبیر، ماجرا را در قالبِ «آزمون» میریزد، نه در قالبِ «گناهِ بیسابقه».
و تلمود، عیناً همین قالب را دارد. در سنهدرین ۱۰۷الف آمده است که داود از خدا خواست او را بیازماید، و به مزمور ۲۶: ۲ استناد کرد:
مزمور ۲۶: ۲
ترجمه فارسی قدیم: ای خداوند مرا امتحان کن و مرا بیازما. باطن و قلب مرا مصفی گردان.
خداوند به او پاسخ داد که او را خواهد آزمود — و آن آزمون، در همین ماجرا پیش آمد.
پس «أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ» در قرآن، نه یک تعبیرِ تفسیرناپذیر، بلکه دقیقاً همان چارچوبی است که سنتِ یهودیِ پیرامونِ همین داستان ساخته است: داود خواست آزموده شود، و آزموده شد. این پنجمین حلقهٔ زنجیره است.
۳-۶. سجدهٔ داود در سنت نبوی: «إِنَّمَا هِیَ تَوْبَةُ نَبِیٍّ»
ششمین شاهد، از خودِ سنتِ اسلامی است — و شاید برای مخاطب مسلمان، قاطعترین شاهد باشد.
ابوسعید خُدری روایت میکند:
سنن ابیداود، ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵
عربی: خَطَبَنَا رَسُولُ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمًا فَقَرَأَ ص، فَلَمَّا مَرَّ بِالسَّجْدَةِ نَزَلَ فَسَجَدَ … إِنَّمَا هِيَ تَوْبَةُ نَبِيٍّ، وَلَكِنِّي رَأَيْتُكُمْ تَشَزَّنْتُمْ لِلسُّجُودِ فَنَزَلَ فَسَجَدَ وَسَجَدُوا
ترجمه: «روزی پیامبر خدا(ص) برای ما خطبه خواند و سورهٔ صاد را تلاوت کرد؛ چون به سجده رسید، پایین آمد و سجده کرد … و فرمود: این، جز توبهٔ پیامبری نیست؛ ولی دیدم شما برای سجده آماده شدهاید، پس پایین آمدم و سجده کردم و شما هم سجده کردید.»
و شرحنویسان در توضیحِ «تَوْبَةُ نَبِیٍّ» نوشتهاند: «یعنی این سجده، سجدهٔ توبه و پشیمانیِ پیامبرِ خدا داود(ع) است.»
به عبارتِ روشن: خودِ پیامبر اسلام(ص)، سجدهٔ آیهٔ ۲۴ سورهٔ صاد را توبهٔ یک پیامبر خواند — نه یک پندِ کلی و بینامونشان. و قرآن در آن آیه، از «داود» نام برده و از استغفار و انابهٔ او سخن گفته است. پس در سنتِ نبوی، این آیه از آغاز، ماجرای شخصیِ داود شناخته شده است.
آنکه میگوید «داستان قرآن، داستان دیگری است»، باید بگوید که این «توبهٔ نبی» را چگونه میتوان بدون هیچ نامی و بدون هیچ ماجرای مشخصی در توبهٔ داود دانست.
۳-۷. اتفاقِ نظرِ تفسیرِ کلاسیک
هفتمین شاهد، این است که در تمامِ سنتِ تفسیریِ اسلام — از طبری و نسفی تا ابن عاشور و مفسران معاصر — هیچ کس نگفته است که آیات ۳۸: ۲۱-۲۶ داستانِ دیگری است.
اختلافِ مفسران، همیشه بر سرِ چگونگیِ خطای داود بوده است، نه بر سرِ هویتِ داستان. برخی روایاتِ اسرائیلی را با تفصیل آوردهاند و برخی — مانند صاحب «تفهیم القرآن» — تصریح کردهاند که این تمثیل «جز بر داود و اوریای حِتی قابل انطباق نیست، و آن زن، همسر اوریای حِتی است». برخی دیگر کوشیدهاند خطای داود را کوچکتر از آنچه ظاهرِ تورات میگوید جلوه دهند.
اما همه، یک نقطهٔ اشتراک دارند: این، همان ماجراست. اختلاف، بر سرِ آن است که داود چه کرد — نه اینکه ماجرا چه بود.
پس اگر امروز کسی بگوید «قرآن داستانِ دیگری را میگوید»، نه با تورات مخالفت کرده است و نه با قرآن؛ با اجماعِ هر دو سنت مخالفت کرده است.
۳-۸. عبری و عربی: «کِبْساء» و «نَعْجَة» — یک تمثیل در دو زبان
یک پرسشِ واژهشناختی باقی میماند: در متنِ عبریِ تمثیلِ ناتان، برای «گاو» و «گوسفند» از چه واژههایی استفاده شده است و آیا آنها با «نَعْجَة» عربی نسبتی دارند؟ پاسخِ این پرسش، سه شاهدِ تازه به دست میدهد.
نخست، متنِ عبری را ببینیم:
دوم سموئیل ۱۲: ۲-۳ و ۶
اصل عبری: לְעָשִׁיר הָיָה צֹאן וּבָקָר הַרְבֵּה מְאֹד. וְלָרָשׁ אֵין כֹּל כִּי אִם כִּבְשָׂה אַחַת קְטַנָּה אֲשֶׁר קָנָה … וּבְחֵיקוֹ תִשְׁכָּב וַתְּהִי לוֹ כְּבַת … וְאֶת הַכִּבְשָׂה יְשַׁלֵּם אַרְבַּעְתָּיִם
ترجمه فارسی قدیم: و دولتمند را گوسفند و گاو، بینهایت بسیار بود. و فقیر را جز یک ماده بره کوچک نبود که آن را خریده، و پرورش داده … و در آغوشش میخوابید و برایش مثل دختر میبود … و مادهبره را چهار برابر خواهد داد.
| فارسیِ ترجمهٔ قدیم | عبری | آوا | معنا |
|---|---|---|---|
| گوسفند (گله) | צֹאן | ṣōʾn | گله — گوسفند و بز با هم؛ همان «شاة» عربی |
| گاو (گله) | בָּקָר | bāqār | گلهٔ بزرگ — همریشه با «بَقَر» عربی |
| بینهایت بسیار | הַרְבֵּה מְאֹד | harbeh məʾōd | «بسیار، بسیار» — بدون هیچ عددی |
| یک مادهبرهٔ کوچک | כִּבְשָׂה אַחַת קְטַנָּה | kivsāh aḥat qəṭanāh | مادهبره؛ از ریشهٔ ک-ب-س |
پاسخِ کوتاه: خیر — «کِبْساء» عبری و «نَعْجَة» عربی از نظر ریشهشناسی هیچ نسبتی با هم ندارند. «کِبْساء» از ریشهٔ ک-ب-س است (و در عربی، «کَبْش» به معنای قوچِ نر، همریشهٔ آن است) و «نَعْجَة» از ریشهٔ ن-ع-ج. دو واژه، دو ریشه، و دو زبانِ خواهر که واژگانِ جداگانه برگزیدهاند.
اما این تفاوت، نهتنها به استدلالِ ما آسیبی نمیزند، بلکه سه شاهدِ تازه به آن میافزاید.
شاهدِ نخست — قرآن بازگوینده است، نه مترجم. قرآن هرگز متنِ عبری را واژهبهواژه به عربی برنگردانده، بلکه مضمون را در عربیِ رسایِ زمانِ خود ریخته است؛ و این، شیوهٔ همیشگیِ اوست. «מָשִׁיחַ» عبری در قرآن «مَسیح» است، «יִשְׂרָאֵל» میشود «إسرائیل»، «תּוֹרָה» میشود «تَوراة»، و «בָּקָר» میشود «بَقَر». در اینجا نیز، مضمونِ «مادهبرهٔ کوچکی که در آغوشِ صاحبش میخوابید و مثل دخترش بود» در عربی با نزدیکترین و رساترین واژه بیان شده است: «نَعْجَة» — همان واژهای که خودِ عرب با آن از زن کنایه میزد. و اگر قرآن قصد داشت صرفاً یک حیوان را نام ببرد، گزینههای دیگری هم در عربی پیشِ رو داشت؛ انتخابِ «نَعْجَة»، انتخابی هدفمند است. تفاوتِ ریشه در اینجا، نشانهٔ آن است که قرآن معنا را منتقل کرده است، نه حرف را — که خود، گواهی بر فهمِ عمیقِ متنِ پیشین است، نه بر بیخبری از آن.
شاهدِ دوم — عدد، تکمیل است نه اختلاف. تورات هیچ عددی نمیدهد: «הַرְבֵּה מְאֹד» یعنی «بسیار، بسیار». قرآن عدد میدهد: «نود و نه در برابر یک». این تعارض نیست؛ تکمیل است. قرآن همان نسبتِ «دارا و ندار» را در قالبی عددی و بهیادماندنی ریخته است تا در حافظهٔ عربی بماند. و جهتِ هر دو متن، یکی است: داراییِ فراوان در یک سو، و یک داشته در سوی دیگر.
شاهدِ سوم — و مهمترین — زبانِ حقوقیِ ماجرا، «تجاوز به مالِ دیگری» است، نه «زنا».
داود در داوریِ خود چه حکمی میدهد؟ «וְאֶת הַכִּבְשָׂה יְשַׁלֵּם אַרְבַּעְתָּיִם» — «و مادهبره را چهار برابر خواهد داد». این حکم، از کجای تورات میآید؟ از قانونِ سرقت:
خروج ۲۱: ۳۷
اصل عبری: כִּי יִگְנֹב אִישׁ שׁוֹר אוֹ שֶׂה וּטְבָחוֹ אוֹ מְכָרוֹ חֲמִשָּׁה בָקָר יְשַׁלֵּם תַּחַת הַשּׁוֹר וְאַרְבַּע צֹאן תַּחַת הַשֶּׂה
ترجمه فارسی قدیم: اگر کسی گاوی یا گوسفندی را بدزدد و آن را بکُشد یا بفروشد، پنج گاو در عوضِ گاو و چهار گوسفند در عوضِ گوسفند بدهد.
دقیقاً «چهار برابر» برای گوسفند. یعنی داود، حکمی داد که تورات برای دزدِ گوسفند مقرر کرده است — نه حکمی که تورات برای زنا مقرر کرده است. و خودِ تورات تصریح میکند که در پروندهٔ زنا، جایی برای «پرداختِ چندبرابر» نیست:
امثال ۶: ۳۲ و ۳۵
اصل عبری: נֹאֵף אִשָּׁה חֲסַר לֵב; מַשְׁחִית נַפְשׁוֹ הוּא יַעֲשֶׂנָּה … לֹא יִשָּׂא פְּנֵי כָל כֹּפֶר; וְלֹא יֹאבֶה כִּי תַרְבֶּה שֹּׁחַד
ترجمه فارسی قدیم: کسی که با زنِ [دیگری] زنا کند، بیعقل است؛ و هلاککنندهٔ جانِ خویش را انجام میدهد … هیچ فدیهای را قبول نخواهد کرد و اگر هدایای بسیار بدهی، راضی نخواهد شد.
پس خودِ متنِ عبری، گواهیِ محکمی بر مدّعای ما میدهد: چارچوبِ حقوقیِ تمثیلِ ناتان و داوریِ داود، چارچوبِ «تجاوز به داراییِ دیگری» است — چشم دوختنِ دارا به داشتهٔ ندار — و نه چارچوبِ «زنای با زنِ شوهردار». و این، دقیقاً همان چیزی است که قرآن با واژهٔ «هَویٰ» در ۳۸: ۲۶ بیان کرده است، نه با «فاحشه» و نه با «زِنا». تمثیلِ ناتان و آیاتِ سورهٔ صاد، هر دو بر یک محور میچرخند.
و یک گواهِ واژگانیِ دیگر از خودِ متنِ عبری: در ۱۲: ۹، فعلی که برای ازدواجِ داود با بتشبع به کار میرود، «לָקַח» است:
دوم سموئیل ۱۲: ۹ (بخشی)
اصل عبری: וְאֶת אִשְׁתּוֹ לָקַחְתָּ לְּךָ לְאִשָּׁה
ترجمه فارسی قدیم: و زنِ او را برای خود به زنی گرفتی.
«לָקַח» در عبریِ کتابمقدسی، فعلِ استانداردِ ازدواجِ مشروع است — همان فعلی که در صیغهٔ قانونیِ نکاح در تورات آمده است: «כִּי יִקַּח אִישׁ אִשָּׁה» — «هرگاه مردی زنی بگیرد» (تثنیه ۲۴: ۱)؛ و همان فعلی که برای ازدواجِ اسحاق با رِبِقا به کار رفته است: «וַיִּקַּח אֶת רִבְקָה וַתְּהִי לוֹ לְאִשָּׁה» — «و رِبِقا را گرفت و او زنش شد» (پیدایش ۲۴: ۶۷). در برابر، فعلِ «שָׁכַב» (همبستر شدن) است که تورات برای آن عملِ نخست، پیش از فوتِ اوریای حِتی، به کار میبرد (دوم سموئیل ۱۱: ۴).
این تمایزِ دو فعل در خودِ متنِ عبری، گواهی بر همان چیزی است که در بخش ۶ (سنتِ گیتین) به آن بازمیگردیم: آنچه در ۱۲: ۹ آمده، یک ازدواج است (לָקַח)، نه یک زنا. توراتِ سرزنشگر هم، از تعبیرِ حقوقیِ ازدواج دست نمیکشد — و این، با «لِکّوحین»ی که ربّی یهودای ناسی در تلمود به آن اشاره میکند، همخوان است.
۴. آیات قرآن: آنچه دقیقاً آمده است
اکنون که هویتِ داستان روشن شد، متن را کامل میآوریم:
قرآن ۳۸:۲۲-۲۶
اصل عربی: إِذْ دَخَلُوا۟ عَلَىٰ دَاوُۥدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ ۖ قَالُوا۟ لَا تَخَفْ ۖ خَصْمَانِ بَغَىٰ بَعْضُنَا عَلَىٰ بَعْضٍۢ فَٱحْكُم بَيْنَنَا بِٱلْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَٱهْدِنَآ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلصِّرَٰطِ ﴿٢٢﴾ إِنَّ هَٰذَآ أَخِى لَهُۥ تِسْعٌۭ وَتِسْعُونَ نَعْجَةًۭ وَلِىَ نَعْجَةٌۭ وَٰحِدَةٌۭ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِى فِى ٱلْخِطَابِ ﴿٢٣﴾ قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ ۖ وَإِنَّ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلْخُلَطَآءِ لَيَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَقَلِيلٌۭ مَّا هُمْ ۗ وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ فَٱسْتَغْفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّ رَاكِعًۭا وَأَنَابَ ﴿٢٤﴾ فَغَفَرْنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ ۖ وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلْفَىٰ وَحُسْنَ مَـَٔابٍۢ ﴿٢٥﴾ يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلْنَٰكَ خَلِيفَةًۭ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱحْكُم بَيْنَ ٱلنَّاسِ بِٱلْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ ٱلْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌۭ شَدِيدٌۢ بِمَا نَسُوا۟ يَوْمَ ٱلْحِسَابِ ﴿٢٦﴾
ترجمه فولادوند: وقتى [به طور ناگهانى] بر داوود درآمدند، و او از آنان به هراس افتاد، گفتند: «مترس، [ما] دو مدّعى [هستيم] كه يكى از ما بر ديگرى تجاوز كرده، پس ميان ما به حق داورى كن، و از حق دور مشو، و ما را به راه راست راهبر باش.» (۲۲) «اين [شخص] برادر من است. او را نود و نه ميش، و مرا يك ميش است، و مىگويد: آن را به من بسپار، و در سخنورى بر من غالب آمده است.» (۲۳) [داوود] گفت: «قطعاً او در مطالبه ميش تو [اضافه] بر ميشهاى خودش، بر تو ستم كرده، و در حقيقت بسيارى از شريكان به همديگر ستم روا مىدارند، به استثناى كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، و اينها بس اندكند، و داوود دانست كه ما او را آزمايش كردهايم. پس، از پروردگارش آمرزش خواست و به رو درافتاد و توبه كرد. (۲۴) و بر او اين [ماجرا] را بخشوديم؛ و در حقيقت براى او پيش ما تقرّب و فرجامى خوش خواهد بود. (۲۵) اى داوود، ما تو را در زمين خليفه [و جانشين] گردانيديم؛ پس ميان مردم به حق داورى كن، و زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در كند. در حقيقت كسانى كه از راه خدا به در مىروند، به [سزاى] آنكه روز حساب را فراموش كردهاند عذابى سخت خواهند داشت! (۲۶)
سه نکته در این آیات برجسته است:
۱- موضوع، یک «تمثیل» است، نه یک اتهامِ زنا. دو مدّعی نزد داود میآیند و از «نود و نه میش» و «یک میش» سخن میگویند. در هیچجای این آیات، سخنی از «زنای با زنِ شوهردار» نیست.
۲- داود درمییابد که این ماجرا، آزمونی برای خودِ اوست: «وَ ظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ» — «و داوود دانست که ما او را آزمایش کردهایم». و بیدرنگ استغفار میکند و به درگاه خدا توبه میآورد: «فَٱسْتَغْفَرَ رَبَّهُۥ وَ خَرَّ رَاكِعًۭا وَأَنَابَ».
۳- خدا او را میبخشد و مقامش را اعلان میکند:
قرآن ۳۸:۲۵
اصل عربی: فَغَفَرْنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ ۖ وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلْفَىٰ وَحُسْنَ مَـَٔابٍۢ
ترجمه فولادوند: و بر او این [ماجرا] را بخشودیم؛ و در حقیقت برای او پیش ما تقرّب و فرجامی خوش خواهد بود.
آیا خدا به کسی که مرتکب زنا شده باشد، «زُلفیٰ» (تقرّب به پیشگاه خود) و «حُسنَ مَآب» (فرجامِ نیک) عطا میکند؟ و آیا درست در پیِ همان ماجرا، او را «خلیفهٔ خود در زمین» میخواند و مقام داوریِ به حق را به او میسپارد؟
قرآن ۳۸:۲۶
اصل عربی: يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلْنَٰكَ خَلِيفَةًۭ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱحْكُم بَيْنَ ٱلنَّاسِ بِٱلْحَقِّ وَ لَا تَتَّبِعِ ٱلْهَوَىٰ …
ترجمه فولادوند: ای داوود، ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین] گردانیدیم؛ پس میان مردم به حق داوری کن، و زنهار از هوس پیروی مکن …
و نکتهٔ ظریف آنکه خطایی که قرآن از آن برحذر میدارد، «هَوا» است — هوس و چشم دوختن به آنچه دیگری دارد — نه «فاحشه» و نه «زِنا». اگر ماجرا زنا بود، طبیعیترین واژهها «فَحشاء» و «زِنیٰ» بود، نه «هَویٰ». همین یک واژه، جهتِ کلّ ماجرا را در قرآن مشخص میکند.
۵. گزارش کامل در تورات: دوم سموئیل ۱۱ و ۱۲
آنچه قرآن فشرده آورده است، در تورات با تفصیل آمده است. داود از بامِ قصر، زنی را در حال شستوشو میبیند:
دوم سموئیل ۱۱: ۲-۵
ترجمه فارسی قدیم: و واقع شد در وقت عصر که داود از بسترش برخاسته، بر پشت بام خانه پادشاه گردش کرد و از پشت بام زنی را دید که خویشتن را شستشو میکند و آن زن بسیار نیکومنظر بود. پس داود فرستاده، درباره زن استفسار نمود و او را گفتند که «آیا این بتشبع، دختر الیعام، زن اوریای حتی نیست؟» و داود قاصدان فرستاده، او را گرفت و او نزد وی آمده، داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده، به خانه خود برگشت. و آن زن حامله شد…
اوریای حِتی در جبههٔ محاصرهٔ «رَبَّهٔ بنی عمون» است و داود او را به مقدمهٔ جنگِ سخت میفرستد تا کشته شود (۱۱:۱۵-۱۷). سپس:
دوم سموئیل ۱۱: ۲۶-۲۷
ترجمه فارسی قدیم: و چون زن اوریا شنید که شوهرش اوریا مرده است، برای شوهر خود ماتم گرفت. و چون ایام ماتم گذشت، داود فرستاده، او را به خانه خود آورد و او زن وی شد، و برایش پسری زایید، اما کاری که داود کرده بود، در نظر خداوند ناپسند آمد.
و آنگاه خداوند ناتان نبی را نزد داود میفرستد — با همان تمثیلی که قرآن فشردهاش را آورده است:
دوم سموئیل ۱۲: ۱-۴
ترجمه فارسی قدیم: و خداوند ناتان را نزد داود فرستاد و نزدوی آمده، او را گفت که «در شهری دو مرد بودند، یکی دولتمند و دیگری فقیر. و دولتمند را گوسفند و گاو، بینهایت بسیار بود. و فقیر را جز یک ماده بره کوچک نبود که آن را خریده، و پرورش داده، همراه وی و پسرانش بزرگ میشد، از خوراک وی میخورد و از کاسه او مینوشید و در آغوشش میخوابید و برایش مثل دختر میبود. و مسافری نزد آن مرد دولتمند آمد و او را حیف آمد که از گوسفندان و گاوان خود بگیرد تا به جهت مسافری که نزد وی آمده بود مهیا سازد، و بره آن مرد فقیر را گرفته، برای آن مرد که نزد وی آمده بود، مهیا ساخت.»
دقت در متن توراتی روشن میکند که نسبتِ این تمثیل، «۹۹ در برابر ۱» نیست؛ بلکه «بینهایت بسیار» در برابر «یکی» است. مردِ دولتمند، گوسفند و گاوی بیشمار داشت و باز چشم به همان یک برهٔ فقیر دوخت. این دقیقاً همان چیزی است که قرآن با «تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً» و «نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ» فشرده کرده است.
ناتان سپس پرده از تمثیل برمیدارد:
دوم سموئیل ۱۲: ۷ و ۹
ترجمه فارسی قدیم: ناتان به داود گفت: «آن مرد تو هستی، و یهوه، خدای اسرائیل، چنین میگوید: من تو را بر اسرائیل به پادشاهی مسح نمودم و من تو را از دست شاول رهایی دادم … پس چرا کلام خداوند را خوار نموده، در نظر وی عمل بد بجا آوردی و اوریای حتی را به شمشیر زده، زن او را برای خود به زنی گرفتی، و او را با شمشیر بنی عمون به قتل رسانیدی.
و سرانجام، داود به خطای خود اعتراف میکند و خداوند او را میبخشد:
دوم سموئیل ۱۲: ۱۳
ترجمه فارسی قدیم: و داود با ناتان گفت: «به خداوند گناه کردهام.» ناتان به داود گفت: «خداوند نیز گناه تو را عفو نموده است که نخواهی مرد.»
این آیه، درست در برابر «فَغَفَرْنَا لَهُۥ ذَٰلِکَ» (۳۸:۲۵) مینشیند: تورات و قرآن، هر دو، بر بخشایشِ داود گواهی میدهند. و خداوند از همان زن، سلیمان را به او عطا میکند (۱۲:۲۴).
۶. سنت «گیتین»: طلاقِ سربازان پیش از جنگ
تا اینجا، پرسشِ نخست پاسخ گرفت: این دو، یک داستاناند. اکنون به پرسشِ دوم میرسیم: آیا آن پیوند، زنا بود؟
کلیدِ فهمِ ماجرا، سنتی است یهودی که در آن زمان بود و همین امروز نیز در اسرائیل اجرا میشود: وقتی سربازی به جنگ میرفت، چون ممکن بود کشته یا مفقود شود، به همسر خود «گِت» (طلاقنامه) میداد — طلاقِ مشروط یا دائم.
به این سنت «گیتین» (جمعِ گِت) گفته میشود. تلمود آن را صریحاً به لشکر داود نسبت میدهد:
تلمود بابل، شَبّات ۵۶الف و کِتوبوت ۹ب
عبری: כָּל הַיּוֹצֵא לַמִּלְחֶמֶת בֵּית דָּוִד כּוֹתֵב גֵּט כְּרִיתוּת לְאִשְׁתּוֹ
ترجمه: «هر که به جنگِ خاندانِ داود میرفت، برای همسر خود طلاقنامه مینوشت.»
و ریشهٔ کتابمقدسیِ این حکم را نیز از خودِ تورات برمیدارند. وقتی یَسَّی، داود را به جبهه نزد برادرانش میفرستد، به او میگوید:
اول سموئیل ۱۷: ۱۸
ترجمه فارسی قدیم: و این ده قطعه پنیر را برای سردار هزاره ایشان ببر و از سلامتی برادرانت بپرس و از ایشان نشانیای بگیر.
تلمود میپرسد: «نشانی» (עֶרְבוֹנָם) چیست؟ و پاسخ میدهد: «چیزهایی که میان زن و شوهر نشانه و گرو است» — همان طلاقنامه.
راشی این طلاقنامه را «مشروط» میداند: اگر شوهر در جنگ کشته شود یا بازنگردد، زن از همان زمانِ نوشتن، طلاقگرفتهٔ او به شمار میآید؛ و این کار دو فایده داشت: نخست آنکه زن به «یِیبوم» (ازدواج برادری) نیاز نیابد، و دوم آنکه اگر شوهر مفقود شد، زن «اَگوناه» (زنانِ در بند) نماند و بتواند ازدواج کند.
اما توسفوت (کتوبوت ۹ب؛ گیطین ۷۴الف) پا را فراتر میگذارد و به ظاهرِ کلامِ ربّی شموئل بار ناخمانی در تلمود پایبند میماند: آن طلاقنامه، طلاقِ تام و تمام بود؛ یعنی بتشبع، در زمانی که داود با او همبستر شد، زنی طلاقگرفته بود، نه زنِ شوهردار. بر این پایه، ازدواج با او از نظر شرعی جایز بود و «ایشِت إیش» (زنِ شوهردار) در کار نبوده است تا زنا محقق شود.
یک نکتهٔ زمانی نیز بر این میافزاید: اوریای حِتی بیش از چهار ماه بود که به جنگ رفته بود؛ یعنی حتی اگر طلاقِ مشروط را هم نپذیریم، نگهداریِ عده نیز لازم نبود. و خودِ تورات نشان میدهد که لشکرکشیِ ربهٔ عمونیان ماجرای درازی بود: این جنگ در فصل یازدهم آغاز میشود، فرزندِ نخست در روز هفتم میمیرد (۱۲:۱۸)، سلیمان زاده میشود (۱۲:۲۴)، و تنها پس از آن است که یوآب «شهرِ پادشاهنشین» را میگیرد (۱۲:۲۶-۲۹). یعنی لشکرکشی بیش از یک سال به درازا کشید.
این سنت، امری تاریخیِ منقرضشده نیست؛ چنانکه در جریان جنگ اخیر غزه، بحث و اجرای گیتینِ جنگی در اسرائیل دوباره زنده شد و ربیها پیش از ورود نیروها به جبهه، طلاقنامههای مشروط برای سربازان تنظیم کردند.
باید صادقانه گفت که خودِ تلمود در این باره یکدست نیست: در کتوبوت ۹الف توضیح دیگری نیز آمده و در سنهدرین ۱۰۷الف روایاتی هست که بر شدت عمل داود تأکید میکند. اما نکتهٔ اصلی سرِ جای خود باقی است: اتهامِ «زنا با زنِ شوهردار» را نمیتوان از ظاهرِ فصل یازدهم برداشت کرد، و مهمترین خطِ دفاعیِ تلمودی — که ربّی یوناتان، ربّی یهودای ناسی، راشی و توسفوت همه بر آن تکیه کردهاند — همان گِتِ جنگی است.
۷. تورات خود میگوید داود در تمام عمر از خدا جدا نشد
قرائتِ ظاهریِ فصل یازدهم، با گواهیِ روشنِ خودِ تورات در جاهای دیگر در تضاد است. تورات بارها داود را «آنچه در نظر خداوند راست بود» میخواند و دلش را «کامل» میداند:
اول پادشاهان ۱۵: ۵
ترجمه فارسی قدیم: چونکه داود آنچه در نظر خداوند راست بود، بجا میآورد و از هرچه او را امر فرموده، تمام روزهای عمرش تجاوز ننموده بود، مگر در امر اوریای حتی.
اول پادشاهان ۱۵: ۳-۴
ترجمه فارسی قدیم: و دلش [ابیام] با یهوه، خدایش مثل دل پدرش داود کامل نبود. اما یهوه، خدایش بهخاطر داود وی را نوری در اورشلیم داد تا پسرش را بعد از او برقرار گرداند، و اورشلیم را استوار نماید.
اول پادشاهان ۱۱: ۴
ترجمه فارسی قدیم: زیرا که در وقت پیری سلیمان، زنان او دلش را به عقب خدایان غیر برگردانیدند؛ و دل او با یهوه خدایش کامل نبود مثل دل پدرش داود.
و خودِ خداوند، داود را الگوی پادشاهی میداند: «… چنانکه داود بندهٔ من کرد» (اول پادشاهان ۱۴: ۸؛ ۱۱: ۳۸).
و آن آیهای که ربّی یوناتان در تلمود به آن استناد میکند، این است:
اول سموئیل ۱۸: ۱۴
ترجمه فارسی قدیم: و داود در همه رفتار خود عاقلانه حرکت مینمود، و خداوند با وی میبود.
تلمود بابل، شَبّات ۵۶الف: «ربّی شموئل بار ناخمانی به نام ربّی یوناتان گفت: هر که بگوید داود گناه کرد، جز آن نیست که در خطاست؛ زیرا نوشته است: “و داود در همه راههایش کامیاب بود و خداوند با او بود” (اول سموئیل ۱۸:۱۴). آیا ممکن است گناه در دستِ او باشد و حضورِ الهی (شِخینا) با او؟»
و ربّی یهودای ناسی (خود از نوادگان خاندان داود) همان سختترین آیهٔ سرزنشِ ناتان را بند به بند تفسیر میکند:
- «چرا کلام خداوند را خوار نموده، عمل بد بجا آوردی» — این «بد» با همهٔ «بدها»ی دیگر تورات فرق دارد؛ در همه جای دیگر نوشته «بد کرد» (וַיַּעַשׂ)، اما اینجا نوشته «تا بد کند» (לַעֲשׂוֹת)؛ یعنی قصدش را داشت، اما انجامش نداد.
- «زن او را برای خود به زنی گرفتی» — تو بر او «حقِّ زناشویی» (לִקּוּחִין) داشتی؛ زیرا هر که به جنگِ خاندان داود میرفت، برای زنش طلاقنامه مینوشت.
پس در منابع یهودی عیناً همان مطلب هست که ما از قرآن برمیداریم: داود در تمام عمر خطایی نکرد، مگر در مورد زن اوریای حِتی — و همان را هم خدا بخشید.
۸. پس خطای داود چه بود؟
خطای داود زنا نبود؛ زیرا آن زن، به دلیل سنت گیتین، بر او حلال بود. خطای داود، همان چیزی است که تمثیلِ «نود و نه میش و یک میش» میگوید و قرآن آن را «هَوا» مینامد.
داود زنانِ بسیار داشت. تورات نام هشت تن از آنان را برده است — اخینوعم یزرعیلی، ابیجایل کرملی، میکال دختر شاول، معکه، حجیت، ابیطال، عجله و بتشبع (اول سموئیل ۲۵: ۴۲-۴۳؛ دوم سموئیل ۳: ۲-۵؛ ۱۱: ۳) — و علاوه بر آنان، «داود را متعهها و زنانِ دیگر نیز بود» (دوم سموئیل ۵: ۱۳). و خودِ خداوند در سرزنشِ ناتان به او یادآوری میکند که اینها را به او داده و اگر کم بود، بر آن میافزود:
دوم سموئیل ۱۲: ۸
ترجمه فارسی قدیم: و خانه آقایت را به تو دادم و زنان آقای تو را به آغوش تو، و خاندان اسرائیل و یهودا را به تو عطا کردم. و اگر این کم میبود، چنین و چنان برای تو مزید میکردم.
از همین آیه است که سنت یهودی، شمار زنان داود را هجده تن میداند: میشناه در سنهدرین ۲۱الف حکم میکند که پادشاه «زنانِ بسیار برای خود نگیرد، مگر هجده» (بر پایهٔ تثنیه ۱۷: ۱۷)، و گمارا همان «چنین و چنان» در ۱۲:۸ را مبنای این عدد میگیرد: «یعنی شش و ششِ دیگر، پس جمعاً هجده» — شش پسری که در حبرون زاییده شد (اول تواریخ ۳: ۱-۴)، بهاضافهٔ دو دستهٔ ششتایی که خدا وعدهٔ مزیدشان را داد. و گمارا تصریح میکند که زنان داود، هرچند بسیار (دوم سموئیل ۵: ۱۳)، از هجده فراتر نرفت.
پس پرسشِ تمثیل این است: چرا کسی که نود و نه میش — بلکه «بینهایت بسیار» گوسفند و گاو و خدم و حشم و زنانِ بسیار — دارد، باید چشم به همان «یکی» بدوزد، هرچند آن یکی بر او حلال باشد؟ این، زیادهخواهی و پیروی از هَوا است، نه شکستنِ حرمتِ زنا.
و به همین سبب است که خداوند او را میآزماید، و داود درمییابد (۳۸:۲۴)، و استغفار میکند، و خدا او را میبخشد (۳۸:۲۵) — و تورات هم عیناً همین را میگوید: «خداوند نیز گناه تو را عفو نموده است» (۱۲:۱۳).
۹. عیسی حرامزاده نیست: نسبِ ناتان
نتیجهای که برخی از آن روایت ظاهری گرفتهاند — آنکه عیسی(ع)، چون نسبدارِ ناتان فرزند داود است، حرامزاده باشد — با خودِ متن فرو میریزد.
انجیل لوقا نسب عیسی را از راه ناتان، پسر داود، میبرد:
لوقا ۳: ۳۱
ترجمه فارسی قدیم: ابن ملیا، بن مینان، بن متاتا بن ناتان، بن داود.
و انجیل متی همان نسب را از راه سلیمان، پسر داود، میآورد:
متی ۱: ۶
ترجمه فارسی قدیم: و یسا داود پادشاه را آورد و داود پادشاه، سلیمان را از زن اوریا آورد.
نکتهٔ کلیدی آنکه ناتان نیز، درست مانند سلیمان، فرزندِ همان بتشبع است:
اول تواریخ ۳: ۵
ترجمه فارسی قدیم: و اینها برای وی در اورشلیم زاییده شدند: شِمعی و شوباب و ناتان و سُلیمان. این چهار از بَتشُوع دختر عَمّیئیل بودند.
«بَتشُوع» همان «بَتشَبَع» (بتشبع) است. پس هر دو نسبنامهٔ عیسی — هم آنکه در لوقا از ناتان میگذرد و هم آنکه در متی از سلیمان — از این پیوند میگذرند.
و اگر آن پیوند، زنا و حرام بود، آنگاه:
- سلیمان نیز حرامزاده میبود؛ حال آنکه خداوند او را «دوست» داشت و به دست ناتان نبی او را «یَدیدیا» (محبوب خداوند) نام نهاد (دوم سموئیل ۱۲: ۲۴-۲۵)، و سلطنتِ ابدی را در ذریهٔ او قرار داد (دوم سموئیل ۷: ۱۲-۱۶)؛
- و قرآن هم همان سلیمان را «خلیفه الله»، «أوّاب» و صاحبِ «حکمت» و «فصل الخطاب» میخواند و باد و جنّ و طیر و حدید و جبال را مسخّر او میداند؛
- و خداوند در تورات، داود را به سببِ همین امر، «نور» خاندانش میخواند (اول پادشاهان ۱۵: ۴).
پس آن پیوند، پیوندی حلال و مشروع بود؛ و ناتان و سلیمان، هر دو، فرزندانِ شرعیِ داود از بتشبعاند، و نسبِ داودیِ عیسی(ع) از راه ناتان، نسبی پاک و بیخدشه است.
۱۰. نتیجه
دربارهٔ پرسش نخست — هویتِ داستان:
- آیات ۳۸: ۲۱-۲۶ قرآن، همان داستان بتشبع است، نه داستانی دیگر. این را هشت شاهدِ مستقل نشان میدهد: انحصارِ تمثیل در هر دو کتاب، عنوانِ مزمور ۵۱ در خودِ زبوری که قرآن به داود نسبت میدهد، پراکندگیِ واژگانیِ «نَعْجة» و «مِحْراب» و «کَفَلَ» و «خِطاب» و کنایهٔ ثبتشدهٔ «نَعْجة = زن» در واژهنامههای عربی، یکسانیِ پنجگامیِ ساختارِ روایت، چارچوبِ «آزمایش» که قرآن و تلمود هر دو دارند، تعبیرِ پیامبر(ص) از سجدهٔ این آیه به «تَوْبَةُ نَبِیٍّ»، اتفاقِ نظرِ تفسیرِ کلاسیک، و گواهیِ خودِ متنِ عبری بر آنکه چارچوبِ حقوقیِ ماجرا «تجاوز به داراییِ دیگری» است (حکمِ چهاربرابرِ خروج ۲۱: ۳۷)، نه زنا.
- قرآن با «وَهَلْ أَتَاکَ نَبَؤُا۟ ٱلْخَصْمِ» مفروض میگیرد که این خبر پیشتر به گوش مخاطب رسیده است؛ پس فهم درست این آیات، بی مراجعه به همان زمینهٔ کتابمقدسی ممکن نیست.
- نبودِ نامِ بتشبع و اوریای حِتی در قرآن، دلیلِ نبودِ داستان نیست؛ زیرا قرآن ارجاع میدهد، نه اینکه از نو تعریف کند. و نام بتشبع، در همان «زبور»ی هست که قرآن دو بار به داود نسبت داده است (۴: ۱۶۳؛ ۱۷: ۵۵).
دربارهٔ پرسش دوم — ماهیتِ خطا:
- سنت «گیتین» در یهودیت — که در آن زمان بود و امروز نیز هست — زنِ سرباز را طلاقگرفته میکرد؛ بنابراین بتشبع بر داود حلال بود و زنا در کار نبوده است.
- تورات خود در جایهای بسیار میگوید داود در تمام عمر از خدا جدا نشد و دلش با خدا کامل بود، مگر در «امر اوریای حِتی» — و همان را هم خدا بخشید.
- خطای داود، زیادهخواهی و چشم دوختن به «یکی» با آنکه «نود و نه» — بلکه بیشمار — داشت، بود؛ و قرآن همان را «هَوا» مینامد و از آن برحذر میدارد (۳۸: ۲۶).
- نتیجه آنکه نسب عیسی(ع) از راه ناتان، فرزندِ مشروع داود از بتشبع، میگذرد و هیچ خدشهای بر آن نیست. و نسبِ متّی نیز از راه سلیمان، فرزند دیگر همان زن، میگذرد.
مشکلِ این تعبیرها نزد برخی مفسران مسلمان، نه در قرآن و نه در تورات، بلکه در کماطلاعی از کانتکستی است که در کتب مقدس گذشته آمده است.
و اما مهمترین چیزی که از این «أَوَّاب» بودنِ پیامبران الهی میآموزیم، این است که درِ بازگشت به سوی خدا، همیشه باز است.
منابع
- قرآن: سورهٔ صاد، آیات ۱۷-۲۶؛ نساء ۴: ۱۶۳؛ اسراء ۱۷: ۵۵؛ آل عمران ۳: ۳۷، ۳۹ و ۴۴؛ مریم ۱۹: ۱۱؛ سبأ ۳۴: ۱۰ و ۱۳؛ طه ۲۰: ۴۰؛ قصص ۲۸: ۱۲
- تورات: دوم سموئیل ۱۱ و ۱۲؛ اول سموئیل ۱۷:۱۸ و ۱۸:۱۴؛ اول پادشاهان ۱۱:۴، ۱۴:۸، ۱۵:۳-۵؛ اول تواریخ ۳:۱-۹؛ خروج ۲۱:۳۷؛ امثال ۶:۳۰-۳۵؛ تثنیه ۲۴:۱؛ پیدایش ۲۴:۶۷
- زبور (مزامیر): مزمور ۵۱: ۱ (سرآغاز)؛ مزمور ۲۶: ۲
- تلمود بابل: شَبّات ۵۶الف؛ کِتوبوت ۹الف-ب؛ گیطین ۷۴الف؛ سنهدرین ۲۱الف، ۱۰۷الف
- انجیل: متی ۱:۶؛ لوقا ۳:۲۳-۳۱
- سنن ابیداود: احادیث ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ (سجدهٔ سورهٔ صاد و «إِنَّمَا هِیَ تَوْبَةُ نَبِیٍّ»)
- تفسیر نسفی، و ابن عاشور، «التحریر و التنویر»، و قرطبی — ذیل آیهٔ ۳۸: ۲۳
- واژهنامههای عربی: خلیل بن احمد فراهیدی، «کتاب العین»، ج ۱، ص ۲۳۲؛ ابن منظور، «لسان العرب»، ج ۲، ص ۳۸۰ (ریشهٔ ن-ع-ج) و ج ۳، ص ۱۰۱ (مدخل مِحْراب)؛ فیّومی، «المصباح المنیر»، ج ۲، ص ۶۱۲؛ «المنجد الأبجدی»، ترجمهٔ فارسی «فرهنگ ابجدی الفبایی عربی-فارسی»، ص ۱۵۰؛ اَزهری، «تهذیب اللغة»، ج ۵، ص ۲۳؛ راغب اصفهانی، «مفردات القرآن»؛ ابن اثیر، «النهایه»، ج ۱، ص ۳۲۶
- Wartime Gittin — Jewish Press، احیای سنت گیتین جنگی
- The Sins of Biblical Figures (3): David — ربی آمنون بازاک، گفتمان تلمودی در دفاع از داود
پیوند:
- خلاصه ای از سوره ص
- اثبات حجیت تورات از نگاه قرآن
- بررسی تطبیقی قرآن، انجیل و تورات
- مسیح امتها یا مسیح اسرائیل؟
با احترام، سپهر محمدی