به نام خدا
ضمیر متکلم مع الغیر قرآن و الوهیم

در این مطلب قصد دارم نظریه ای را ارائه کنم که ممکن است بتواند گره هایی را در تفسیر تطبیقی کتاب مقدس و قرآن بگشاید.
ابتدا به بررسی کلمه الوهیم در عهد عتیق و عهد جدید می پردازم و سپس به واکاوی این نظریه در قرآن می پردازم.
برای درک بهتر نظریه خواهش می کنم بسیاری از پیشداوری ها را ابتدا کنار بگذاریم و فقط دقت کنید آیا این نظریه با ادعاهای خودش و با متن همخوانی دارد یا خیر؟
مقدمه ای از عهد عتیق
آیه اول سفر پیدایش در در ترجمه های جدید اساسا به روش قدیمی ترجمه نمیشود در ترجمه های جدید مثلا در ترجمه سال 1985 JPS آیه اول و دوم سفر پیدایش اینطور ترجمه شده است:

وقتی خدا(الوهیم) شروع به خلق آسمان و زمین کرد، زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر سطح اعماق، و بادی از سوی خدا(الوهیم) بر روی آبها حرکت می‌کرد

و در نهایت سفر پیدایش داستان خلقت آسمانها و زمین و انسان به دست موجوداتی بود به نام الوهیم(جمع الوه). توجه کنید که در ترجمه فارسی قدیم برای ترجمه الوهیم از واژه خدا و در وترجمه یهوه از واژه خداوند استفاده شده است.
این موجودات مخلوق خداوند(الله، یهوه) هستند(قرآن عباد مکرمون) و خدا به آنها توانایی خلق و جان بخشیدن به موجودات را داده است.(پیدایش 1)
الوهیم انسان را شبیه خودشان آفریدند آیه مربوطه در پیدایش 1: 26 دوباره از صفات مونث و مذکر برای مشابهت الوهیم با انسان یاد کرده است.

و خدا(الوهیم) گفت: «آدم را بصورت(مذکر) ما و موافق شبیه(مونث) ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان وبهایم و بر تمامی زمین و همه حشراتی که بر زمین می‌خزند، حکومت نماید.»
27 پس خدا(الوهیم) آدم را بصورت خود آفرید. او را بصورت خدا(الوهیم) آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید

لذا به نظر می رسد که از این تکرارا ها و اشاره های مستقیم و غیر مستقیمی که شده است دریافت که الوهیم هم مذکر و مونث دارد اما در ترجمه ها حذف شده است.
آنها قدرتهای زیادی دارند و برای همین یعقوب از اینکه توانست با یکی از آنها کشتی بگیرد و موفق شود بسیار مشعوف شد.(پیدایش)
خداوند(یهوه) پیام های خود را به موسی توسط فرستاده ای از الوهیم به موسی رسانید(خروج) کسی که گفت “هستم آنچه هستم الوهیم بود”(خروج، اینجا هم دوبار نام خدا تکرار می شود) به گفتگوی الوهیم از داخل بوته با موسی توجه کنید.
در ابتدای آفرینش اینها(بنی الوهیم) در میان انسانها(بنی آدم) رفت و آمد داشتند(پیدایش 6 ارتباط جنسی با آدمیان)(کشتی گرفتن یعقوب با یهوه، ابراهیم با آنها به عنوان میهمان برخورد داشت به میان قوم لوط رفتند و قوم لوط هوس ارتباط جنسی با آنان کردند) و خدا آنها را که تعدادشان در روی زمین 70 نفر بود به پادشاهی هفتاد ملت برخواسته از نسل نوح کرد(تثنیه 32: 8 این آیه در نسخه های جدید متفاوت است). ازاین روست که اکثر امت ها برای خود خدایانی دارند مانند فرعون و نمرود.(این اتفاق پس از برج بایل افتاد)
و برخی از اینها به خصوص چون خیلی شبیه انسان بودند به دختران انسانها علاقمند شدند و باعث اشکالات ژنتیکی در نسل آدم شدند و طوفان نوح برای همین در زمین به وجود آمد. نوح با برخی از الوهیم دم خور بود و انسان عادلی بود و نزد خداوند جایگاه خوبی داشت لذا الوهیم تکنولوژی ساخت کشتی را به او آموخت.
ابلیس در میان این بنی الوهیم بود اما یکی از آنها نبود.(کتاب ایوب) این بنی الوهیم نامیرا هستند اما اگر عصیان الهی کنند به فرمان الهی میرا می شوند و از بین می روند(مزامیر)
وعده پادشاهی در زمین به بنی الوهیم داده شد. اسرائیل و داود و سلیمان و عیسی بنی الوهیم خوانده می شوند.
ضیف ابراهیم در تورات
مقدمه ای از عهد جدید
اساسا بشارت عیسی این بود که انسانها هم می توانند بنی الوهیم شوند(یوحنا فصل 1)، و آن را ملکوت آسمان نامید که پادشاهی در آسمانها است. عیسی صراحتا فرازهایی از مزامیر را نقل می کند که اشاره می کند که افراد دیگری غیر یهوه الوهیم هستند و می پرسد چرا وقتی من می گویم بنی الوهیم هستم مرا تکفیر می کنید؟
او گفت که بزرگترین فرد در زمین از کمترین فرد در ملکوت آسمان کمتر است.
پولس هم صراحتا اشاره می کند که پسران خدا فرشته نیستند. در نامه به عبرانیان

در قرآن
در این بحث برای اینکه راحت بتوانیم بحث کنیم اول این فرضیات را می کنیم:
1- ضمیر متکلم مع الغیر قرآن به مفهوم تعظیم و تفخیم نیست.
2- فرض می کنیم که قرآن یک متن به شدت دقیق است هیچ کم و کاستی و نقصی در دقت آن نیست
3- فرض می کنیم ضمیر متکلم مع الغیر قرآن واقعا تعدادی افراد هستند.
و سپس تلاش کنیم که از لابلای آیات قرآن در یابیم که اینها چه افرادی هستند و چه خصوصیاتی دارند.

مقدمه اول: آنها خالق انسان و ملائکه و آسمان و زمین، صافون و صافات و مسبحون و تالیات ذکرا و زاجرات زجرا و عالین هستند، هر یک جایگاه مشخصی دارند و به امر پروردگار نازل می شوند.

  • آنها خالق ملائکه هستند:(37:150)
    دلیل اول که آنها ملائکه نیستند چرا که آنها خالق ملائکه هستند.
  • آنها خالق انسان هستند:(23:12)
  • آنها خالق آسمان و زمین هستند:(21:16)
  • در حداقل دو مورد ضمیر متکلم خودشان را معرفی می کنند:(صافات 164 تا 166)
    آنها فقط به امر پروردگار نازل می شوند:(19:64)
    پس مشخص می شود که آنها صافون و مسبحون هستند که قرآن در سوره صافات که به همین نام است به آنها قسم خورده است. و از این موضوع احتمالا می توان فهمید که “تالیات ذکرا” و “زاجرات زجرا” که در ابتدای سوره به همه آنها قسم خورده شده است هم همانان هستند.
    پس: ضمیر متکلم مع الغیر قرآن = صافات = صافون = مسبحون = تالیات ذکرا = زاجرات زجرا
  • اگر به قسم های برخی دیگر از سوره ها توجه کنیم این معادله ادامه پیدا می کند: سوره نازعات 3 تا 5 سوره مرسلات
    (5) سوره ذاریات(4)
    از مجموعه آیات فوق شاید بتوان برداشت کرد که آنها مدبرات امرا، مقسمات امرا، ملقیات ذکرا، سابحات و سابقات هم هستند.
  • آنها قادرون هستند: مرسلات(23) سوره معارج (40)
    آنها به ملائکه فرمان دادند که به آدم سجده کنند:(2:34) (7:11) (17:61) (18:50) (20:116)
    (38:73) (73:75)
    از مجموع آیات فوق می توان به صراحت فهمید که فرمان الهی مبنی بر سجده ملائکه بر آدم توسط ضمیر متکلم مع الغیر قرآن به آنها ابلاغ شده است و احتمالا آنها همان عالین هستند که از سجده مستثی بوده اند و آنها حتما نمی توانند ملائکه باشند.(دلیل دوم) چرا که هم خالق ملائکه بودند هم همه ملائکه سجده کردند و هم آنها امر الهی مبنی بر سجده را به ملائکه ابلاغ کردند و هم عالین حسب اطلاع ما تنها کسانی هستند که از سجده مستثنی بوده اند.
    پس از این مجموعه آیات در می یابیم که ضمیر متکلم مع الغیر قرآن حتما ملائکه نیستند بلکه آنها موجوداتی عالی تر از آنها و مستثنی از سجده به انسان هستند.

پس اینها مخلَصین، مدبرات امرا، تالیات ذکرا، صافون، و صافات و سابقون و سابقات، عباد مکرمون، ملقیات ذکرا، مقسمات امرا ، و ساکنان ملاء اعلی، عالین . اینها خالق فرشته ها، خالق انسان، دیکته کنندگان و القاء کنندگان کتب آسمانی، نازل کننده عقوبتها و برنامه ریزان هستی هستند.

مقدمه دوم: ضیف ابراهیم، بندگان مکرم الهی و برخی از آنها(ضمیر متکل مع الغیر قرآن) بودند.

در گزارش های قرآن در مورد ضیف ابراهیم، گاهی آنها غایب هستند اما گاهی متکلم مع الغیر سخن می گویند و گاهی با ضمیر متکلم مع الغیر قرآن یکی می شوند.
سروه حجر(51- 74):
در این مجموعه آیات از ضیف ابراهیم به صورت غایب یاد شده است اما عذاب توسط ضمیر متکلم مع الغیر قرآن نازل شده است. ضیف ابراهیم آنقدر شبیه انسان هستند که قوم لوط به آنها میل پیدا می کنند.
سوره ذاریات(24 تا 37)
در این مجموعه آیات گویی ضمیر متکلم مع الغیر با نازل کنندگان عذاب و ضیف ابراهیم یکی هستند. و ضیف ابراهیم مُکرم دانسته شده اند.
سوره قمر (32- 39)
در این مجموعه آیات ضمیر متکلم مع الغیر که خودشان قرآن را برای ذکر ساده کرده اند، فرستنده عذاب بر قوم لوط و ناجیان آل لوط معرفی شده اند البته عذاب در نهایت از ناحیه الهی است.
سوره هود(69 تا 83)
در این مجموعه آیات ضیف ابراهیم رسل و فرستادگان ضمیر متکلم مع الغیر قرآن هستند. آنها بشارت دهندگان به اسحاق و یعقوب هستند و گویا مجادله ابراهیم با آنها مجادله با ضمیر متکل مع الغیر قلمداد شده است. آنها همراه امر الهی نازل شده است. آنها به حدی شبیه انسان هستند که قوم لوط برای رابطه جنسی به آنها میل پیدا می کنند. لوط از قدرت آنها بی خبر است و در حضور آنها آرزو می کند که به رک شدیدی دسترسی داشت.
سوره اعراف(80 تا 84) انبیاء(74 و 75) شعراء(160 تا 175) سوره نمل (54 تا 59)

در سوره های اعراف و انبیاء و شعراء هم به این داستان اشاره شده است و فرستنده عذاب و نجات دهنده اهل لوط ضمیر متکلم مع الغیر قرآن دانسته شده است. در سوره نمل تقدیر برای اینکه زن لوط از غابرین باشد توسط ضمیر متکلم مع الغیر انجام شده است.

پس در یک جمع بندی احتمالا می توانیم متوجه شویم که ضیف ابراهیم فرستادگان(رسولان) ضمیر متکلم مع الغیر قرآن و از بندگان مُکرم الهی هستند، آنها با امر الهی نازل شده اند و مامور به انزال عذاب بر بدکاران و نجات نیکوکاران هستند، آنها همچنین به شدت به انسانها شبیه هستند.

(25:20)

پس فرستادگان به ابراهیم و لوط هم موجوداتی بودند مثل انسانها غذا می خوردند، در کوچه ها راه می رفتند و فرق خاصی از جهت ظاهری با انسانهای عادی نداشتند. و این دلیل سوم هست که آنها از ملائکه نبودند.

مقدمه سوم: عباد مکرم الهی همان کسانی هستند که ادیان دیگر گمان کردند فرزندان خداوند هستند. این افراد مختار هستند و مثل فرشتگان نیستند و امکان عصیان الهی را دارند. همچنین انسانها می توانند بندگان مکرم الهی بشوند و این در به صورت دو طرفه باز است هم امکان سقوط از عباد مکرمون وجود دارد و هم امکان عروج به عباد مکرمون وجود دارد. مخلصین هم مکرم هستند.

سوره انبیاء(26 تا 29) سوره صافات (40 تا 42) سوره یس (26 و 27) (66:6)

و نه تنها امکان خطا دارند بلکه گزارش اختصام آنها را هم در ملا اعلی(عالین) داریم: (38:69)

دلیل چهارم که آنها ملائکه نیستند، چرا که ملائکه امکان عصیان الهی ندارند.

مقدمه چهارم خصوصیات عباد مخلصین:

اصلا دلیل نزول قرآن همین بوده است که اگر کسی بخواهد مخلص باشد بتواند. شما مثلا شخص موضوع داستان یاسین را ببینید وقتی کشته می شود چطور از اینکه جزء مکرمین شده است به وجد می آید.(یا لیت قومی یعلمون) یا دسترسی به علوم و اطلاعات برای مخلصین را توجه کنید کافی است به چیزی توجه کنند تا آن موضوع براشون باز بشه،(فاطلع فرآه فی سواء الجهیم) یا اینکه اینها خالق آسمانها و زمین و انسان و فرشتگان و بهشت و جهنم هستند و هر انسانی می تواند مخلص شود و جزء آنها شود.(انا اخلصناهم بخالصه) این موارد تصورش باعث انرژی گرفتن و تلاش و سبقت گرفتن می شود.(فوز عظیم همین است و این موضوع است که ارزش همه تلاش ها را دارد)

مخلصین از 5 چیز معاف هستند:

1- از اغوای شیطان معافند: سوره حجر(39 و 40) و سوره ص(82 و 83)
2- از محاسبه عمل معاف هستند: سوره صافات(39 و 40)
3- از عذاب الهی مستثنی هستند: سوره صافات (73و 74)
4- از احضار در روز جزا مستثنی هستند: سوره صافت (127 و 128)
5- از توصیف ناصحیح خدا مستثنی هستند: سوره صافات:(159 و 160)
مخلصین وقتی اراده اطلاع از چیزی را بکنند از آن مطلع می شوند: سوره صافات(54 تا 61)
مخلصین فقط موت اولی دارند و دیگر زنده هستند و مرگ ندارند.(همان آرزوی قدیمی که از باغ عدن داشتیم)
رسیدن به مقام مخلصین فوز عظیم است.
رسیدن به مقام مخلصین یک رمز مهم دارد و آن یاد دار(آخرت) است (38:46)
نوح از آنها کمک می گیرد(لقد نادانا نوح)(37:75) و آنها به نوح نحوه ساخت کشتی را می آموزند(واصنع الفلک باعیننا و وحینا)(11:37)(23:27)

نمونه هایی از عالین روی زمین:

فرعون(آیات متعدد ان فرعون لعال فی الارض) و نمرود(حاج ابراهیم) عال بودند یا دارای توانایی های غریب بودند که به پلیدی گراییدند.(44:31) (10:83) (23:46) (2:258)

فرعون گفت من برای شما “الهی” غیر خودم نمی شناسم.(28:38)

سپهر محمدی
12 تیرماه 1404