خلق در قرآن: خدا خالق کلّ شیء است، اما تنها خالق نیست
نویسنده: سپهر محمدی / نگارش نخست: مهر ۱۴۰۵
چکیده
گاهی آفرینش و ربوبیت را «منحصراً» از آنِ خداوند دانستهاند و هرگونه مشارکت موجودات دیگر در خلقت را نفی کردهاند. این نوشتار با استناد مستقیم به آیات قرآن نشان میدهد که: (الف) خداوند خالقِ همهچیز است — این درست است؛ (ب) اما «خالقِ همهچیز» بودن بهمعنای «تنها خالق» بودن نیست؛ خداوند موجوداتی را آفریده و خود به آنان توانایی خلقت بخشیده است؛ (ج) این خالقانِ مخلوق، خودشان از «کلّ شیء»اند که خدا آفریده، پس نفیشان نه تنها توحید را تقویت نمیکند بلکه «خالقِ خالقان» بودنِ خدا را انکار میکند؛ و (د) آیاتی که به آنها استناد میشود، هر یک سیاق مشخصی دارند و هیچکدام خلقتکنندگیِ موجوداتِ مُکرمِ الهی را نفی نمیکنند.
۱. مقدمه: طرح مسئله
قرآن کریم در آیات متعددی خداوند را «خالق کل شیء» خوانده است. این گزاره درست و مورد قبول همهٔ مؤمنان است. اما پرسش این است: آیا «خالقِ همهچیز» بودن به این معناست که خداوند «تنها» خالق است و هیچ موجود دیگری هرگز نمیتواند بیافریند؟
گاهی گفته میشود:
«آفرینش، حیاتبخشی، رزق و روزیرسانی و معجزات منحصراً از آنِ خداست و هیچ موجود دیگری — حتی پیامبران و اولیاء — نمیتواند در این امور دخالت داشته باشد.»
و چنین بیان شده که:
«ربوبیت جهان و علم غیب منحصراً از آنِ خداست… هرگونه مشارکت غیرخدا در تدبیر عالم نفی شده است.»
این ادعا دو پیامد مهم دارد:
- اگر کسی بگوید «موجوداتی مخلوقِ خدا وجود دارند که خدا به آنها توانایی خلقت داده»، این سخن را «مغایر توحید افعالی» و «خرافات» بداند.
- دهها آیهٔ قرآن را که در آنها ضمیر جمع (متکلمٌ مع الغیر) فعلِ خلقت را به «ما» نسبت میدهد، نادیده بگیرد یا صرفاً «جمع تعظیم» بخواند.
این نوشتار نشان میدهد که هر دو پیامد نادرست است.
۲. دستهٔ اول: آیاتی که خدا را خالقِ همهچیز میخوانند
این آیات — که عمدتاً به آنها استناد میشود — بر یگانگی و انحصارِ خداوند در خلقت تأکید دارند:
| آیه | متن |
|---|---|
| رعد ۱۳:۱۶ | قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ |
| فاطر ۳۵:۳ | هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ |
| حج ۲۲:۷۳ | إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ |
| انعام ۶:۱۰۲ | ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ |
| زمر ۳۹:۶۲ | اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ |
| غافر ۴۰:۶۲ | ذَلِكُمُ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لَّا إِلَهَ إِلَّا هُوَ |
همهٔ این آیات صادقاند. اما سؤال این است: آیا «خالق کل شیء» یعنی «تنها خالق»؟ یا یعنی «خداوند همهچیز را آفریده — از جمله خالقانِ دیگر را»؟
۳. دستهٔ دوم: آیاتی که موجوداتِ دیگر را خالق نشان میدهند
۳-۱. ضمیر متکلم مع الغیر: «ما» خالقیم
قرآن کریم در دهها آیه، فعل خلقت را به ضمیر جمع (اولشخص) نسبت میدهد — نه به «من» (مفرد):
| آیه | متن | نوعِ خلقت |
|---|---|---|
| مؤمنون ۲۳:۱۲ | وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ | خلقت انسان |
| حجر ۱۵:۲۶ | وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ | خلقت انسان |
| صافات ۳۷:۱۱ | فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمْ مَنْ خَلَقْنَا | خلقت انسان (استفهام) |
| واقعه ۵۶:۵۹ | نَحْنُ خَلَقْنَاهُمْ وَشَدَدْنَا أَسْرَهُمْ | خلقت انسان |
| اعراف ۷:۱۱ | وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ | خلقت و تصویر انسان |
| نحل ۱۶:۴۰ | إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ | فرمانِ خلقتِ جمع |
در این آیات، خداوند به «ما» (جمع) سخن میگوید. این «ما» کیست؟ اگر صرفاً «جمع تعظیم» باشد، چرا در شش آیه از هفت آیهٔ «کُن فَیَکُونُ» ضمیر مفرد (سومشخص) آمده و تنها در یک آیه (۱۶:۴۰) ضمیر جمع؟ چرا قرآن در موردِ خلقتِ انسان، ناگهان از مفرد به جمع تغییر ضمیر میدهد؟
بر پایهٔ نظریهٔ ضمیر متکلم مع الغیر قرآن و الوهیم، این «ما» اشاره به خداوند و «عباد مکرمون» / «صافات» / «عالین» دارد — موجوداتی حقیقی که خدا آنها را آفریده و به آنها توانایی خلقت بخشیده است. آنها «به امر پروردگار» (۱۹:۶۴) عمل میکنند، نه مستقل از خدا.
۳-۲. عیسی مسیح: خالق به اذن الله
قرآن صریحاً به عیسی مسیح توانایی خلقت نسبت میدهد:
إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ… وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي (مائده ۵:۱۱۰)
«تَخْلُقُ» — تو میآفرینی. «مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ» — از گِل، به شکل پرنده. «فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا» — و در آن میدمی و پرنده میشود.
و تأکید دوباره: «بِإِذْنِي» — به اذنِ من.
این آیه صریحترین شاهد است: عیسی مسیح خالق است — نه مستقل، بلکه «به اذن الله». اگر خلقت «منحصراً» از آنِ خدا بود، چرا قرآن صریحاً میگوید «تخلُق» — «تو میآفرینی»؟
۴. پاسخ به آیاتِ انحصار: بازخوانیِ سیاق
اکنون باید نشان دهیم که آیاتِ دستهٔ اول، خلقتکنندگیِ موجوداتِ مُکرمِ الهی را نفی نمیکنند.
۴-۱. «هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ» (فاطر ۳۵:۳) — نفیِ «خالقِ رازق»، نه نفیِ هر خالقی
هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ
این آیه نفی میکند که خالقی غیر از خدا وجود داشته باشد که همزمان رازق هم باشد — یعنی از آسمان و زمین به شما روزی بدهد. ساختارِ جمله دقیق است: «خالق» مقید است به «یرزقکم». آیه نمیگوید «هیچ خالقی غیر از خدا نیست»، بلکه میگوید «هیچ خالقی غیر از خدا نیست که روزِیدهنده هم باشد».
استدلالِ منطقی:
- آیه این گزاره را نفی میکند: «موجودی غیر از خدا وجود دارد که هم خالق باشد و هم رازقِ مستقل» — چنین موجودی وجود ندارد
- اما این گزاره را نفی نمیکند: «موجودی غیر از خدا وجود دارد که خالق باشد اما رازق نباشد» — آیه در مقامِ نفیِ این نیست
شاهدِ قرآنی: وقتی عیسی مسیح از گِل پرندهای آفرید (۵:۱۱۰)، آن پرنده را خدا روزی داد، نه عیسی. عیسی «خالق» بود (تَخْلُقُ) اما «رازق» نبود. پس آیهٔ فاطر وجودِ چنین خالقِ غیررازقی را نفی نمیکند، بلکه دقیقاً او را تأیید میکند: خالقی که مأذون است اما مستقل نیست، خلق میکند اما روزی نمیدهد.
نتیجه: آیهٔ فاطر خالقیتِ مستقلِ همراه با ربوبیت را نفی میکند، نه خالقیتِ مأذونِ بدون ربوبیت را. و این دقیقاً همان تفکیکی است که قرآن در جای دیگر با «أحسنُ الخالقین» (بهترینِ آفرینندگان) تأییدش میکند (بخش ۸).
۴-۲. «لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا» (حج ۲۲:۷۳) — چه کسانی؟
إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ
سیاقِ آیه صریحاً دربارهٔ «الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» است — کسانی که غیرِ خدا میپرستید. عبادِ مکرمونِ الهی هرگز «مِنْ دُونِ اللَّهِ» پرستیده نمیشوند؛ آنها خودشان بنده و مطیعاند:
لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ (صافات ۳۷:۲۷)
بتها و طاغوتها «لن یخلقوا ذباباً» — درست است. اما عبادِ مکرمون، «مِنْ دُونِ اللَّهِ» نیستند؛ آنها «بِأَمْرِ اللَّهِ» عمل میکنند و آیه شاملِ حالِ آنها نمیشود.
۴-۳. «خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ» — «کلّ شیء» شاملِ خالقانِ مخلوق هم میشود
اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ (زمر ۳۹:۶۲)
این آیه میگوید خدا «خالقِ کلّ شیء» است. «کلّ شیء» یعنی همهچیز — از جمله عبادِ مکرمون، صافات و عیسی مسیح. خدا آنها را آفریده و به آنها توانایی داده است.
برهانِ منطقی:
- مقدمه: هر موجودی غیر از خدا، مخلوقِ خداست
- فرضِ خلف: موجودی غیر از خدا هست که خالقِ مستقل است
- چون این موجود غیر از خداست، پس مخلوقِ خداست (از مقدمه)
- اما «خالقِ مستقل» یعنی کسی که مخلوق و وابسته نیست
- تناقض. پس خالقِ مستقلِ غیر از خدا وجود ندارد
این برهان دقیقاً همان چیزی را اثبات میکند که این نوشتار میگوید: خالقِ مستقل غیر از خدا نیست، اما فاعلِ مخلوقِ مأذون (که خودش مخلوقِ خداست) با این آیه هیچ تناقضی ندارد.
نکتهٔ ظریف: اگر بگوییم «خالقِ کلّ شیء» یعنی «تنها خالق»، آنگاه باید بگوییم عبادِ مکرمون و عیسی مسیح «شیء» نیستند! در حالی که آنها قطعاً «شیء» (موجود) هستند و خدا «خالقِ» آنهاست. پس «خالقِ کلّ شیء» بودنِ خدا، خلقتکنندگیِ آنها را نفی نمیکند، بلکه آن را تضمین میکند — چون خدا خالقِ آنهاست و به آنها توانایی داده است.
به عبارتِ دیگر:
- خدا خالقِ عیسی است ← درست
- عیسی (به اذن خدا) خالقِ پرنده از گِل است ← درست
- این دو گزاره نهتنها متناقض نیستند، بلکه دومی نتیجهٔ اولی است
۴-۴. «لَا شَرِيكَ لَهُ» — نفی شریک، نه نفی واسطه
بسیاری از آیاتِ توحیدی، شرک را نفی میکنند — یعنی کسی را که مستقل از خدا و در برابر خدا قرار بگیرد. اما موجوداتی که به امرِ خدا و به اذنِ خدا عمل میکنند، «شریک» نیستند؛ آنها «عبد» و «مأمور»اند.
وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (قمر ۵۴:۵۰)
«أمرُنا» — فرمانِ ما (جمع). خداوند فرمانش را با «ما» (عباد مکرمون) اجرا میکند. این شرک نیست؛ این سازوکارِ تدبیرِ الهی است.
۵. دو سطحِ خلقت در قرآن
بر پایهٔ پژوهش سطوح کن فیکون، قرآن دو سطحِ خلقت را نشانده است:
| سطح | فاعل | تعبیر قرآنی | تصویرِ زمانی |
|---|---|---|---|
| ۱ | خداوندِ یگانه | «يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (۲:۱۱۷ و…) | یک حرف (فـ) |
| ۲ | خداوند با عبادِ مکرمون | «قَوْلُنَا… كُنْ فَيَكُونُ» (۱۶:۴۰) | چشمبرهمزدن (۵۴:۵۰) |
در سطحِ ۱، خداوند به تنهایی و با «یک حرف» میآفریند. در سطحِ ۲، خداوند با «عباد مکرمون» و در «چشمبرهمزدن».
هر دو سطح «خلقت» است. تفاوت در «سرعت» و «مرتبهٔ واسطه» است، نه در اصلِ خلقتکنندگی. و همه به اذن الله عمل میکنند.
۶. «خلق» در لغت و قرآن: یک واژه، دو کاربرد
واژهٔ «خلق» در زبانِ قرآن دو کاربرد دارد:
الف) خلقتِ از نیستی (ابداع): این فقط از آنِ خداست.
بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ (۲:۱۱۷)
ب) خلقتِ از مادهٔ موجود (صنعت/تکوین): این میتواند به موجوداتِ مُکرم نیز بخشیده شود.
عیسی: «تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ» (۵:۱۱۰)
برخی این دو کاربرد را از هم تفکیک نکردهاند و همهٔ انواعِ خلقت را «منحصراً» به خدا نسبت دادهاند. حال آنکه قرآن خود میانِ «بدیع» (آفرینشِ بیسابقه، مخصوصِ خدا) و «خلق» از مادهٔ موجود (که دیگران نیز به اذن الله قادر به آناند) تفاوت گذاشته است.
۷. «اختلاق»، «تخلقون» و «إفک»: تقابلِ خلق و ساختنِ باطل
قرآن کریم در کنارِ واژهٔ «خلق»، از مشتقاتِ همریشه و واژگانِ هممعنا نیز برای ترسیمِ مرزِ میانِ خلقتِ حقیقی و ساختنِ باطل بهره برده است.
۷-۱. اختلاق: وقتی «خلق» به «دروغ» بدل میشود
مشرکان در سورهٔ ص (۳۸:۷) قرآن را «اختلاق» خواندند:
مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ (ص ۳۸:۷)
«اختلاق» از همان ریشهٔ خ ل ق است. راغب اصفهانی میگوید: «هر جا که خَلق در وصفِ کلام باشد به معنای کذب است.» یعنی واژهای که برای آفرینشِ حقیقی به کار میرود، وقتی به حوزهٔ سخنِ بشری وارد شود، به «دروغِ ساختهشده» بدل میگردد. قرآن در سورهٔ عنکبوت (۲۹:۱۷) همین نسبت را با عبارت «وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا» (و دروغ میآفرینید) نیز بیان کرده است — ترکیبی از «خلق» و «إفک» که نشان میدهد ساختنِ باطل، عکسِ آفرینشِ حقیقی است.
این تقابلِ ظریفِ قرآنی قابلتوجه است: «خلق»ِ الهی = آفرینشِ حقیقی در برابر «اختلاق»ِ بشری = ساختنِ باطل. هر دو از یک ریشه، اما یکی حقیقت را پدید میآورد و دیگری دروغ را.
۷-۲. تخلقون: چالشِ خلقت با انسان
قرآن در سورهٔ واقعه، انسان را با همان پرسشِ بنیادینِ «خلق» به چالش میکشد:
أَفَرَأَيْتُم مَّا تُمْنُونَ ﴿٥٨﴾ أَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ ﴿٥٩﴾ (واقعه ۵۶:۵۸-۵۹)
«تَخْلُقُونَهُ» — آیا شما آن نطفه را میآفرینید (به انسان تبدیل میکنید) یا ما خالقیم؟ فعل از باب تَفَعُّل (تخلقون) است که بر «تصویرگری و شکلدهی» دلالت دارد — دقیقاً همان معنایی که در خلقتِ عیسی از گِل نیز به کار رفت: «تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ» (۵:۱۱۰).
این آیه مستقیماً پرسشِ محوریِ این نوشتار را مطرح میکند: آیا انسان تواناییِ «تخلّق» (شکلدهی و آفرینش) دارد؟ پاسخِ قرآن: نه، «أم نَحْنُ الخالقون». اما این نفیِ عام نیست؛ نفیِ استقلال است. عیسی مسیح «به اذنِ الله» و عبادِ مکرمون «به امرِ الله» دقیقاً همان «تخلیق» را انجام میدهند که خدا به آنها بخشیده است.
۷-۳. إفک: ساختنِ باطل و دگرگونسازیِ حقیقت
واژهٔ «إفک» از ریشهٔ أ ف ك به معنای ساخته، دروغ و برگرداندنِ چیزی از حقیقتش است. قرآن این واژه را برای توصیفِ بهتانها و ساختگیهای کسانی به کار میبرد که حقیقت را دگرگون میسازند:
| آیه | عبارت | معنا |
|---|---|---|
| نور ۲۴:۱۲ | هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ | این بهتانِ آشکاری است |
| ذاریات ۵۱:۹ | يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ | از آن منحرف میشود هر که منحرف شده |
| جاثیه ۴۵:۷ | وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ | وای بر هر دروغسازِ گناهکار |
| احقاف ۴۶:۲۲ | لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا | تا ما را از خدایانمان برگردانی |
«إفک» با «خلق» همریشه نیست، اما مقابلِ خلقتِ حقیقی است: «خلق» = پدیدآوردنِ حقیقت، «إفک» = دگرگونسازی و باطلسازی. قرآن کسانی را که حقایقِ الهی را «اختلاق» و «إفک» مینامند، با لحنی شدید محکوم میکند.
۷-۴. جمعبندیِ واژهشناختی
سه واژه در تقابلِ خلقت و ساختگی:
| واژه | ریشه | معنا | کاربرد قرآنی |
|---|---|---|---|
| خَلق | خ ل ق | آفرینشِ حقیقی | خدا و (به اذن) مخلوقانِ مُکرم |
| اختلاق | خ ل ق | ساختنِ دروغین، از همان ریشه | مشرکان: قرآن ساختهٔ محمد است |
| إفک | أ ف ك | دگرگونسازی، بهتان، از ریشهای دیگر | قرآن: دروغسازان حقیقت را واژگون میکنند |
نکتهٔ کلیدی: «اختلاق» از همان ریشهٔ «خلق» است اما نقیضِ آن شده — آفرینش در برابرِ ساختگی. و «تخلقون» در واقعه ۵۶:۵۹ دقیقاً همان بابِ فعلی است که در «تَخْلُقُ» (عیسی از گِل، ۵:۱۱۰) به کار رفته. قرآن با این ظرافتِ واژگانی نشان میدهد که مرزِ میانِ خلقت و ساختگی، نه در ریشهٔ واژه، بلکه در حق و اذن است — نه در اصلِ توانایی.
۸. «أحسَنُ الخالقین»: خدا بهترینِ آفرینندگان است
قرآن در دو آیه خدا را «أحسَنُ الخالقین» (بهترینِ آفرینندگان) مینامد:
فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (مؤمنون ۲۳:۱۴)
فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (صافات ۳۷:۱۲۵)
این تعبیر یکی از مستقیمترین شواهدِ قرآنی بر وجودِ خالقانِ دیگر است. دلیلِ منطقی ساده است:
صفتِ تفضیلی «أحسَن» (بهترین) فقط وقتی معنادار است که «خالقین» (آفرینندگان) ** متعددی وجود داشته باشند. اگر تنها یک خالق وجود داشت، گفتنِ «بهترینِ آفرینندگان» لغو بود — چون «بهترین» نیازمندِ مجموعهای برای مقایسه است.
خداوند خود را «بهترینِ آفرینندگان» معرفی میکند — نه «تنها آفریننده». این تعبیر:
- وجودِ آفرینندگانِ دیگر را پیشفرض دارد
- برتریِ مطلقِ خدا را بر آنها اثبات میکند
- نفیِ استقلالِ آنها را تضمین میکند — چون «بهترین» بودن یعنی آنها در برابرِ خدا ناتواناند
این آیه دقیقاً همان تفکیکِ کلیدی را تأیید میکند: خالقیتِ استقلالی فقط از آنِ خداست (و خدا «بهترین» آنهاست)، اما خالقیتِ اذنی برای مخلوقاتِ مُکرم ممکن است.
شواهدِ قرآنیِ تکمیلی:
| آیه | عبارت | دلالت |
|---|---|---|
| آلِ عمران ۳:۴۹ | أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ | عیسی: «من از گِل برای شما به شکلِ پرنده میآفرینم» — فاعلِ خلقت خودِ عیسی است (نه خدا) |
| عنکبوت ۲۹:۱۷ | وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا | «و شما دروغ میآفرینید» — همان ریشهٔ «خلق» برای فعلِ بشری، اما در حوزهٔ باطل |
آیهٔ عنکبوت شایستهٔ تأملِ ویژه است: مشرکان به «خلقِ إفک» (آفرینشِ دروغ) متهم شدهاند — دقیقاً همان ریشهٔ «خلق»، اما در خدمتِ باطل. این نشان میدهد که قرآن «خلق» را نه فقط برای خدا، بلکه برای انسان نیز به کار میبرد — تفاوت در این است که چه خلق میشود (حقیقت یا باطل) و به اذنِ کی (خدا یا غیرِ خدا).
۹. چرا این تفکیک مهم است؟
اگر «خلقت» را «منحصراً» از آنِ خدا بدانیم و هرگونه خلقتکنندگیِ مخلوق را نفی کنیم، با چند مشکل جدی مواجه میشویم:
۱. نفی صریحِ آیاتِ قرآن: آیاتی مانند ۵:۱۱۰ (خلقتِ عیسی) و دهها آیهٔ «خلقنا» با ضمیر جمع، صریحاً خلقتکنندگیِ غیرخدا را (به اذن الله) اثبات میکنند.
۲. نفی «خالقِ خالقان» بودنِ خدا: اگر هیچ موجودِ دیگری نتواند بیافریند، پس خدا «خالقِ خالقان» نیست، بلکه فقط «خالقِ غیرخالقان» است. این نه عظمتِ خدا، بلکه محدودیتِ اوست.
۳. نادیدهگرفتن «به اذن الله»: قرآن بارها تأکید میکند که عیسی «به اذنِ من» میآفریند (۵:۱۱۰). این «به اذنِ من» یعنی خلقتِ عیسی عینِ توحید است، نه نفیِ آن. چون از خداست و به اذنِ اوست.
۴. نادیدهگرفتن «مِن لَدُن الله»: هدایت، علم، و قدرت — همه میتوانند «مِن لَدُن الله» (از سویِ خدا) به بندگانِ خاصِ او داده شوند:
وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا (کهف ۱۸:۶۵)
اگر علم «از لَدُنِ ما» داده میشود، قدرتِ خلقت نیز میتواند «از لَدُنِ ما» داده شود.
۱۰. جمعبندی
| گزاره | وضعیت |
|---|---|
| خداوند خالقِ همهچیز است | ✅ درست — مورد توافق |
| خداوند تنها خالق است | ❌ نادرست — قرآن عیسی و عباد مکرمون را خالق میداند (به اذن الله) |
| عباد مکرمون (صافات) خالقِ انسان و ملائکه و آسمان و زمیناند | ✅ درست — به اذن الله و به امر پروردگار |
| عیسی مسیح از گِل پرنده میآفرید | ✅ درست — صریحِ قرآن (۵:۱۱۰)، به اذن الله |
| بتها و معبودانِ باطل حتی مگسی نمیآفرینند | ✅ درست — حج ۲۲:۷۳، ولی شاملِ عبادِ مکرمون نمیشود |
| «خالق کل شیء» یعنی خدا «خالقِ خالقان» نیز هست | ✅ درست — وگرنه «خالقِ غیرخالقان» است |
| خدا «أحسَنُ الخالقین» (بهترینِ آفرینندگان) است | ✅ درست — مؤمنون ۲۳:۱۴ و صافات ۳۷:۱۲۵؛ صفت تفضیلی وجود آفرینندگان دیگر را پیشفرض دارد |
خلاصهٔ استدلال:
خداوند «خالق کل شیء» است. «کل شیء» شاملِ عبادِ مکرمون و عیسی مسیح نیز میشود. خدا به بعضی از این «کل شیء»ها تواناییِ خلقت داده است — به اذنِ خودش. پس خدا «خالقِ همهچیز» است و «خالقِ خالقان» نیز هست. نفیِ خلقتکنندگیِ مخلوق، در عمل، نفیِ «خالقِ خالقان» بودنِ خداست.