پیدایش جن
سه شورش فرشتگان و ردّ پای آن در قرآن
نویسنده: سپهر محمدی / نگارش نخست: دوم آبان ۱۴۰۵
چکیده
بهسانِ کتابِ پیدایش که سرآغازِ عالم و انسان را روایت میکند، این نوشتار «پیدایشِ جن» را روایت میکند: از موجوداتِ آسمانیِ پیش از عالم، تا سه شورش، و سرانجام سرنوشتِ مشترکِ جن و انسان در آتش. کتاب مقدس روایتهای پراکندهای از سرکشیِ موجودات عالم الهی در برابر خداوند نقل میکند: ماری زیرک در باغ عدن، «پسران خدا» که در روزگاران پیش از طوفان با دختران انسان درآمیختند، و موجوداتی الهی که پس از روایت برج بابل بر ملتهای پراکنده گمارده شدند. فرضیهٔ «سه شورش فرشتهای» که مایکل هایزر آن را بسط داده، چارچوبی تفسیری برای نظاممند کردن همین روایتهای پراکنده است؛ دیدگاهی که ریشه در تفکرات یهودیت دورهٔ معبد دوم دارد، بهویژه بر کتاب اخنوخ تکیه میزند، و توسط مفسران مسیحی مختلفی نیز بررسی و نقد شده است. مدعای مرکزیِ این نوشتار آن است که قرآن این تابلو را — با اختصامِ پیش از آفرینش در ملا اعلیٰ، داستانِ سجدهٔ ابلیس، بازگوییِ مفصلِ ماجرای باغ عدن و نامیدنِ سقوطکردگان به «جن» — کامل میکند و از آن فراتر هم میرود: «عالین» و «مقرَّبانِ» قرآن همان الوهیمِ شورای آسمانیاند، و «جن» نامِ ردهٔ آسمانیِ سقوطکرده است — ردهای که در میانِ فرشتگان میزیست و در شورش فروافتاد.
نوشته با «پیش از پیدایش» آغاز میشود: «کلمه» که گرچه مخلوق است، پیش از عالم بوده و عالم بهواسطهٔ او پدید آمده؛ «ستارگانِ صبح» و «بنیالوهیم» که به گواهیِ کتابِ ایوب (۳۸:۴ و ۷) در بنیادگذاریِ زمین حاضر بودهاند؛ و این فرضیه که ستارگانِ صبح همان الوهیماند — خالقانِ فرشتگان و انسان و آسمان و زمین و حتی جانّ به اذنِ خدا — و فرشتگان، بنیالوهیمِ ردهٔ پایینتر؛ فرضیهای که در ضمیرِ جمعِ «ما» در آیاتِ خلقِ قرآن و در گزارشِ خطبهٔ قاصعه از دیرینگیِ عبادتِ ابلیس تأییدیه مییابد. سپس سه شورش بر اساس کتاب مقدس، کتاب اخنوخ و منابع مسیحی روایت میشود — شورشهایی که هر یک لایهای از فساد به جهان میافزایند و شورشِ دوم به زادنِ نفیلیم و پیدایشِ دیوها میانجامد (همان که در خوانشِ قرآنی با جن/شیاطین تطبیق میشود) — و ردّ پای آنها در قرآن دنبال میشود: از بازگوییِ کاملِ ماجرای باغ عدن — وسوسه، میوهٔ ممنوعه، هبوطِ آدم و حوا و هبوط و لعنِ خودِ ابلیس — و هاروت و ماروتِ بابل و عالینِ روی زمین (فرعون و نمرود) تا زمانبندیِ دوری، از گفتگویِ بیواسطهٔ مار تا بستنِ آسمانها به روی اجنه. در میانهٔ این روایت، در برابرِ ستارهٔ صبحِ فروافتاده («لوسیفر»)، ستارهٔ درخشانِ صبح میایستد: پسرِ برگزیده، عیسی، که قرآن نیز او را در والاترین ردهٔ آسمانی، در میانِ مقرَّبان نشانده است (آل عمران ۳:۴۵). و در بخشِ «سرانجام»، سرنوشتِ این منازعهٔ کهن در آتش نشان داده میشود: در مکاشفه، میکائیل اژدها را از آسمان میراند و شورشیان به دریاچۀ آتش و گوگرد — مرگِ دوم — افکنده میشوند و ندا برمیآید که «تمام شد»؛ و در قرآن، جن و انس — دو ثقلی که سورۀ الرحمن بارها با هم خطابشان کرده است — خود وقود و حطبِ آتشاند و «شعلهای از آتش و نحاس» بر آنان فروفرستاده میشود؛ و همان سورهٔ جن، درِ بازگشت را نیز باز مینمایاند — گروهی از جن ایمان آورده و مسلمان شدهاند و به استقامتکنندگانِ راه، «ماء غدقا» وعده داده شده است. فصلِ پایانی نیز این روایت را در پنج پرده جمعبندی میکند.
پیش از پیدایش: کلمه، ستارگان صبح و بنیالوهیم
کتابِ پیدایش، روایتِ خود را با آفرینشِ آسمانها و زمین آغاز میکند؛ اما خودِ کتاب مقدس گواهی میدهد که در آن «ابتدا»، عالمِ هستی خلوت نبوده است: موجوداتی از پیش بودهاند که جهان در حضورِ آنان — و حتی بهواسطهٔ یکی از آنان — پدید آمده، و ما از چگونگیِ آفرینشِ خودِ آنان چیزِ زیادی نمیدانیم.
کلمه: مخلوقی که عالم بهواسطهٔ او پدید آمد
نخستینِ آنان «کلمه» است. انجیلِ یوحنا دقیقاً با همان تعبیرِ کتابِ پیدایش آغاز میشود: «در ابتدا کلمه بود… جمیعِ چیزها بهوسیلهٔ او آفریده شد» (یوحنا ۱:۱-۳). قرآن نیز عیسی(ع) را «کلمة الله» مینامد:
﴿إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ﴾ (آل عمران ۳:۴۵)
﴿وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَىٰ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ﴾ (نساء ۴:۱۷۱)
و او را همچون آدم، مخلوقِ خدا میداند: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ﴾ (آل عمران ۳:۵۹). بر این پایه، «کلمه» هرچند مخلوقِ خداست، پیش از عالم بوده و عالم بهواسطهٔ او پدید آمده است.
ایوب ۳۸: ستارگانِ صبح و بنیالوهیم در لحظهٔ آفرینش
هنگامی که خداوند ایوب را به زمانِ بنیادگذاریِ زمین بازمیگرداند، میپرسد:
«هنگامی که بنیادِ زمین را مینهادم، کجا بودی؟… آنگاه که ستارگانِ صبح با هم ترنّم نمودند و جمیعِ پسرانِ خدا آوازِ شادمانی دادند؟» (ایوب ۳۸:۴ و ۷)
یعنی در زمانِ خلقِ آسمانها و زمین، دو گروهِ آسمانی از پیش حاضر بودهاند: «ستارگانِ صبح» و «بنیالوهیم» (پسرانِ خدا). اهمیتِ این گواهی به قدمتِ کتابِ ایوب است: داستانش در فضایی کهنتر از تورات میگذرد، در سنتِ یهودی نوشتنش به موسی نسبت داده شده (تلمود، بابا بترا ۱۴ب)، و بسیاری از پژوهشگران آن را از کهنترین متونِ کتاب مقدس میدانند — چنان که این احتمال مطرح است که کتابِ ایوب حتی پیش از سفرِ پیدایش در اختیارِ بنیاسرائیل بوده باشد. پس کهنترین شاهدِ کتابِ مقدس، از پیش این هستیشناسی را میشناخته است.
دو ردهٔ آسمانی: الوهیم و بنیالوهیم؟
نکتهٔ ظریفِ ایوب ۳۸:۷ آن است که این دو گروه، با هم — اما جدا — شمرده شدهاند: ستارگانِ صبح «ترنّم» کردند و بنیالوهیم «آوازِ شادمانی» دادند. این تفکیک، این احتمال را مطرح میکند که «ستارگانِ صبح» همان الوهیم — خدایانِ شورای آسمانی — باشند و فرشتگان، «بنیالوهیم»؛ یعنی ردهٔ پایینترِ آنان.
خودِ قرآن نیز میتواند مؤیدِ این ردهبندی باشد. بر پایهٔ آنچه در مقالهٔ ضمیر متکلم مع الغیر قرآن و الوهیم استدلال شده است، ضمیرِ جمعِ «ما» در آیاتِ خلق، به همان الوهیم — همان «عالین» — بازمیگردد: آنان خالقِ ملائکهاند ﴿أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ﴾ (صافات ۳۷:۱۵۰)، خالقِ انساناند ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ﴾ (مؤمنون ۲۳:۱۲)، و خالقِ آسمان و زمین ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ﴾ (انبیاء ۲۱:۱۶)؛ و حتی جانّ نیز در شمارِ آفریدههای همان «ما»ست: ﴿وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ﴾ (حجر ۱۵:۲۷) — جانّی که «از پیش»، پیش از انسان، از نارِ سموم آفریده شد و در تفسیرِ رایج پدرِ جن است، همانگونه که آدم پدرِ انسان. پس فرشتگان، انسان، آسمان و زمین، و جن، احتمالاً همگی مخلوقاتِ الوهیم و عالیناند — و خودِ عالین، مخلوقِ خدا و «عباد مکرمون»ِ اویند که به اذن و فرمانِ او میآفرینند. بر این تصویر، ردهٔ فرشتگان (بنیالوهیم) و انسان، و نیز جانّ و نسلِ او، دستآفریدِ ستارگانِ صبحاند؛ جن و ابلیس حتی با دیرینگیِ کهن، خود مخلوقاند و از شمارِ آفریدگاران بیروناند — و فرمانِ سجده به آدم نیز قابلفهمتر میشود: فرشتگانِ ردهٔ پایین، مأمورِ سجده بر مخلوقی شدند که «ما»ی جمعیِ ردهٔ عالی در آفرینشِ او شریک بودند.
بر این خوانش، ابلیس از موجوداتِ کهنِ آسمانی و والامقام بوده است؛ و اشارهٔ امیرالمؤمنین(ع) در خطبهٔ قاصعه به عبادتِ دیرینهٔ او — «خدا را شش هزار سال عبادت کرده بود» — میتواند مؤیدِ کهنسالی و والامقامیِ او، فراتر از یک فرشتهٔ معمولی باشد. نکتهٔ مهم آنکه حضرت علی(ع) میافزاید که «معلوم نیست این شش هزار سال از سالهای دنیا بود یا از سالهای آخرت»؛ و اگر از سالهای آن جهان بوده باشد، با معیارِ خودِ قرآن — «یک روز نزد پروردگارت چون هزار سال از سالهایی است که شما میشمارید» (حج ۲۲:۴۷) — این دورانِ عبادت میتواند شش میلیون سالِ این دنیا بوده باشد. پس کهنسالیِ ابلیس بسیار فراتر از آن است که در نگاهِ نخست مینماید — کهنسالیای که با موجوداتِ آسمانیِ حاضر در بنیادگذاریِ زمین (ایوب ۳۸:۷) سازگار است. انتسابِ او به ردهٔ «ستارگانِ صبح» اما با روایتِ سجدهٔ قرآن همخوانی ندارد؛ و آیهٔ حجر ۱۵:۲۷ نیز جانّ را آفریدهٔ همان «ما» میشمارد — یعنی جن و ابلیس هم خود مخلوقاند و از ردهٔ آفریدگارانِ عالین نیستند. این ناسازگاری در بخشِ «رد پای شورشها در قرآن» بررسی میشود.
از «ستارهٔ صبح» تا «لوسیفر» — و ستارهٔ درخشانِ صبح
تعبیرِ «ستارهٔ صبح» سرنوشتی دوگانه یافت. در اشعیا ۱۴:۱۲، آن سقوطکنندهٔ مغرور «هِیلِل بن شَحَر» — ستارهٔ درخشانِ بامداد — نامیده شد؛ ترجمهٔ لاتینیِ عهد عتیق (وولگاته) این تعبیر را «لوسیفر» — آورندهٔ نور، نامِ لاتینِ ستارهٔ صبح/زهره — برگرداند، و این واژه بعدها در سنتِ مسیحی به نامِ خاصِ همان فرشتهٔ سقوطکرده، یعنی شیطان، بدل گشت. اما در اینکه «لوسیفر» اساسا شیطان باشد، تردید جدی هست: «هِیلِل بن شَحَر» در عبری صرفاً صفتِ «درخشانِ بامداد» است و «لوسیفر» در لاتین، نامِ عامِ ستارهٔ صبح (زهره)؛ هیچیک نامِ شخصی نیست. هویتبخیدنِ این ستارهٔ فروافتاده به شیطان، تعبیری متأخرِ تفسیری است، نه گزارهٔ صریحِ خودِ متن؛ «ستارهٔ صبح» در اصل، تصویرِ فروافتادنِ موجودی والاست — در خودِ متن، پادشاهِ مغرورِ بابل — بیآنکه شناسهٔ یکتای شیطان باشد.
اما در همان سنت، عیسی خود را ستارهٔ صبح میخواند: «من ریشهٔ داود و ستارهٔ درخشانِ صبح هستم» (مکاشفه ۲۲:۱۶؛ نیز مکاشفه ۲:۲۸). و این دو لقب — «پسرِ برگزیدهٔ خدا» و «ستارهٔ صبح» — در کتاب مقدس از پیش به یکدیگر گره خوردهاند. در تورات، بلعام پیشگویی میکند که «ستارهای از یعقوب طلوع خواهد کرد و عصایی از اسرائیل برخواهد خاست» (اعداد ۲۴:۱۷) — ستاره، نشانِ پادشاهِ برگزیدهٔ برآمده از اسرائیل است؛ و چنانکه در انجیل آمده، مغها نیز با دیدنِ «ستارهٔ او» به جستجوی «مولودی که پادشاه یهود است» برخاستند (متی ۲:۱-۲). مزامیر دربارهٔ همان پادشاهِ داودی میگوید: «تو پسرِ منی؛ امروز تو را زادهام» (مزامیر ۲:۷) و «او را نخستزادهٔ خود خواهم ساخت، بلندتر از پادشاهانِ زمین» (مزامیر ۸۹:۲۷). در عهد جدید نیز همین پیوند در واقعهٔ تجلی آشکار میشود: ندا از آسمان درمیآید که «این است پسرِ محبوبِ من که از او خشنودم» (متی ۱۷:۵؛ نیز متی ۳:۱۷)، و پطرس بیدرنگ کلامِ نبوت را چراغی در تاریکی میخواند که تا «ستارهٔ صبح در دلهای شما طلوع کند» میدرخشد (دوم پطرس ۱:۱۷-۱۹). پس در سنتِ کتابمقدسی، ستارهٔ صبح همان پسرِ برگزیدهٔ خداست — مسیحِ برآمده از ریشهٔ داود.
بدینسان، دو ستارهٔ صبح در برابرِ یکدیگر میایستند: ستارهٔ مغروری که در دل گفت «تختِ خود را بالاتر از ستارگانِ خدا خواهم برد» (اشعیا ۱۴:۱۳) و فروافتاد؛ و ستارهٔ درخشانِ صبح — پسرِ برگزیدهای که خدا او را برانگیخت و بر تخت نشاند. قرآن نیز — بیآنکه زبانِ «پسری» را دربارهٔ عیسی به کار بَرَد — او را برگزیده و گرامی میداند: خدا «آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید» (آل عمران ۳:۳۳) و مسیح «آبرومند در دنیا و آخرت و از مقرَّبان» است (آل عمران ۳:۴۵) — همان «کلمة الله» که در بخشِ «کلمه» گذشت.
و این «مقامِ مقرَّبان» مقامِ کوچکی نیست: عیسی تنها شخصی است که قرآن او را — به معنای نزدیکی به خدا — صریحاً «از مقرَّبان» نامیده است (تنها کاربردِ دیگرِ این تعبیر دربارهٔ انسانها، وعدۀ فرعون به جادوگرانش برای نزدیکی به دربارِ خویش است: اعراف ۷:۱۱۴؛ شعراء ۲۶:۴۲). مقرَّبان نیز بهنظر میرسد بالاترین ردهای باشد که قرآن شناسانده است — ردهای که در ردیفِ «سابقون» میایستد: ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ﴿١٠﴾ أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾ — «و سابقان، همان سابقان، آنان مقرَّباناند» (واقعه ۵۶:۱۰-۱۱). قرآن مقرَّبان را در کنارِ فرشتگان مینشاند: ﴿لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْدًا لِّلَّهِ وَلَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ — «مسیح از بندگیِ خدا اِبا نمیکند، و نه فرشتگانِ مقرَّب» (نساء ۴:۱۷۲)؛ و این مقرَّباناند که نامۀ اعمالِ ابرار را در «علیین» گواهی میدهند: ﴿يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ (مطففین ۸۳:۲۱) — همان «علیون» که در بخشِ اختصام، به شبکۀ واژگانیِ «عالین» تعلق داشت. بر این خوانش، سابقون/مقرَّبون میتوانند همان «عالینِ» شورای آسمانی باشند — و بدینسان همگراییِ دو سنت کاملتر میشود: آن کس را که کتاب مقدس «ستارۀ درخشانِ صبح» و پسرِ برگزیده میخواند، قرآن در والاترین ردهٔ آسمانی — در میانِ مقرَّبان و در ردیفِ عالین — نشانده است. ستارهٔ صبحِ مغرور فروافتاد، و ستارهٔ درخشانِ صبح برخاست.
پس «کلمه»، «ستارگانِ صبح» و «بنیالوهیم» همه پیش از خلقِ عالم بودهاند — و ما از چگونگیِ آفرینشِ آنان چیزِ زیادی نمیدانیم. آنچه کتاب مقدس و قرآن بازمیگویند، نه آفرینشِ آنان، که شورشِ آنان است.
شورش نخست: باغ عدن (پیدایش ۳)
این شورش نخستینبار در قالب «مار» در باغ عدن ظاهر میشود، اما در سنت تفسیری، این مار صرفاً یک حیوان نیست.
- هویت شورشی: هایزر و بسیاری از مفسران، این مار را موجودی الهی و فرشتهای والامقام میدانند که علیه خدا شورید.
- پیوند با حزقیال و اشعیا: این هویت با توصیف «کروبی مسحشده» در حزقیال ۲۸:۱۲-۱۹ و «ستارهٔ صبح» در اشعیا ۱۴:۱۲-۱۵ پیوند داده میشود؛ دو سوگسرودهای که در ظاهر خطاب به پادشاهانِ صور و بابلاند، اما هر دو موجودی را تصویر میکنند که به سبب غرور از جایگاه بلند خود سقوط کرد. دربارهٔ سرنوشتِ تعبیرِ «ستارهٔ صبح» و نامِ «لوسیفر»، در بخشِ «پیش از پیدایش» سخن رفت.
- شاهد عهد جدید — مکاشفه یوحنا: مکاشفه ۱۲:۳-۴ اژدهایی بزرگِ سرخ را ترسیم میکند که با دمش یک سومِ ستارگان آسمان را به زیر کشید و بر زمین افکند؛ و در آیهٔ ۹ همین اژدها «مار قدیمی» خوانده میشود که شیطان است. مفسرانی چون هایزر این صحنه را بازتابِ همان شورش نخست میدانند: ستارگان، نمادِ موجودات الهی و فرشتگاناند و کندهشدنِ یک سوم آنها به زمین، تصویر فرشتگانی است که در پیِ مار به شورش پیوستند.
- منابع یهودی و مسیحی: در حالی که کتاب مقدس نامی از این فرشته نمیبرد، سنت یهودی و مسیحیِ بعدی او را با شیطان یکی میدانند. هایزر این رویداد را نه صرفاً «سقوط انسان»، بلکه شورشی در عالم الهی میبیند که زمینهساز دو شورش بعدی است.
شورش دوم: «پسران خدا» و نفیلیم (پیدایش ۶)
این شورش که پیش از طوفان رخ داد، صریحترین توصیف فرشتهای را در میان سه شورش در خود دارد.
- هویت شورشیان: «پسران خدا» (بِنِی اِلوهیم) که در پیدایش ۶:۱-۴ با دخترانِ انسان ازدواج کردند و نسل غولپیکری به نام نفیلیم پدید آوردند.
- منابع یهودی — کتاب اخنوخ: این روایت در ادبیات یهودی دورهٔ معبد دوم بهطور مفصل بسط یافت. کتاب اخنوخ (۱ اخنوخ ۶-۱۱) این فرشتگان را «دیدهبانان» (Watchers) مینامد که به رهبری سمیزا (Shemhazai) و عزازیل (Azael) مرتکب این گناه شدند. آنان نهتنها با زنان آمیزش کردند، بلکه دانشهای ممنوعه — جادو، جنگافزاری و مانند آن — را به بشر آموختند.
- منابع مسیحی — عهد جدید: دوم پطرس ۲:۴ و یهودا ۶ به «فرشتگانی که گناه کردند» و در زنجیرهایِ تاریکی محبوس شدند اشاره دارند که مفسرانی چون هایزر آن را به همین رویداد مرتبط میدانند. هایزر معتقد است ارواحِ نفیلیم پس از مرگ به دیوها (Demons) تبدیل شدند.
شورش سوم: برج بابل و واگذاری ملتها (پیدایش ۱۱)
این شورش در دورهٔ پس از طوفان و در دشت شِنعار رخ میدهد؛ جایی که بشر در برابر فرمان پراکندگی طغیان میکند و برج بابل برپا میشود.
- هویت شورشیان: «پسران خدا» یا موجودات الهیای که پس از پراکندگی ملتها، بهعنوان حاکمان بر آنها گمارده شدند.
- مبنای کتابمقدسی: این تفسیر بر تثنیه ۳۲:۸-۹ استوار است؛ آیهای که در نسخهٔ سپتواجینت و طومارهای دریای مرده میگوید خداوند مرزهای ملتها را «بر اساس شمارِ پسران خدا» تعیین کرد (در متن ماسورتی به جای آن «بنی اسرائیل» آمده است). هایزر این را لحظهای میداند که خدا ملتها را «از ارث محروم» کرد و آنها را به موجودات الهی سپرد، در حالی که اسرائیل را سهم ویژهٔ خود قرار داد.
- منابع یهودی و مسیحی: سنت یهودی از ۷۰ فرشتهٔ نگهبان (ساریم) برای ۷۰ ملت سخن میگوید؛ شماری که با فهرست ملتها در پیدایش ۱۰ هماهنگ است. در عهد عتیق، دانیال ۱۰ به «فرشتهٔ نگهبان پارس» و «فرشتهٔ نگهبان یونان» اشاره میکند که نشاندهندهٔ همین ساختار است؛ و در همان باب، «میکائیل» «رئیسِ شما» — یعنی فرشتهٔ نگهبانِ خودِ اسرائیل — معرفی میشود (دانیال ۱۰:۲۱) که در فرجامِ زمان «برای بنیقومِ تو برمیخیزد» (دانیال ۱۲:۱). مزمور ۸۲ نیز صحنهٔ محاکمهٔ این «خدایان» (موجودات الهی) را به تصویر میکشد که به سبب حکومت ناعادلانه بر ملتها محکوم میشوند.
جمعبندی سه شورش
چارچوب سهگانهٔ هایزر تلاشی است برای ارائهٔ روایتی منسجم از شورشهای فرشتهای؛ روایتی که در آن هر شورش لایهای از فساد را به جهان میافزاید: شورش در عدن (فساد انسان)، شورش دیدهبانان (فساد نسل بشر و پیدایش دیوها)، و شورش در بابل (فساد ساختار ملتها و حکومتها).
| شورش | صحنه و زمان | شورشیان | پیامد | متون کلیدی |
|---|---|---|---|---|
| نخست | باغ عدن؛ آغاز تاریخ بشر | مار؛ موجودی الهی والامقام | فساد انسان؛ ورود گناه و مرگ | پیدایش ۳؛ حزقیال ۲۸:۱۲-۱۹؛ اشعیا ۱۴:۱۲-۱۵؛ مکاشفه ۱۲:۳-۴ |
| دوم | روزگاران پیش از طوفان | «پسران خدا» / دیدهبانان | آلودگی نسل بشر؛ زادن نفیلیم؛ پیدایش دیوها | پیدایش ۶:۱-۴؛ ۱ اخنوخ ۶-۱۱؛ دوم پطرس ۲:۴؛ یهودا ۶ |
| سوم | دشت شِنعار؛ پس از طوفان | موجودات الهی گمارده بر ملتها | فساد ساختار ملتها و حکومتها؛ بتپرستی قومی | پیدایش ۱۰-۱۱؛ تثنیه ۳۲:۸-۹؛ دانیال ۱۰؛ مزامیر ۸۲ |
این دیدگاه — افزون بر هواداران — نقدهایی نیز به خود دیده است؛ از جمله اتکای بیش از حد به متون خارج از کتاب مقدس (بهویژه کتاب اخنوخ)، و تفسیر بحثبرانگیز برخی آیات؛ مانند تکیه بر سپتواجینت به جای متن ماسورتی در تثنیه ۳۲:۸، یا برشمردن سوگسرودههای پادشاهی حزقیال و اشعیا به عنوان روایتِ سقوط فرشتهای.
رد پای شورشها در قرآن
قرآن سه شورش را به شکلِ روایتِ پیوستهٔ کتاب مقدس و اخنوخ بازگو نمیکند؛ اما برای شورشِ نخست، روایتِ کاملِ خود را دارد — باغ، وسوسه، میوهٔ ممنوعه و هبوط، در سه روایتِ موازی — و از دو شورشِ دیگر نیز نشانههای روشن دارد: داستانِ سجدهٔ ابلیس، ماجرای هاروت و ماروت در بابل، و «عالینِ روی زمین». اینها تابلویی میسازند که با سنتِ کتابمقدسی و اخنوخی همخوان است و در یک موردِ کلیدی (منازعهٔ پیش از آفرینش در ملا اعلیٰ) از آن فراتر هم میرود.
سجدهٔ ابلیس و «اختصام در ملا اعلیٰ»: شورشی که کتاب مقدس ندارد
نخستین تفاوتِ بزرگِ قرآن با کتاب مقدس این است که قرآن صحنهٔ شورش را نه در باغ عدن، بلکه در آغازِ آفرینشِ انسان — و حتی پیش از آن، در «ملا اعلیٰ» — قرار میدهد. ماجرای فرمانِ سجده بر آدم و سرپیچیِ ابلیس، که در کتاب مقدس بهکلی مفقود است، هفت بار با الفاظِ مختلف تکرار شده است: بقره ۲:۳۴، اعراف ۷:۱۱، حجر ۱۵:۲۸-۳۱، اسراء ۱۷:۶۱، کهف ۱۸:۵۰، طه ۲۰:۱۱۶ و ص ۳۸:۷۱-۷۴. در همهٔ این موارد، فرمان خطاب به «ملائکه» است و ابلیس در میانِ آنان است، اما سرپیچی میکند.
قرآن ریشهٔ این سرپیچی را به منازعهای در شورای آسمانی بازمیگرداند:
﴿مَا كَانَ لِيَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَىٰ إِذْ يَخْتَصِمُونَ﴾ «من را هیچ دانشی از شورای آسمانی (ملا اعلیٰ) نبود، آنگاه که با یکدیگر جدال میکردند.» (ص ۳۸:۶۹)
واژهٔ «ملا اعلیٰ» با شبکهای از واژگانِ همریشهٔ «ع ل و» در قرآن پیوند دارد: «عالین» در همان داستانِ سجده (ص ۳۸:۷۵: ﴿أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ﴾ — «آیا تکبر کردی یا از عالین بودی؟»)، «علیون» (مطففین ۸۳:۱۹)، و «رب الاعلیٰ» (اعلیٰ ۸۷:۱؛ و نیز نازعات ۷۹:۲۴ که فرعون میگوید ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ﴾). این شبکهٔ واژگانی، یادآورِ «علیون» و «ال علیون» (עליון / אל עליון) در عبریِ کتاب مقدس است (پیدایش ۱۴:۱۸-۲۲)؛ همان «خدای متعال» که در تثنیه ۳۲:۸ ملتها را میانِ «پسران خدا» تقسیم میکند.
اختصام، دوستانه یا خصمانه؟ برخی «یختصمون» در آیهٔ ۶۹ را مباحثهای دوستانه یا مشورتی دانستهاند؛ اما خودِ قرآن — در همان سورهٔ ص — معنای «مخاصمه» را روشن میکند. داستانِ داود و دو مدعی (ص ۳۸:۲۱-۲۶) که «نبأ الخصم» خوانده شده، با داوریِ داود پایان مییابد: ﴿لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ﴾ — «او با خواستنِ میشِ تو بر تو ستم کرده است» (ص ۳۸:۲۴). پس «اختصام» در زبانِ قرآن، مجادلهٔ مسالمتآمیز نیست؛ نوعی «بغی» و تجاوزِ یکی بر دیگری است. خوانشِ داستان بت شبع در قرآن و تورات از همین آیات، این معنا را تأیید میکند. بر این پایه، «اختصام فی الملا الاعلیٰ» نیز منازعهای خصمانه در شورای آسمانی است — همان شورشی که در سه پردهٔ کتاب مقدس بازتاب یافته است.
این پیوند را مقالهٔ ضمیر متکلم مع الغیر قرآن و الوهیم بسط داده است: «عباد مکرمون» — همان موجوداتِ الهیِ مختار که امکانِ عصیان دارند — در ملا اعلیٰ (عالین) با یکدیگر اختصام میکنند (ص ۳۸:۶۹)، و این اختصام نشانهٔ آن است که آنان فرشتگانِ معصوم نیستند، بلکه موجوداتی مختارند که میتوانند بغی کنند.
جن و فرشتگان: یکسانانگاریِ کهن
نکتهٔ دوم آنکه قرآن ابلیس را «از جن» میخواند، در حالی که فرمانِ سجده را خطاب به «ملائکه» بیان کرده است:
﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ﴾ (کهف ۱۸:۵۰)
یعنی ابلیس در میانِ ملائکه بود و فرمان بر او هم صادر شد، اما «از جن» بود. این آیه با خوانشی سازگار است که «جن» را طایفهای در میانِ فرشتگان میداند؛ خوانشی که در میانِ مسلمانانِ نخستین رواج داشت و بعدها — تحتِ تأثیرِ تمایزِ کلامیِ فرشته/جن — کمرنگ شد. در خطبهٔ قاصعهٔ نهجالبلاغه نیز امیرالمؤمنین(ع) ابلیس را «ملک» (فرشته) میخواند و میفرماید: «هیچگاه خدا انسانی را با داشتنِ صفتی واردِ بهشت نمیکند که بر اثرِ همان صفت، فرشتهای را از بهشت بیرون کرده است.» — و آن «فرشتهٔ بیرونشده»، همان ابلیسِ راندهشده به سببِ استکبار است.
این یکسانانگاری، با تصویرِ مکاشفه نیز همخوان است: اژدها «یک سومِ ستارگانِ آسمان» را با دمِ خود به زمین افکند (مکاشفه ۱۲:۴) — یعنی بخشی از سپاهِ آسمانی در پیِ او سقوط کردند. در قرآن، همین سقوطکردگان «شیاطین» و «جن» نامیده میشوند:
- ﴿شَيَاطِينَ الْإِنسِ وَالْجِنِّ﴾ (انعام ۶:۱۱۲) — شیاطین از جن و انسان.
- ﴿مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ﴾ (ناس ۱۱۴:۶) — وسوسهگر از جن و انسان.
پس «دیوها» — که هایزر آنان را ارواحِ نفیلیمِ مرده میداند — در قرآن با «جن/شیاطین» مطابقت میکنند؛ همان موجوداتِ آسمانیِ سقوطکردهای که اکنون در زمین و میانِ انسانها فعالاند. این، همان نقطهٔ پیوندِ «پیدایش جن» با «پیدایش دیوها» در چارچوبِ هایزر است: آنچه او پیدایشِ دیوها مینامد — زادهشدنِ دستهای از ارواحِ پلید از دلِ شورشِ دوم — در قرآن با نامِ جن/شیاطین روایت میشود. در روایتِ این چارچوب، طوفانِ نوح نقطهٔ این گذار است: جسمهای نفیلیم در طوفان از میان رفت (پیدایش ۷:۲۱-۲۳) و ارواحِ شرورِ آنان — بیجسم — باقی ماند و از دلِ آنها دیوها پدید آمد؛ موجوداتی که به تعبیرِ قرآنی، «اجنه» نامیده میشوند. البته این تطبیق بدان معنا نیست که ردهٔ جن از نفیلیم سرچشمه گرفته باشد: اصلِ خودِ اجنه پیش از آدم آفریده شده بود (حجر ۱۵:۲۷) و سرپیچیِ از سجده نیز از میانِ آنان برخاست — ابلیسِ «از جن» به سببِ تکبر از سجده بر آدم استنکاف کرد (کهف ۱۸:۵۰؛ اعراف ۷:۱۲-۱۳). و بر خوانشِ این نوشتار، دو سنت دو روایتاند از یک پدیده: پیدایشِ دستهای از موجوداتِ پلید که از شورشِ موجوداتِ آسمانی زاده شدند و اکنون در زمین میزینند و با انسان در تعاملاند — تعاملی که بخشِ «سرانجام»، سرنوشتِ مشترکِ آنان را در آتش بازخواهد گفت.
افزون بر این، ناسازگاریای که در بخشِ «پیش از پیدایش» به آن اشاره شد، اینجاست: انتسابِ ابلیس به ردهٔ الوهیم — که خوانشِ «ستارهٔ صبح» (اشعیا ۱۴) میتوانست پیشنهاد کند — با روایتِ قرآن همخوانی ندارد. بر آن خوانش، ستارگانِ صبح همان الوهیماند — خالقانِ فرشتگان و انسان به اذنِ خدا (صافات ۳۷:۱۵۰) — و فرشتگان، بنیالوهیمِ ردهٔ پایینتر. اما قرآن فرمانِ سجده را خطاب به «ملائکه» بیان میکند و ابلیس «در میانِ آنان» بود و سرپیچی کرد؛ الوهیمِ خالقِ فرشتگان هرگز مخاطبِ چنین فرمانی نبودهاند، و ابلیس از فرمان مستثنی نبود، بلکه مخاطبِ آن بود. گواهیِ مستقل، آفرینشِ جانّ است (حجر ۱۵:۲۷): جن و ابلیس هم در شمارِ مخلوقاتِ «ما»ی آفرینشاند، نه در ردهٔ آفریدگاران. پس بر همین خوانش، ابلیس احتمالا نهایتاً در ردهٔ بنیالوهیم بوده است؛ و «جن» — که قرآن او را با آن میخواند (کهف ۱۸:۵۰) — نامِ ردهٔ آسمانیِ سقوطکرده است: ردهای از بنیالوهیم که در میانِ فرشتگان میزیست و پس از شورش فروافتاد.
باغ عدن در قرآن: وسوسه، میوهٔ ممنوعه و هبوط
اما ردّ پایِ شورشِ نخست در قرآن، به این صحنهها محدود نمیماند: خودِ روایتِ باغ عدن نیز — فرمانِ اقامت در باغ و نهی از درخت، وسوسه و فریب، خوردنِ میوهٔ ممنوعه، هبوطِ آدم و همسرش، و حتی هبوط و لعنِ خودِ شیطان — بهتفصیل بازگو شده است. این ماجرا دستکم سه بار با جزئیاتِ مکمل روایت شده است: بقره ۲:۳۵-۳۹، اعراف ۷:۱۹-۲۵ و طه ۲۰:۱۱۵-۱۲۳ — و در پسزمینهٔ هر سه، همان روایتِ سجدهای که گذشت؛ در طه نیز پیش از وسوسه، از «عهدِ» الهی با آدم سخن رفته است (طه ۲۰:۱۱۵).
فرمانِ اقامت و نهی از درخت چنین است:
﴿وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ﴾ (بقره ۲:۳۵)
«ای آدم، تو و همسرت در بهشت جای گزینید و از آن، هر جا خواستید، بهفراوانی بخورید؛ و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران درآیید.»
آنگاه وسوسهگر وارد میشود — و اینجا تفاوتِ روشیِ قرآن با پیدایش آشکار است: در پیدایش، سخنگو «مار» است (پیدایش ۳:۱-۵)؛ در قرآن، از همان آغاز، وسوسهگر خودِ «الشیطان» است: ﴿فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ﴾ (اعراف ۷:۲۰). جالب آنکه مکاشفه همین همهویتی را در پایانِ کتاب برقرار میکند — «اژدهای بزرگ… مار قدیمی» که شیطان است (مکاشفه ۱۲:۹) — قرآن همان وحدت را در آغازِ روایت، بیواسطه میگوید. شیطان علتِ نهی را انکار میکند و آرزویی بس عظیم وعده میدهد: «ملکین» بودن یا «از خالدین» بودن (اعراف ۷:۲۰) — و در طه، «شجرهٔ خلد و مُلکی که کهنه نمیشود» (طه ۲۰:۱۲۰): وعدهٔ جاودانگی و مُلکی ماندگار؛ همان عطشِ فراتررفتن از مقامِ آدمیزاد که در پیدایش نیز وسوسه است: «چشمان شما باز خواهد شد و مانند خدایان، دانای نیک و بد خواهید بود» (پیدایش ۳:۵). و برای اطمینان، قسم میخورد: ﴿وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ﴾ (اعراف ۷:۲۱) — و قرآن نتیجه را در یک عبارت مینشاند: ﴿فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ﴾ (اعراف ۷:۲۲) — «با فریب پیششان افتاد».
خوردنِ میوه و پیامدِ فوریِ آن، در قرآن همانقدر صریح است که در پیدایش ۳:۶-۷: ﴿فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ﴾ (اعراف ۷:۲۲؛ نیز طه ۲۰:۱۲۱: ﴿فَأَكَلَا مِنْهَا﴾) — چشمانشان گشوده شد، شرمشان آشکار گشت و به برگی از درختانِ باغ به خود پوشاندند؛ جزئیاتی که عیناً با روایتِ پیدایش همخوان است (برگِ انجیر). و سپس پرسشِ داوریِ الهی: ﴿أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ﴾ (اعراف ۷:۲۲) — همان بازپرسیِ پیدایش ۳:۱۱-۱۳.
و حکمِ هبوط — هم برای آن دو، و هم — بهویژه — برای خودِ شیطان. برای آدم و همسرش (قرآن حوا را نام نمیبرد و او را «زوجِ آدم» میخواند): ﴿فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا مُتَّبِعِينَ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ﴾ (بقره ۲:۳۶؛ نیز اعراف ۷:۲۴ و طه ۲۰:۱۲۳: ﴿اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا﴾). قرآن در اینجا دو عامل را کنارِ هم مینشاند: شیطان لغزاند و بیرون کشید، و خدا حکمِ خروج و هبوط را صادر کرد؛ و در آیهٔ ۲۷ همان سوره، این واقعه را به همهٔ فرزندانِ آدم بازمیخواند: ﴿يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ﴾ (اعراف ۷:۲۷) — اخراجِ از باغ، واقعهای تاریخی و ناظر به همهٔ انسانهاست؛ همان اخراجی که در پیدایش ۳:۲۳-۲۴ با کروبیانِ نیزهدارِ آتشین همراه است. و برخلافِ سکوتِ پیدایش، پشیمانی و بازگشت نیز در همین روایتها گشوده است: ﴿رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا﴾ (اعراف ۷:۲۳) و «آدم از پروردگارش کلماتی دریافت کرد و توبهٔ او پذیرفته شد» (بقره ۲:۳۷).
اما کیفرِ خودِ شیطان در همان دادگاه، دقیقتر و سنگینتر است. نخست، هبوط با همان فعل و همان «منها»: ﴿قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ﴾ (اعراف ۷:۱۳) — او نیز از همان باغ «اهبط» میشود، و پیش از زوجِ انسانی؛ ترتیبِ روایت، سزای فریبکار را جلوتر از فریبخوردگان مینهد. سپس اخراج و لعنِ ابدی: ﴿فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ مِنَ الرَّاجِمِينَ وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَىٰ يَوْمِ الدِّينِ﴾ (حجر ۱۵:۳۴-۳۵). و آنگاه مهلت — ﴿أَنظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ﴾ … ﴿إِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ﴾ (اعراف ۷:۱۴-۱۵؛ در ص ۳۸:۷۹-۸۱: «تا روزِ وقتِ معلوم») — و سوگندِ انتقام: ﴿فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾ (ص ۳۸:۸۲-۸۳). و پاسخِ نهاییِ خدا، سرنوشتِ او را به آتش میبندد: ﴿لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعُكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ﴾ (ص ۳۸:۸۵) — «جهنم را از تو و از پیروانت پر خواهم کرد». بدینسان در همان روایتِ عدن، کمانِ کاملِ این نوشتار — از فروافتادن تا آتش — در فشرده حاضر است: هبوطِ شیطان و انسان از یک باغ، هدایتِ پیشنهادشده (بقره ۲:۳۸)، و فرجامِ آتشِ انکارکنندگان (بقره ۲:۳۹) — همان سرنوشتِ مشترکی که بخشِ «سرانجام» با دو ثقلِ الرحمن میگشاید.
رابطهٔ جن و انسان
سنتِ اخنوخی میگوید دیدهبانان با زنانِ انسان درآمیختند (پیدایش ۶؛ ۱ اخنوخ ۶-۷). قرآن نیز امکانِ نوعی آمیزشِ جن و انس را چنان بیدغدغه میپذیرد که در توصیفِ حوریانِ بهشتی میفرماید:
﴿لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ﴾ (الرحمن ۵۵:۵۶ و ۷۴) «هیچ انسان و جنی پیش از این با آنان تماسِ زناشویی نگرفته است.»
«یطمث» به معنایِ تماسِ زناشویی است؛ پس آیه بهطورِ ضمنی، امکانِ رابطهٔ جن و انسان را در جهانِ بیرون از بهشت مفروض میگیرد. شاهدِ دیگر، فرمانِ الهی به شیطان است:
﴿وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ﴾ (اسراء ۱۷:۶۴) «و در داراییها و فرزندان با آنان شریک شو.»
مشارکتِ شیطان در «اولادِ» انسان، در تفسیرِ سنتی به نفوذِ او در فرزندآوری تفسیر شده است. این دو آیه با روایتِ اخنوخیِ دیدارِ دیدهبانان و زنانِ انسان همخوان است و شورشِ دوم (پیدایش ۶) را در قرآن بازتاب میدهد.
هاروت و ماروت در بابل: دانشِ ممنوعه
پیوندِ روشنِ دیگر، ماجرای هاروت و ماروت در بابل است:
﴿وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَانَ ۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَٰكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ ۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ﴾ (بقره ۲:۱۰۲)
دو «ملک» (فرشته) به نامِ هاروت و ماروت در بابل، سحر را به مردم میآموزند — اما با این هشدار که «ما فتنهایم، پس کافر نشو». چند نکته اینجا با شورشِ دوم و سوم همپوشانی دارد:
۱. آموزشِ دانشِ ممنوعه: در ۱ اخنوخ ۷-۸، دیدهبانان (به رهبریِ عزازیل) جنگافزاری، جادو و رازهای آسمانی را به بشر میآموزند — همان «سِحر» که قرآن به هاروت و ماروت در بابل نسبت میدهد. ۲. صحنهٔ بابل: بابل، صحنهٔ شورشِ سوم (برج بابل) است. قرآن نیز در جایِ دیگر، فرعون را میآورد که به هامان میگوید «برایم برجی بساز، شاید به خدای موسی نظر افکنم» (قصص ۲۸:۳۸) — بازتابی از همان سودای رسیدن به آسمان در بابل. ۳. احادیثِ زیرِ آیه — رابطهٔ جنسی با انسان: ذیلِ همین آیه، گزارشهای تفسیریِ فراوانی در منابعِ اسلامی آمده است (تفسیرِ طبری، ابن کثیر، و برخی تفاسیرِ شیعی): خدا به هاروت و ماروت شهوتِ انسانی داد و آنان را بر زمین فرستاد؛ آن دو به زنی زیبارو به نامِ «زهره» (ناهید) دل باختند و مرتکبِ زنا شدند — و در برخی روایتها، قتل و شراب و سجده بر بت نیز بر آن افزوده شده — و سرانجام در بابل به مجازات آویخته شدند. آن زن، نامِ اعظم را از آنان آموخت و به آسمان رفت و به ستارهٔ «زهره» بدل شد. بسیاری از مفسران این گزارشها را اسرائیلیات دانسته و در اعتبارِ آنها تردید کردهاند؛ اما همین که روایتِ «رابطهٔ جنسیِ دو فرشته با انسان» در دلِ سنتِ تفسیریِ اسلام جای گرفته، بازتابِ روشنِ روایتِ دیدهبانان در ۱ اخنوخ است. و جالب آنکه آن زن به ستارهٔ «زهره» بدل میشود — همان ستارهٔ بامدادی که تعبیرِ «ستارهٔ صبح» و نامِ «لوسیفر» به آن گره خورده است.
عالینِ روی زمین: فرعون و نمرود
در شورشِ سوم، خدا ملتها را به «پسران خدا» سپرد و آنان بر ملتها حکومت کردند (تثنیه ۳۲:۸-۹). قرآن نیز از «عالینِ روی زمین» سخن میگوید — انساننماهایی با قدرتهای غریب که بر زمین برتری جستند:
- فرعون: ﴿وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ﴾ (یونس ۱۰:۸۳) و ﴿إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ﴾ (قصص ۲۸:۴) — «فرعون در زمین برتری/تکبر جست». و ادعای الوهیت کرد: ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ﴾ (نازعات ۷۹:۲۴) و «برای شما خدایی جز خود نمیشناسم» (قصص ۲۸:۳۸). و «عالیِ» بودنِ او تنها یک ادعای زبانی نبود: او سودای دستیابی به آسمان را نیز در سر داشت و به هامان فرمان داد تا برایش برجی بسازد تا به اسبابِ آسمانها برسد و به خدای موسی نظر افکند: ﴿يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ ﴿٣٦﴾ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَىٰ إِلَٰهِ مُوسَىٰ﴾ (غافر ۴۰:۳۶-۳۷). این همان سودای بابلوارِ نفوذ به آسمان است، و پاسخش را سورۀ الرحمن داده: «ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات… فانفذوا» — اما «شعلهای از آتش و نحاس» فروفرستاده میشود و یاری نمییابید (الرحمن ۵۵:۳۳-۳۵).
- نمرود: آن کس که با ابراهیم محاجه کرد و گفت «من هم زنده میکنم و میمیرانم» (بقره ۲:۲۵۸). قرآن بدون نامبردن از او، ریشهٔ این جرأت را واژهای میداند: «أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ» — «چون خدا به او مُلک داده بود»؛ و در گزارشهای تفسیری، این پادشاه همان نمرود دانسته شده است. پس او احتمالا «عالیِ» روی زمین بود که مُلکش خدا-داده بود — درست همراستا با چارچوبِ شورش سوم، که در تثنیه ۳۲:۸ خداوندِ متعال ملتها را به پسرانِ خدا سپرد — اما او از همین داد، ادعای ربوبیت ساخت. در تورات، نمرود «نخستین جبّارِ روی زمین» خوانده شده که آغازِ مملکتش بابل بود (پیدایش ۱۰:۸-۱۰) — با همان لقبی که نفیلیمِ روزگارِ پیش از طوفان توصیف شده بودند (پیدایش ۶:۴) — و یوسفوس او را ستمگری مینمایاند که مردم را از خدا برگرداند و به نافرمانی به ساختنِ برج برانگیخت. بدینسان نمرود در تلاقیِ شورش دوم و سوم میایستد: جبّاری از نسلِ شورشیان، و «عالیِ» روی زمین با مُلکِ خدا-داده و دعویِ خدایی.
نکتهٔ ظریفِ آیهٔ ۲:۲۵۸ آن است که ابراهیم(ع) در برابرِ ادعای «زنده کردن و میراندنِ» آن پادشاه، مستقیماً آن را انکار نکرد؛ بلکه بحث را به طلوعِ خورشید از مشرق کشاند و آن پادشاه در این چالش «بهت» شد (﴿فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ﴾). این خودداری از انکارِ مستقیمِ آن ادعا، این احتمال را مطرح میکند که شاهانِ نخستین — که در سنتِ کتابمقدسی «پسران خدا» و بر ملتها گماردهشده بودند — در زمین قدرتهایی داشتهاند که امروز با آنها آشنا نیستیم. مقالهٔ ضمیر متکلم مع الغیر قرآن و الوهیم این «عالینِ روی زمین» (فرعون و نمرود) را به «عالینِ» آسمانی پیوند داده است.
اما این قدرت ابدی نبود. مزمور ۸۲ صحنهٔ داوریِ این «خدایان» را میآورد که به سببِ حکومتِ ناعادلانه محکوم میشوند: «شما خدایانید و فرزندانِ خداوندِ متعال؛ اما مثلِ آدمیان خواهید مُرد» (مزمور ۸۲:۶-۷). و دنبالهٔ همان حکم است که میافزاید: «و مثلِ یکی از سران، خواهید افتاد» — فعلِ «افتادن» در متنِ عبری (תפלו) از همان ریشهٔ «נפל» است که نامِ «نفیلیم» از آن مشتق شده (پیدایش ۶:۴)؛ گویی سرانِ فروافتادهٔ شورای آسمانی، با همان واژهای سقوط میکنند که نامِ نسلِ فروافتادگانِ شورشِ دوم را ساخته بود. الگویِ زمینیِ همین افتادن در قرآن نیز حاضر است: فرعون سودایِ رسیدن به آسمانها را در سر داشت (غافر ۴۰:۳۶-۳۷)، اما خدا او را گرفت: ﴿فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَىٰ﴾ (نازعات ۷۹:۲۵)؛ سودایِ صعود، مثلِ نفیلیم به فروافتادنی انجامید — سقوط، سرنوشتِ مشترکِ عالینِ آسمانی و زمینی است. این داوری — که بهگمانی نزدیک به دورانِ داود رخ داده — پایانِ حکومتِ بنیالوهیم بر زمین است؛ پس از آن، «عالین» میرا شدند و از میان رفتند.
زمانبندی: از گفتگوی مار تا بستنِ آسمان
مقایسهٔ ادوار، سیری از «نزدیکی» به «دوری» میانِ عالمِ انسان و موجوداتِ الهیِ شورشی نشان میدهد:
- باغ عدن: مار با حوا و آدم بیواسطه گفتگو میکند؛ گویی او را میدیدند و با او ارتباط میگرفتند (پیدایش ۳)؛ قرآن نیز همین مجاورت را روایت میکند، اما وسوسهگر را نامرئی میسازد: او در باغ سخن میگوید و آن دو را میبیند، بیآنکه آنان او را ببینند (اعراف ۷:۲۰-۲۲ و ۲۷).
- دورانِ ایوب: شیطان هنوز با «بنیالوهیم» به پیشگاهِ خدا در شورای آسمانی میرود و در آسمانها رفتوآمد دارد (ایوب ۱:۶ و ۲:۱).
- دورانِ یحیی و عیسی: این منازعه جدیتر میشود: «از ایامِ یحییِ تعمیددهنده تا کنون، ملکوتِ آسمان به زور گرفته میشود و زورآوران آن را میربایند» (متی ۱۱:۱۲).
- دورانِ محمد(ص): بر اساسِ سورهٔ جن، عبورِ ابلیس و دیگر اجنه به آسمانهای بالاتر بهکلی ممنوع میشود:
﴿وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا ﴿٨﴾ وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ ۖ فَمَن يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا ﴿٩﴾﴾ (جن ۷۲:۸-۹) «ما آسمان را لمس کردیم و دیدیم که پر از نگهبانِ سخت و شهاب است؛ و ما در جایگاههای شنودِ آن مینشستیم، اما اکنون هر کس بخواهد گوش دهد، شهابِ کمینکردهای در انتظارِ او مییابد.»
شاهدهای دیگرِ همین محرومسازی: ﴿لَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَىٰ وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ﴾ (صافات ۳۷:۸) و ﴿وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَيْطَانٍ رَّجِيمٍ إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ﴾ (حجر ۱۵:۱۷-۱۸) و ﴿وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِّلشَّيَاطِينِ﴾ (ملک ۶۷:۵).
پس سیرِ زمانی چنین است: از گفتگویِ بیواسطهٔ مار با انسان در عدن، تا رفتوآمدِ آزادِ شیطان در شورای آسمانی در دورانِ ایوب، تا تشدیدِ منازعه در دورانِ مسیح، و سرانجام بستنِ آسمانها به روی اجنه در دورانِ محمد(ص) — همان «یک سومِ ستارگانِ فروافتاده» که اکنون از ملا اعلیٰ رانده شدهاند.
تطبیقِ سه شورش با قرآن
| شورش | ردِ پای قرآنی | شاهدِ کلیدی |
|---|---|---|
| نخست (عدن/مار) | بازگوییِ باغ عدن: وسوسه، میوهٔ ممنوعه و هبوطِ آدم و حوا و هبوط و لعنِ خودِ ابلیس؛ سجدهٔ ابلیس و اختصامِ پیش از آفرینش در ملا اعلیٰ؛ جنانگاریِ فرشتگانِ سقوطکرده | بقره ۲:۳۵-۳۹؛ اعراف ۷:۱۳ و ۲۰-۲۷؛ ص ۳۸:۶۹-۸۵؛ کهف ۱۸:۵۰؛ مکاشفه ۱۲:۴ |
| دوم (دیدهبانان/نفیلیم) | آمیزشِ جن و انسان؛ هاروت و ماروت و آموزشِ سحر در بابل | الرحمن ۵۵:۵۶/۷۴؛ اسراء ۱۷:۶۴؛ بقره ۲:۱۰۲ |
| سوم (بابل/عالین) | عالینِ روی زمین (فرعون و نمرود)؛ داوری و میراییِ آنان | یونس ۱۰:۸۳؛ بقره ۲:۲۵۸؛ مزامیر ۸۲ |
افزون بر این، سیرِ زمانیِ «نزدیکی به دوری» — از گفتگوی مار در عدن تا بستنِ آسمانها در سورهٔ جن — چارچوبی است که قرآن بر سه شورش مینهد.
سرانجام: میکائیل، دریاچهٔ آتش و موتِ ثانی
آنچه در بخشِ قرآنی «اختصام فی الملا الاعلیٰ» خوانده شد، در کتابِ مکاشفه صحنهٔ پایانیِ خود را مییابد. جنگی در آسمان درمیگیرد و میکائیل و فرشتگانش با اژدها و فرشتگانش میجنگند؛ اژدها شکست میخورد و «دیگر در آسمان جایی برای او و فرشتگانش نبود» و به زمین افکنده میشود (مکاشفه ۱۲:۷-۹) — همان راندهشدنی که قرآنِ سورهٔ جن نیز از آن سخن گفت: آسمانهای بالا، پر از «حرساً شدیداً و شُهُباً» شده و جایِ اجنه دیگر در آن نیست (جن ۷۲:۸-۹). پس از این پیروزی، ندایی بلند از آسمان برمیخیزد: «اکنون نجات و قدرت و ملکوتِ خدای ما و سلطنتِ مسیحِ او فرا رسید» (مکاشفه ۱۲:۱۰)؛ گویی میکائیل به این جنگ و مخاصمهٔ کهن پایان میدهد و آنگاه، ندا از عرش برمیآید: «تمام شد!» (مکاشفه ۱۶:۱۷؛ نیز ۲۱:۶).
نکتهای دربارهٔ خودِ میکائیل، این صحنه را پرمعناتر میکند. میکائیل — همان که در ساختارِ شورشِ سوم «رئیسِ شما»، فرشتهٔ نگهبانِ اسرائیل معرفی شد (دانیال ۱۰:۲۱؛ ۱۲:۱) — اینجا فرماندهِ سپاهِ آسمانی است که در برابرِ اژدها میایستد؛ و رسالهٔ یهودا حتی پیشتر، از «منازعهٔ» او با ابلیس بر سرِ جسدِ موسی سخن گفته بود (یهودا ۹) — بازتابی کتابمقدسی از همان مضمونِ «اختصام در ملا اعلیٰ». و برخی گروههای مسیحی — شاخصتر از همه شاهدانِ یهوه، و نیز برخی ادونتیستهای روز هفتم — میکائیل را همان عیسی میدانند؛ از جمله با استناد به نزولِ خداوند «با آوازِ رئیسِ فرشتگان» (اول تسالونیکیان ۴:۱۶). این شناسایی، اگرچه در جریانِ اصلیِ مسیحیت پذیرفته نیست و میکائیل در آن یکی از فرشتگانِ مقربِ متمایز از مسیح شمرده میشود، اما در پرتوِ آنچه این نوشتار دربارهٔ «پسرِ برگزیده» و «ستارهٔ درخشانِ صبح» نشانده در والاترین ردهٔ آسمانی (در ردیفِ مقرَّبان/عالین) گفت، دور از فهم نیست: فرماندهی که جنگِ کهن را پایان میدهد، میتواند تجلیِ همان رده انگاشته شود.
اما فرجامِ خودِ شورشیان، دریاچهٔ آتش است: شیطان که ملتها را میفریفت، «به دریاچهٔ آتش و گوگرد افکنده شد» (مکاشفه ۲۰:۱۰)؛ و «مرگ و عالمِ مردگان به دریاچهٔ آتش افکنده شدند. این، مرگِ دوم است، یعنی دریاچهٔ آتش» (مکاشفه ۲۰:۱۴). سزای «ترسوها و بیایمانان و مفسدان و قاتلان و زناکاران و جادوگران و بتپرستان و همهٔ دروغگویان» نیز همان دریاچهٔ آتشِ برافروخته با گوگرد است: «این است مرگِ دوم» (مکاشفه ۲۱:۸). جادوگران — همانان که دانشِ ممنوعهٔ دیدهبانان و هاروت و ماروت را در زمین نهادند — و دروغگویان، در این سرنوشت با شیطان شریکاند.
در گزارشِ قرآن نیز آتشِ جهنم سوختی جز خودِ انسانها و اجنه ندارد:
- انسانها (ناس)، وقودِ آتش: ﴿فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾ (بقره ۲:۲۴) — «پس بترسید از آن آتش که سوختش مردم و سنگهاست»؛ و نیز ﴿إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ﴾ (انبیاء ۲۱:۹۸) — «شما و آنچه جز خدا میپرستید، هیزمِ دوزخاید».
- اجنهٔ قاسط، حطبِ آتش: ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا﴾ (جن ۷۲:۱۵) — «و اما ستمکارانِ [از جن]، هیزمِ جهنماند.» و جالب آنکه این سرنوشت، دقیقاً از همان سورهٔ جن خبر داده میشود که از بستنِ آسمانها به روی اجنه سخن گفته بود (جن ۷۲:۸-۹).
صریحتر از همه، سورۀ الرحمن است که بارها جن و انس را با هم — به صیغۀ مثنی («فبأیّ آلاء ربّکما تکذّبان») — خطاب قرار میدهد و پس از آنکه آنان را به گذر از اقطارِ آسمانها و زمین خوانده — ﴿يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا﴾ (الرحمن ۵۵:۳۳) — میفرماید:
﴿يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٍ فَلَا تَنتَصِرَانِ﴾ (الرحمن ۵۵:۳۵) «شعلهای از آتش و نحاس (مسِ گداخته) بر شما دو فرستاده میشود و یاری نمییابید.»
دو نکته درخورِ توجه است: نخست آنکه چالشِ نفوذ به آسمانها اینجا به شعلهای فروفرستاده بر دو ثقل میانجامد — همان مضمونِ بستنِ آسمان با حرس و شهاب (جن ۷۲:۸-۹) — و جن و انسان در این سرنوشت، به صیغۀ مثنی، با هم شریکاند («فلا تنتصران»). دوم آنکه واژۀ «نحاس» — که عموماً به مس/برنجِ گداخته خوانده شده و برخی مفسران آن را دود تعبیر کردهاند — در یک تداعیِ لفظی، «نَحَش» عبری، یعنی مار، را به یاد میآورد: همان نخستین شورشیِ این داستان که در باغ عدن با انسان سخن گفت؛ گویی سرنوشتِ آتشینِ جن و انس، نشانِ همنشینی با مار را بر خود دارد. و این «نار»، همان آتشی است که کتابِ مکاشفه «دریاچۀ آتش و گوگرد» میخواندش (مکاشفه ۲۰:۱۰؛ ۲۱:۸).
بر این خوانش، آتشِ جهنم کورهای از پیش آماده نیست که شورشیان به آن افکنده شوند؛ سوختِ آن خودِ شورشیاناند — اجنهٔ قاسط و انسانهای وقودِ آتش. این دو که از آغاز با یکدیگر در تعامل بودهاند — جن و انسِ وسوسهگر و وسوسهشونده (ناس ۱۱۴:۶؛ انعام ۶:۱۱۲) و آنانی که شیطان در «اموال و اولاد» با آنان شریک شده (اسراء ۱۷:۶۴) — در تعامل با یکدیگر، اساساً خودِ آتش را میسازند: کسانی که در دنیا با یکدیگر شریکِ گناه بودند، سوختِ مشترکِ آتشاند.
قرآن از این سرنوشت، به «موتِ ثانی» نیز سخن میگوید — آنجا که دوزخیان میگویند:
﴿رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَىٰ خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٌ﴾ (غافر ۴۰:۱۱) «پروردگار ما، دو بار ما را میراندی و دو بار زنده کردی؛ پس به گناهانِ خود اعتراف کردیم؛ آیا راهی برای برونشدن هست؟» (نیز بقره ۲:۲۸)
بر این خوانش، همان «مرگِ دوم»ِ مکاشفه — مرگی در دلِ آتش که پایان نیست — در قرآن بازتاب یافته است. و بدینسان، منازعهای که پیش از آفرینش در ملا اعلیٰ آغاز شد، سرانجام در آتش به پایان میرسد: در مکاشفه، میکائیل اژدها را از آسمان میراند و شورشیان و پیروانشان — از اجنه و انسان — در دریاچهٔ آتش، موتِ ثانی را در مییابند و ندا برمیآید که «تمام شد»؛ و در قرآن، اجنهٔ قاسط و انسانِ وقودِ آتش، سوختِ همان سرانجاماند.
اما باید افزود که از دیدِ قرآن، این سرانجامِ آتشین، حکمِ ردهٔ جن نیست و درِ بازگشت نیز گشوده است. همان سورهٔ جن، داستانِ گروهی از آنان را نقل میکند که به قرآن گوش سپردند و ایمان آوردند: ﴿قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ﴾ (جن ۷۲:۱-۲)؛ و از زبانِ خودِ آنان، طایفههای گوناگونشان برشمرده میشود: ﴿وَأَنَّا مِنَّا الْقَاسِطُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَٰلِكَ﴾ (جن ۷۲:۱۱) — و صریحتر از آن: ﴿وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَأَسْلَمَ مَنِ اتَّبَعَ الرُّشْدَ﴾ (جن ۷۲:۱۴): گروهی از جن مسلمان هم شدهاند. پس جن — همان که روزی با اختیارِ خویش سقوط کرد — همچنان مختار است؛ اگر ایمان بیاورد و به سویِ خدا بازگردد، صعود نیز در توانِ اوست: ﴿وَأَنْ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا﴾ (جن ۷۲:۱۶) — وعدهٔ نوشاندنِ آبِ فراوان به استقامتکنندگانِ راه؛ و در مقابل، رویگردان از ذکرِ پروردگارش بهسویِ عذابی صعودکننده میخزد: ﴿وَمَن يُعْرِضْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا﴾ (جن ۷۲:۱۷). بدینسان آتش، سزای قاسطان است نه تقدیرِ کلِ رده؛ و اختیارِ جن — همان که در نخستین سجده آزموده شد — تا واپسین دم برقرار است.
جمعبندی: از پیدایش تا سرانجام
روایتِ «پیدایشِ جن» — آنگونه که این نوشتار بهسانِ کتابِ پیدایش بازش گفت — در پنج پرده خلاصه میشود:
۱. پیش از پیدایش: «کلمه»، «ستارگانِ صبح» و «بنیالوهیم» پیش از خلقِ عالم بودهاند و کهنترین شاهدِ کتاب مقدس (ایوب ۳۸:۴ و ۷) آنان را در لحظهٔ بنیادگذاریِ زمین نشان میدهد؛ از چگونگیِ آفرینشِ خودشان چیزِ زیادی نمیدانیم. بر خوانشِ قرآنیِ این نوشتار، ستارگانِ صبح همان الوهیم/عالیناند — خالقانِ فرشتگان و انسان و آسمان و زمین و حتی جانّ به اذنِ خدا — و فرشتگان، بنیالوهیمِ ردهٔ پایینتر.
۲. سه شورش: مار در عدن، آمیزشِ دیدهبانان با زنانِ انسان و زادنِ نفیلیم و دیوها، و واگذاریِ ملتها به پسرانِ خدا پس از بابل — که هر یک لایهای از فساد به جهان افزود. اژدهای مکاشفه که یک سومِ ستارگانِ آسمان را بر زمین میریزد (مکاشفه ۱۲:۳-۴)، تصویرِ همین فروافتادگیهاست.
۳. ردِ پای قرآنی: قرآن این تابلو را کامل میکند — با اختصامِ پیش از آفرینش در ملا اعلیٰ (ص ۳۸:۶۹) و سجدهٔ ابلیس که در کتاب مقدس نیست؛ با بازگوییِ کاملِ ماجرای باغ عدن — وسوسه و میوهٔ ممنوعه و هبوطِ آدم و حوا و هبوط و لعنِ خودِ ابلیس (بقره ۲:۳۵-۳۹؛ اعراف ۷:۱۱-۲۷)؛ با «جن» بهمثابه نامِ ردهٔ آسمانیِ سقوطکرده (کهف ۱۸:۵۰ و خطبهٔ قاصعه)؛ با هاروت و ماروت و دانشِ ممنوعهٔ بابل (بقره ۲:۱۰۲)؛ با عالینِ روی زمین — فرعون و نمرود؛ و با زمانبندیِ دوری: از گفتگویِ بیواسطهٔ مار تا «حرساً شدیداً و شُهُباً» بر آسمانها (جن ۷۲:۸-۹).
۴. ستارهٔ درخشانِ صبح: در برابرِ ستارهٔ مغرورِ بامداد (اشعیا ۱۴:۱۲) که سودای بلندکردنِ تخت بر فرازِ ستارگانِ خدا را داشت و فروافتاد، پسرِ برگزیده میایستد — عیسی، که کتاب مقدس او را «ریشۀ داود و ستارهٔ درخشانِ صبح» میخواند (مکاشفه ۲۲:۱۶) و قرآن در والاترین ردهٔ آسمانی، در میانِ مقرَّبان نشانده است (آل عمران ۳:۴۵) — در ردیفِ عالین. میکائیل، فرشتهٔ نگهبانِ اسرائیل که جنگ با اژدها را پایان میدهد (دانیال ۱۰:۲۱؛ مکاشفه ۱۲:۷-۹)، نزد برخی حتی تجلیِ همان رده انگاشته شده است.
۵. سرانجام: منازعهای که در ملا اعلیٰ آغاز شد، در آتش پایان مییابد. در مکاشفه، شیطان و جادوگران و دروغگویان به «دریاچۀ آتش و گوگرد» — مرگِ دوم — افکنده میشوند و ندا برمیآید: «تمام شد!»؛ و در قرآن، جن و انس — دو ثقلی که سورۀ الرحمن بارها با هم خطابشان کرده است — وقود و حطبِ آتشاند (بقره ۲:۲۴؛ جن ۷۲:۱۵) و «شعلهای از آتش و نحاس» بر آنان فروفرستاده میشود و یاری نمییابند (الرحمن ۵۵:۳۵)؛ و موتِ ثانی از زبانِ دوزخیان روایت میشود: «ربّنا أمتنا اثنتین و أحییتنا اثنتین» (غافر ۴۰:۱۱).
پس «پیدایشِ جن» در حقیقت پیدایشِ یک سرنوشتِ مشترک است: جن و انسان، که در این جهان در وسوسه و «اموال و اولاد» با یکدیگر شریک بودهاند، در جهانِ دیگر سوختِ مشترکِ آتشاند — آتش، کارِ مشترکِ آنان. اما داستان به فروافتادن ختم نمیشود: ستارهٔ صبحِ مغرور فروافتاد، ستارهٔ درخشانِ صبح برخاست، و اختصامِ کهن پایان یافت — «تمام شد».
مقالات مرتبط
- ضمیر متکلم مع الغیر قرآن و الوهیم — خوانشِ ضمیرِ جمعِ «ما» در قرآن به عالین/الوهیم؛ عباد مکرمون و اختصام در ملا اعلیٰ
- الوهیم — مفهومِ الوهیم و موجوداتِ الهیِ شورای آسمانی در کتاب مقدس عبری
- یهوه خدای الوهیم — یهوه و الوهیم؛ ساختارِ شورای آسمانی در عهد عتیق
- داستان بت شبع در قرآن و تورات — خوانشِ داستانِ داود و دو مدعی (ص ۳۸:۲۱-۲۶) بهعنوان معیارِ معنای خصمانهٔ اختصام/مخاصمه
- فهرست مطالب نظریه عباد مکرمون — نظریهٔ موجوداتِ الهیِ مختار و خطاپذیر (عباد مکرمون)
- از بعل تا جن - سیر فریب ماورایی در سه پرده — سیرِ فریبِ ماورایی از بعل تا جن
- خلق در قرآن — خلق در قرآن؛ خداوند «خالق کل شیء» و «احسن الخالقین»
- سطوح کن فیکون — سطوحِ امرِ تکوینی و وساطتهای فعلِ الهی
منابع
کتاب مقدس — عهد عتیق
- پیدایش ۳، ۶:۱-۴، ۷:۲۱-۲۳، ۱۰-۱۱، ۱۴:۱۸-۲۲
- ایوب ۱:۶، ۲:۱، ۳۸:۴ و ۷
- تثنیه ۳۲:۸-۹
- اعداد ۲۴:۱۷
- مزامیر ۲:۷، ۸۲ و ۸۹:۲۷
- اشعیا ۱۴:۱۲-۱۵
- حزقیال ۲۸:۱۲-۱۹
- دانیال ۱۰:۱۳ و ۲۰-۲۱؛ ۱۲:۱
کتاب مقدس — عهد جدید
- متی ۲:۱-۲، ۳:۱۷، ۱۱:۱۲ و ۱۷:۵
- یوحنا ۱:۱-۳
- دوم پطرس ۱:۱۷-۱۹ و ۲:۴؛ رسالهٔ یهودا ۶ و ۹؛ اول تسالونیکیان ۴:۱۶
- مکاشفه ۲:۲۸، ۱۲:۳-۱۰، ۱۶:۱۷، ۲۰:۱۰ و ۱۴، ۲۱:۶ و ۸، ۲۲:۱۶
منابع یهودی، مسیحی و معاصر
- کتاب اخنوخ اول، ابواب ۶-۱۱ — دیدهبانان، سمیزا و عزازیل و آموزشِ دانشِ ممنوعه
- تلمود بابلی، بابا بترا ۱۴ب — نسبتِ نگارشِ کتاب ایوب به موسی
- یوسفوس، آثارِ باستانیِ یهود، کتابِ اول، فصلِ چهارم — نمرود، ستمگری که مردم را از خدا برگرداند و برج بابل را ساخت
- Michael S. Heiser, The Unseen Realm: Recovering the Supernatural Worldview of the Bible, Bellingham: Lexham Press, 2015 — چارچوبِ سه شورشِ فرشتهای و شورای آسمانی
قرآن کریم
- بقره (۲): ۲۴، ۲۸، ۳۴-۳۹، ۱۰۲، ۲۵۸
- آل عمران (۳): ۳۳، ۴۵، ۵۹
- نساء (۴): ۱۷۱ و ۱۷۲
- انعام (۶): ۱۱۲
- اعراف (۷): ۱۱، ۱۲-۱۵، ۱۹-۲۷ و ۱۱۴
- یونس (۱۰): ۸۳
- حجر (۱۵): ۱۷-۱۸، ۲۷-۳۱، ۳۴-۳۵
- اسراء (۱۷): ۶۱، ۶۴
- کهف (۱۸): ۵۰
- طه (۲۰): ۱۱۵-۱۲۳
- انبیاء (۲۱): ۱۶، ۹۸
- حج (۲۲): ۴۷
- مؤمنون (۲۳): ۱۲
- شعراء (۲۶): ۴۲
- قصص (۲۸): ۴، ۳۸
- صافات (۳۷): ۸، ۱۵۰
- ص (۳۸): ۲۱-۲۶، ۶۹، ۷۱-۷۵، ۸۲-۸۵
- غافر (۴۰): ۱۱، ۳۶-۳۷
- الرحمن (۵۵): ۳۳-۳۵، ۵۶، ۷۴
- واقعه (۵۶): ۱۰-۱۱
- ملک (۶۷): ۵
- جن (۷۲): ۱-۲، ۸-۹، ۱۱، ۱۴-۱۷
- نازعات (۷۹): ۲۴ و ۲۵
- مطففین (۸۳): ۱۹ و ۲۱
- اعلیٰ (۸۷): ۱
- ناس (۱۱۴): ۶
منابع روایی و تفسیری اسلامی
- نهجالبلاغه، خطبهٔ ۱۹۲ (قاصعه) — معرفیِ ابلیس به «ملک» (فرشته) و عبادتِ ششهزارسالهٔ او
- طبری (جامع البیان)، ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم) و برخی تفاسیرِ شیعی، ذیلِ بقره ۲:۱۰۲ و ۲:۲۵۸ — گزارشهای هاروت و ماروت و زُهره؛ هویتِ نمرود در ماجرای محاجه با ابراهیم (که بسیاری از مفسران این گزارشها را اسرائیلیات شمردهاند)