سطوحِ «کُن فَیَکُونُ»

چهار سطح و چهار زمان‌مندی در تحقّقِ فرمانِ الهی: خداوند، نیروهای الهی، انسان و جن

چکیده

«کُن فَیَکُونُ» («باش، پس موجود می‌شود») شناخته‌شده‌ترین تعبیرِ قرآن برای آن‌دمیِ آفرینش است. این نوشتار بر پایهٔ یک دقتِ زبانی و ساختاری پیشنهاد می‌کند که قرآن برای «سرعتِ تحقّقِ فرمان» چهار سطح و چهار «زمان‌مندی» به تصویر کشیده است که با چهار سطحِ فاعلی هم‌خوانی می‌کند: خداوند، نیروهای الهی، انسانِ برخوردار از «عِلمٌ مِنَ الکِتاب»، و جن.

  • سطحِ نخست: «کُن فَیَکُونُ» در خطابِ مفرد؛ آنجا که میانِ فرمان («کُن») و اثرِ آن («یَکُونُ») تنها یک حرف («فـ») فاصله است و هیچ تصویرِ زمانیِ قابلِ اندازه‌گیری به میان نمی‌آید. این سریع‌ترین حالت است.
  • سطحِ دوم: متکلمٌ معَ الغیر (خطابِ جمعِ خداوند): «إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ… أَن نَّقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ» (۱۶:۴۰) و «وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» (۵۴:۵۰). «غیر» در این سطح، بنا بر نظریهٔ ضمیر متکلم مع الغیر قرآن و الوهیم، نه یک جمعِ تعظیم که «عبادِ مکرمون»‌اند؛ و در اینجا نخستین تصویرِ زمانی — «چشم‌برهم‌زدن» — پدیدار می‌شود.
  • سطحِ سوم: انسانِ دارای «عِلمٌ مِنَ الکِتاب» (در تفاسیر، آصف بن برخیا): «أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ» (۲۷:۴۰)؛ «پیش از آنکه نگاهت به تو بازگردد».
  • سطحِ چهارم: «عِفْرِیتٌ مِنَ الجِنِّ»: «أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ» (۲۷:۳۹)؛ «پیش از آنکه از جایگاهِ خود برخیزی» — بلندترین بازه.

نکتهٔ محوری این است که با فروآمدن از سطحِ وحدتِ خداوند به سطحِ نیروهای الهی، سپس انسان و سپس جن، بازهٔ زمانیِ تصویر‌شده بلندتر می‌شود؛ از «یک حرف» تا «یک چشم‌برهم‌زدن»، تا «بازگشتِ نگاه»، تا «برخاستن از جای». این مقاله این الگو را یک خوانشِ پیشنهادی (نه یک اصلِ تحمیلیِ الهیاتی) می‌داند و می‌کوشد شواهدِ متنیِ آن را از شواهدِ تفسیری جدا نگه دارد.

۱. روش و محدودهٔ خوانش

این نوشتار سه چیز را از هم جدا می‌کند:

۱. دادهٔ متنیِ قطعی: شکلِ عبارت، ضمیرِ آن (مفرد/جمع) و تعبیرِ زمانی‌ای که در خودِ آیه آمده است.

۲. استنتاجِ زبانی: اینکه میانِ «کُن» و «یَکُونُ» تنها یک حرف فاصله است، یا اینکه «ارتدادِ طرف» (بازگشتِ نگاه) از «لمحِ بصر» (چشم‌برهم‌زدن) و آن از «یک حرف» بازهٔ بلندتری را تصویر می‌کند.

۳. خوانشِ پیشنهادی: نسبت‌دادنِ این چهار سطح به چهار فاعل (خداوند، نیروهای الهی، انسان، جن). این سطح سوم، استدلالِ این مقاله است، نه گزارهِ صریحِ یک آیه.

یک تذکارِ الهیاتیِ مهم: از دیدِ کلامِ اسلامی، خداوند فراتر از زمان است و در کارِ او «کُندی و تأخیر» راه ندارد؛ «کُن فَیَکُونُ» و «کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» هر دو بیانگرِ آن‌دمی‌اند. پس «سطح‌ها» در اینجا نه به‌معنای کُندشدنِ فعلِ خدا، بلکه به‌معنای مرتبهٔ وساطت و ظرفیتِ فاعل/محلِ ظهورِ فرمان است: هرچه از وحدتِ محضِ خداوند به سویِ اسباب و مخلوقات فروآییم، تصویرِ زمانیِ روشن‌تر و بازهٔ بلندتری پدیدار می‌شود. به سخنِ دیگر، این «زمان‌مندی‌ها» به ظرفِ ظهور تعلق دارند، نه به ذاتِ فاعلِ نخستین.

۲. «کُن فَیَکُونُ»: هشت آیه در هفت سوره

عبارتِ «کُن فَیَکُونُ» در قرآن در هشت آیه از هفت سوره آمده است:

آیهعبارتِ فرمانضمیرِ خداوند
بقره ۲:۱۱۷فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَيَکُونُمفرد (سوم‌شخص: «او می‌گوید»)
آل‌عمران ۳:۴۷فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَيَکُونُمفرد (سوم‌شخص)
آل‌عمران ۳:۵۹ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَيَکُونُمفرد (سوم‌شخص)
انعام ۶:۷۳وَیَوْمَ یَقُولُ کُن فَيَکُونُمفرد (سوم‌شخص)
نحل ۱۶:۴۰إِنَّمَا قَوْلُنَا… أَن نَّقُولَ لَهُ کُن فَيَکُونُجمع (اول‌شخص: «ما می‌گوییم»)
مریم ۱۹:۳۵فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَيَکُونُمفرد (سوم‌شخص)
یس ۳۶:۸۲أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَيَکُونُمفرد (سوم‌شخص)
غافر ۴۰:۶۸فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَيَکُونُمفرد (سوم‌شخص)

دو نکته از همین جدول بیرون می‌آید:

  • هفت آیه از هشت آیه، فرمان را در مفرد به خداوند نسبت می‌دهند («یَقُولُ لَهُ کُن»/«قَالَ لَهُ کُن» — او به آن می‌گوید: باش). در این آیات خداوند به‌عنوانِ «او»، یعنی آن یگانه (الله/هو) سخن گفته می‌شود و هیچ «غیر» و شریکی در میان نیست.
  • تنها یک آیه (نحل ۱۶:۴۰) فرمان را در جمعِ اول‌شخص («قَوْلُنَا… نَّقُولَ لَهُ») بیان می‌کند؛ یعنی همان «متکلمٌ معَ الغیر».

یک تصحیحِ دقیقِ دستورزبانی: در اصطلاحِ نحوِ عربی، «متکلمٌ وحدَه» به اول‌شخصِ مفرد («أنا») گفته می‌شود. بررسیِ آیات نشان می‌دهد که هیچ‌یک از آیاتِ «کُن فَیَکُونُ» به اول‌شخصِ مفرد نیامده‌اند؛ بلکه هفت آیه سوم‌شخصِ مفرد (خداوند به‌مثابهٔ «او/یگانه») و یک آیه اول‌شخصِ جمع (۱۶:۴۰) است. ازاین‌رو دقیق‌تر آن است که سطحِ نخست را «خطابِ مفرد» (به‌معنای وحدت و یگانگیِ خداوند) و سطحِ دوم را «خطابِ جمع/متکلمٌ معَ الغیر» بنامیم. این تصحیح، هستهٔ اصلیِ الگو — یعنی تقابلِ مفرد و جمع — را نه تنها حفظ می‌کند، بلکه آن را روشن‌تر می‌سازد: تنها جایی که خداوند به «ما» (جمع) سخن می‌گوید، همان‌جاست که تصویرِ زمانیِ «چشم‌برهم‌زدن» نیز از راه می‌رسد.

۳. سطحِ نخست ـ خطابِ مفرد و «فاصلهٔ یک حرف»

سریع‌ترین سطح، خودِ عبارتِ «کُن فَیَکُونُ» است در آنجا که به خداوندِ یگانه نسبت داده می‌شود. دقتِ زبانیِ بنیادینِ این مقاله اینجا نهفته است:

کُنْ ‌فَـ ‌یَکُونُ

میانِ «کُن» (فرمان) و «یَکُونُ» (اثر) تنها یک حرف — «فـ» — فاصله است. نه جمله‌ای، نه قیدی، نه هیچ تصویرِ زمانیِ اندازه‌پذیری؛ فقط یک حرفِ ربط که فرمان را بی‌درنگ به نتیجه گره می‌زند. این فشرده‌ترین پیوندِ ممکن میانِ «خواستن» و «بودن» است.

نمونهٔ روشن، آیهٔ بقره است:

بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ ﴿۲:۱۱۷﴾ «پدیدآورندهٔ آسمان‌ها و زمین است؛ و چون به کاری فرمان دهد، تنها به آن می‌گوید: باش! پس [بی‌درنگ] موجود می‌شود.»

همین ساختار در آیاتِ دیگر نیز تکرار می‌شود؛ از جمله در آفرینشِ عیسی و آدم:

إِنَّ مَثَلَ عِیسَىٰ عِندَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ ﴿۳:۵۹﴾

در این سطح، «مفردبودنِ» خطاب با «وحدتِ» خداوند هم‌خوان است: نه «غیر»ی در کار است، نه وسیله‌ای، و نه زمانی. فرمان و تحقّق، به‌اندازهٔ یک حرف از هم جدا‌یند.

۴. سطحِ دوم ـ متکلمٌ معَ الغیر و «کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»

سطحِ دوم همان‌جاست که خداوند به جمعِ اول‌شخص سخن می‌گوید: «متکلمٌ معَ الغیر» — گوینده‌ای که با «دیگران» سخن می‌گوید/عمل می‌کند. این «دیگران» کیستند؟ در نوشتارِ ضمیر متکلم مع الغیر قرآن و الوهیم این نظریه پیشنهاد شده است که ضمیرِ جمعِ قرآن جمعِ تعظیم نیست، بلکه به موجوداتی واقعی و مشخص اشاره دارد: همان «عبادِ مکرمون»/«عالین» (در تعبیرِ کتاب‌مقدسی، «بنی‌الوهیم») که خالقِ فرشتگان‌اند، فرمانِ سجده بر آدم را به ملائکه ابلاغ کردند و خود از سجده مستثنا بودند؛ پس از فرشتگان برترند و تنها «به امرِ پروردگار» فرومی‌آیند و عمل می‌کنند (۱۹:۶۴). بر این پایه، «غیر» در «متکلمٌ معَ الغیر» نه یک تعبیرِ بلاغی، که حلقهٔ واقعیِ مجریانِ فرمان است — همان «نیروهای الهی» که در امر الله و قوت خداوند نیز بدانها اشاره رفته است.

این نظریه، سطحِ دومِ این مقاله را استوارتر می‌کند: اگر ضمیرِ جمع به واسطه‌هایی حقیقی اشاره کند، آنگاه «کُندیِ» نسبیِ این سطح در برابرِ آن‌دمیِ سطحِ مفرد، دیگر صرفاً یک تصویرِ زبانی نیست، بلکه بازتابِ وساطتِ واقعیِ عبادِ مکرمون در اجرای فرمان است. در همین سطح است که برای نخستین‌بار یک تصویرِ زمانی پدیدار می‌شود.

نخست، تنها آیهٔ «کُن فَیَکُونُ» با ضمیرِ جمع:

إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ ﴿۱۶:۴۰﴾ «فرمانِ ما دربارهٔ هر چیز، جز این نیست که چون آن را بخواهیم، به آن می‌گوییم: باش! پس موجود می‌شود.»

و سپس، صریح‌ترین تعبیرِ زمانیِ این سطح:

وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ﴿۵۴:۵۰﴾ «و فرمانِ ما جز یک [سخنِ] واحد نیست، مانند چشم‌برهم‌زدنی [به سریع‌ترین زمان].»

جالب آنکه آیهٔ «کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» در همان سورهٔ قمر آمده است؛ همان سوره‌ای که در نوشتارِ ضمیر متکلم مع الغیر قرآن و الوهیم آیاتِ ۵۴:۳۲–۳۹ِ آن، «متکلمٌ معَ الغیر» را به‌مثابهٔ فرستندگانِ عذاب و ناجیانِ آلِ لوط معرفی کرده‌اند.

دقت‌کردنی است که در هر دو آیه ضمیر، جمعِ اول‌شخص است («قَوْلُنَا»، «أَمْرُنَا»؛ «گفتارِ ما»، «فرمانِ ما»). آیهٔ قمر می‌گوید این فرمانِ جمعی «واحدة» — یگانه و یکسان — و «کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» است.

چرا این سطح از سطحِ نخست کندتر تصویر می‌شود؟ در سطحِ نخست، هیچ تصویرِ زمانی نبود؛ فقط یک حرف. اینجا اما نخستین سنجهٔ زمان از راه می‌رسد: «لمحِ بصر»، چشم‌برهم‌زدن. این سنجه هرچند بی‌نهایت کوتاه است، اما دیگر «صفر» نیست؛ یک «واحدِ زمانیِ ادراک‌پذیر» است. به سخنِ دیگر، وقتی «غیر» و وسیطه (نیروهای الهی) به میدان می‌آیند، زبان نیز از «یک حرفِ بی‌زمان» به «یک چشم‌برهم‌زدنِ زمان‌دار» جابه‌جا می‌شود.

۵. سطحِ سوم ـ انسانِ دارای «عِلمٌ مِنَ الکِتاب» و «ارتدادِ طرف»

سطحِ سوم، سطحِ انسان است — انسانی که نه از خود که به‌واسطهٔ دانشی الهی عمل می‌کند. این سطح در داستانِ سلیمان و انتقالِ تختِ ملکهٔ سبا به اوج می‌رسد:

قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ ﴿۲۷:۴۰﴾ «آن کس که نزد او دانشی از کتاب بود، گفت: من آن را پیش از آنکه نگاهت به تو بازگردد، نزد تو می‌آورم.»

هویتِ این شخص: قرآن او را تنها «الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ» (دارای دانشی از کتاب) می‌نامد و نامش را نمی‌آورد. در روایات و تفاسیرِ اسلامی — به گفتهٔ اکثرِ مفسران و از جمله به روایتِ ابن‌عباس — او آصف بن برخیا، از نزدیکانِ سلیمان و برخوردار از «اسمِ اعظمِ» خداوند دانسته شده است. این شناسایی، یک گزارشِ تفسیری است، نه دادهٔ صریحِ قرآن.

زمان‌مندیِ این سطح: تعبیرِ آیه «قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ» است؛ یعنی «پیش از آنکه نگاهت/چشمت به تو بازگردد». «ارتدادِ طرف» یک رفت‌وبرگشت را تصویر می‌کند: نگاه به سویِ چیزی می‌رود و سپس بازمی‌گردد. این بازه، اگرچه بسیار کوتاه است، از «لمحِ بصرِ» سطحِ دوم (که یک سوسویِ بی‌بازگشت است) بلندتر به نظر می‌رسد؛ چه رسد به «یک حرفِ» سطحِ نخست.

پیوندِ الهیاتی: این انسان به‌سببِ «عِلمٌ مِنَ الکِتاب» است که چنین کاری می‌کند؛ یعنی قدرت از آنِ خداست و او تنها مجریِ آگاهِ فرمان است. قرآن در جایِ دیگر نیز از همین تعبیر استفاده می‌کند:

قُلْ کَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ ﴿۱۳:۴۳﴾

در سنتِ تفسیریِ شیعه، «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» بارها به امام و ولیِّ امر پیوند خورده است؛ همان منطقی که در نوشتارِ امر و اولوالامر در قرآن توضیح داده شده: خداوند فرمان («امر») را از راهِ فرشتگان و «انسان‌های الهی» به اجرا درمی‌آورد. بدین‌سان سطحِ سوم را می‌توان جایگاهِ «انسانِ کاملِ» مجریِ فرمان دانست.

۶. سطحِ چهارم ـ «عِفْرِیتٌ مِنَ الجِنِّ» و «پیش از برخاستن»

پایین‌ترین سطح از نظرِ سرعت، پیشنهادِ جن است:

قَالَ عِفْرِیتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ ۖ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ ﴿۲۷:۳۹﴾ «عفریتی از جنیان گفت: من آن را پیش از آنکه از جایگاهِ خود برخیزی، نزد تو می‌آورم؛ و من بر این کار توانا و امینم.»

زمان‌مندیِ این سطح: «قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ» — «پیش از آنکه از جایِ خود برخیزی». این بازه به یک حرکتِ بدنیِ کامل (برخاستن از نشست) گره خورده است و از این رو، بلندترین و ملموس‌ترین سنجهٔ زمانی در میانِ چهار سطح است.

نکتهٔ متنیِ تأییدکننده: خودِ روایتِ قرآن، برتریِ سطحِ سوم (انسانِ دارای علمِ کتاب) را بر سطحِ چهارم (جن) تأیید می‌کند؛ چه، در ترتیبِ داستان، عفریت نخست پیشنهاد می‌دهد (۲۷:۳۹) و سپس صاحبِ علمِ کتاب پیشنهادِ سریع‌تر را مطرح می‌کند (۲۷:۴۰) و سلیمان همان را می‌پذیرد و تخت را «مُسْتَقِرًّا عِندَهُ» (قرارگرفته نزد خود) می‌یابد. پس در همین متن، «ارتدادِ طرف» بر «برخاستن از جای» چیره است.

چرا جن در پایین‌ترین سطح؟ عفریت «قوی» و «امین» است — یعنی قدرت و امانت دارد — اما ظرفیتِ او به نیرویِ طبیعیِ خویش و زمانی بلندتر وابسته است؛ در برابرِ انسانی که نه به نیرویِ جسمی، که به «علمِ کتاب» و اسمِ الهی کار می‌کند و بازه‌ای کوتاه‌تر می‌طلبد.

۷. چهار سطح، چهار زمان‌مندی: جدولِ تطبیقی

سطحفاعلآیه و تعبیرتصویرِ زمانیضمیر/نسبتبازهٔ نسبی
۱خداوندِ یگانهکُن فَیَکُونُ (۲:۱۱۷ و…)یک حرف («فـ») میانِ فرمان و اثرمفرد (وحدت)کمترین — بی‌زمان
۲خداوند با «عبادِ مکرمون»قَوْلُنَا… کُن فَیَکُونُ (۱۶:۴۰)؛ أَمْرُنَا… کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (۵۴:۵۰)چشم‌برهم‌زدنجمع (متکلمٌ معَ الغیر)کوتاهِ زمان‌دار
۳انسانِ دارای علمِ کتاب (آصف)قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ (۲۷:۴۰)بازگشتِ نگاه (رفت‌وبرگشت)انسانِ مجریبلندتر
۴جن (عفریت)قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ (۲۷:۳۹)برخاستن از جایجنبلندترین

الگویی که از این جدول بیرون می‌آید، دو جهتِ هم‌زمان دارد:

  • نزولِ مرتبهٔ فاعل: خداوندِ یگانه ← خداوند با عبادِ مکرمون ← انسان ← جن.
  • صعودِ بازهٔ زمانیِ تصویر‌شده: یک حرف ← یک چشم‌برهم‌زدن ← بازگشتِ نگاه ← برخاستن از جای.

این دو جهت با هم واژگونه‌اند: هرچه فاعل از وحدتِ خداوند دورتر و به عالمِ اسباب و مخلوقات نزدیک‌تر می‌شود، زبان، زمانِ بیشتری را برای تحقّق تصویر می‌کند.

۸. نتایج و ملاحظات

۱. هستهٔ زبانیِ الگو — فاصلهٔ «یک حرف» میانِ «کُن» و «یَکُونُ» در برابرِ عباراتِ کاملِ زمانیِ سطوحِ پایین‌تر — یک مشاهدهٔ متنیِ روشن و کم‌نظیر است و ستونِ فقراتِ این خوانش را می‌سازد.

۲. تقابلِ مفرد و جمع با دقت تأیید شد: هفت آیهٔ «کُن فَیَکُونُ» مفرد (سوم‌شخص، خداوندِ یگانه) و تنها یک آیه (۱۶:۴۰) جمع است؛ و در همان سطحِ جمعی است که «کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» (۵۴:۵۰) نیز با ضمیرِ جمع («أَمْرُنَا») می‌آید.

۳. ترتیبِ سطحِ سوم و چهارم پشتوانهٔ متنیِ مستقیم دارد: خودِ روایتِ ۲۷:۳۹–۴۰ نشان می‌دهد «ارتدادِ طرف» (انسانِ دارای علمِ کتاب) از «برخاستن از جای» (جن) سریع‌تر است.

۴. محدودیت‌ها: هویتِ «غیر» در سطحِ دوم یک استنتاجِ تفسیری است؛ «متکلمٌ معَ الغیر» ـ بنا بر نظریهٔ ضمیر متکلم مع الغیر قرآن و الوهیم ـ جمعِ تعظیم نیست، بلکه به موجوداتی واقعی («عبادِ مکرمون»/«عالین»، برتر از فرشتگان) اشاره دارد؛ اما این، خوانشی پیشنهادی با فرض‌هایِ تصریح‌شده است و قرائتِ رایجِ نحوی، ضمیرِ جمع را برایِ تعظیمِ خداوند می‌گیرد و اجماع نیست. همچنین، «کندیِ» نسبیِ سطوح، یک تصویرِ زبانی است نه دالّ بر تأخیرِ واقعی در فعلِ خدا (بنا بر تذکارِ بخشِ ۱). و در پایان، نامِ «آصف بن برخیا» از قرآن به دست نمی‌آید و تنها یک شناساییِ تفسیری است. این خوانش، سازوکارِ ظریفِ زبانِ قرآن را برجسته می‌کند، اما اثباتِ یک سلسله‌مراتبِ الهیاتیِ ضروری نیست.

۵. جمع‌بندیِ پیشنهادی: به نظر می‌رسد قرآن با ظرافتِ زبانی، چهار «زمان‌مندی» را در برابرِ چهار «مرتبهٔ فاعل» نشانده است: خداوند (کُن فَیَکُونُ / یک حرف)، نیروهای الهی (کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ / متکلمٌ معَ الغیر)، انسانِ الهی (ارتدادِ طرف / علمِ کتاب)، و جن (برخاستن از جای). این الگو با دستگاهِ «امرِ الهی» که در نوشتارهایِ پیشینِ این پژوهش شرح داده شده، هم‌خوان است.

همچنین ببینید

منابع